به سردی لبخند غروب...

عشق ، يعني لذت بردن از خوشبختي ديگران

انتظار و ظهور منجی در ادیان الهی
ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۳   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج ،عمومی ،قران ،دینی و مذهبی

اعتقاد به ظهور منجی و امام مهدی علیه السلام در همه ادیان به عنوان یک وجه مشترکی می باشد : ادیان الهی در این باور توحیدی هیچ منافاتی با یکدیگر ندارندو اعتقاد به آخرالزمان و ظهور منجی و اصلاح‏گر توانمند و بزرگ جهانی از آرمان‏های مشترک تمام ادیان و مذاهب زنده دنیا به شمار می‏رود. اما این مسأله در مذهب شیعه به گونه‏ای متمایز مطرح است چرا که هویت اساسی شیعه و رمز ماندگاری، پویش و جوشش آن در طول تاریخ در پیوند با اندیشه سرخ حسینی و امید سبز مهدوی معنا می‏شود.



یهودیان و مسیح موعود

یهودیان معتقدند که عیسایی ظهور خواهد کرد که البته با عیسای مسیحیان متفاوت است .آن گونه که بررسی‏ها نشان می‏دهد، پیش از اسارت قوم یهود و آوارگی آنان توسط آشوریان، اندیشه ظهور منجی در ادبیات مذهبی، غیر مذهبی، اساطیر و افسانه‏ها و روایات مکتوب و شفاهی
بنی اسرائیل جایی نداشته است.

تنها در سده دوم پیش از میلاد بود که ظهور نجات بخشِ قوم خدا در اذهان و افکار یهود توسعه یافت و دانیال نبی به دنبال رنج‏های پیاپی قوم یهود، پایان زجرها را نوید داد: «و در ایام این پادشاهان، یهوه خدای آسمان‏ها سلطنتی را که تا ابد جاوید می‏ماند، بر پا خواهد نمود و این سلطنت به قومی دیگر غیر از بنی اسرائیل منتقل نخواهد شد، بلکه تمامی آن سلطنت‏ها را خرد کرده، مغلوب خواهد ساخت و خودش برای همیشه پایدار و جاودان خواهد ماند، دانیال نبی، باب دوم، آیه 44». اشعیای پیامبر نیز در پیشگویی‏های خود مژده آمدن مسیح را داد و گفت: «''برای ما ولدی و پسری بخشیده می‏شود که سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر و خدای قادر و پدر سرمدی و سرور و سلامتی خوانده خواهد شد. ترقی سلطنت و سلامتی او را بر کرسی داوود و بر کشور وی پایانی نخواهد بود، تا آن که انصاف و عدالت را برای همیشه استوار سازد ،کتاب اشعیا، باب 9 : 6 ـ 8''» .



البته شایان توجه است که قوم یهود به عنوان مردمی دیندار همواره به آینده خویش امیدوار بودند و این عبارت کتاب مقدس میان یهودیان رایج بود که: «اگر چه ابتدایت صغیر بود، عاقبت تو بسیار رفیع گردد، ایوب، باب 8 : 7.» با این وجود آنان پس از نخستین ویرانی شهر قدس، همیشه در انتظار رهبر الهی، قدرتمند و پیروزی آفرین بودند تا اقتدار و شکوه «قوم برگزیده» را احیا کند. یهودیان بر مبنای آنچه در زبور داوود آمده بود خود را وارثان به حق خداوند می‏پنداشتند. در زبور آمده است: «زیرا که شریران منقطع خواهند گشت و متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد. هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود اما حکیمان (صالحان) وارث زمین خواهند گشت و میراث آن‏ها خواهد بود تا ابد الآباد. زیرا متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد و ملعونان وی منقطع خواهند گشت ،زبور داوود، باب 37: نک به مجموع آیات 9، 18، 28، 29.» .



این اندیشه وقتی با پیش گویی‏های صریح اشعیا در هم آمیخت، نیرو و امیدی تازه در رگ‏های یهود جریان یافت. ایشان کلام اشعیا را در حافظه خود به خوبی حفظ کردند و آن را دستمایه عشق به آینده‏ای روشن و افتخارآمیز قرار دادند، آنجا که می‏گوید: «''نهالی از تنه، یَسّی (پدر داوود) بیرون آمده، شاخه‏ای از ریشه‏هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت، یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و روح معرفت و ترس از خداوند، خوشی او در ترس از خدا خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق سمع گوش‏های خویش تنبیه نخواهد نمود، بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود. جهان را به عصای دهان خویش زده، شریران را به نفخه لب‏های خود خواهد کشت. کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت''.»



سپس اشعیا به گونه‏ای کنایه‏آمیز به صلح جهانی در آن دوران اشاره می‏کند و ادامه می‏دهد: «گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پرواری با هم و طفل کوچک آن‏ها را خواهد راند... طفل شیر خواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد و طفلِ از شیر باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت و در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهد کرد، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود، مثل آب‏هایی که دریا را می‏پوشاند اشعیا، باب 11: 1 ـ 9.» .اما صفنیای پیامبر به نابودی رهبران دولت‏ها اشاره می‏کند و آن را مقدمه جهان شمولی دین یهود می‏داند. او می‏گوید: «به منظور گردآوری طوایف بشر بر یک دین حق، سلاطین دول مختلف را نابود کنیم. آن وقت برگردانیم به قوم‏ها لب پاکیزه را برای خواندن همگی به نام خدای و عبادت کردن ایشان به یک روش ،صفنیا، باب 3 : 8 ـ 9.» . یهودیان در طول تاریخ به این مسأله از دریچه‏ای مذهبی نگریسته، انتظار را یک وظیفه مقدس به شمار آورده‏اند، تنها پس از ورود صهیونیسم سیاسی به دنیای یهود بود که زاویه نگاه برخی یهودیان به این مسأله عوض گشت و تشکیل یک حاکمیت سیاسی را راهگشای «عصر مسیحا» دانستند.



هم اکنون صهیونیست‏ها با سوء استفاده از تغییر نگرش به وجود آمده خود را به عنوان منتظران واقعی مسیحا معرفی کرده، در پایان مراسم سالگرد بنیانگذاری رژیم اسرائیل (پنجم ماه ایّار عبری)، پس از دمیدن در شیپور عبادت، این گونه دعا می‏کنند: «اراده خداوند، خدای ما چنین باد که به لطف او شاهد سپیده دم آزادی باشیم و نفخ صور مسیحا گوش ما را نوازش دهد» .بی‏گمان طرز تلقی صهیونیسم از مقوله انتظار و ظهور منجی، یکی از بینش‏های چالش آفرین وبحران‏ساز فراروی معتقدان به آخرالزمان می‏باشد. چرا که تکیه بیش از اندازه بر نژاد و قومیت، این مکتب را دچار نوعی تمامیت خواهی غیر عادلانه نموده، ظرفیت‏های گفت و گو را از آن گرفته است.
مسیحیان و بازگشت مسیح اندیشه بازگشت حضرت عیسی علیه‏السلام یکی از باورهای جامعه مسیحیت را تشکیل می‏دهد.



این شوق و انتظار در بخش‏های قدیمی‏تر عهد جدید مانند رساله اول و دوم پولس به تسالونیکیان به خوبی منعکس شده است، اما در رساله‏های بعدی مانند رساله‏های پولس به تیموتاؤس و تیطس، همچنین رساله پطرس، به بعد اجتماعی مسیحیت توجه گشته است.این مسأله از آن‏جا ناشی می‏شد که با گذشت زمان پی بردند که بازگشت مسیح بر خلاف تصور آن‏ها نزدیک نیست، هر چند اقلیتی از آنان بر این عقیده باقی ماندند که عیسی به زودی خواهد آمد و حکومت هزار ساله خود را تشکیل خواهد داد؛ حاکمیتی که به روز داوری پایان خواهد یافت. از همین رو از دیر باز گروه‏های کوچکی به نام هزاره گرا در مسیحیت پدید آمدند که تمام سعی و تلاش خود را صرف آمادگی برای ظهور دوباره عیسی در آخر الزمان می‏کنند.



البته وجود آیاتی در انجیل این حالت انتظار را تشدید می‏کند و با اشاره به عدم تعیین وقت ظهور، آن را ناگهانی معرفی می‏کند. به عنوان مثال در انجیل متّا از زبان عیسی علیه‏السلام این گونه نقل شده است که: شما نمی‏توانید زمان و موقع آمدن مرا بدانید؛ زیرا این فقط در ید قدرت خداست. هیچ بشری از آن لحظه «زمان ظهور» آگاهی ندارد؛ حتی فرشتگان، تنها خدا آگاه است ـ مکاشفه، باب17:14 و باب19:16»یا آن که در انجیل لوقا این چنین آمده است: «مسیح می‏گوید: همیشه آماده باشید، زیرا که من زمانی می‏آیم که شما گمان نمی‏برید لوقا، باب12:40..» .روشن نگه داشتن چراغ انتظار در لابه‏لای انجیل به چشم می‏خورد، مثلا در انجیل آمده است: «کمرهای خود را بسته و چراغ‏های خود را افروخته بدارید. باید مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می‏کشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند. تا هر وقت آید و در را بکوبد، بی‏درنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد. پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که شما گمان نمی‏برید، پسر انسان می‏آید،لوقا، باب12 : 35 ـ 40



مسیحیت ضمن تأکید بر غیر منتظره بودن بازگشت عیسی، هدف از این بازگشت را ایجاد حکومتی الهی در راستای حکومت الهی آسمان‏ها ارزیابی می‏کند.علاوه بر این ظهور مسیح را یگانه راه حل برای ادامه حیات و زندگانی بر می‏شمرد.عیسی را منجی انسان‏ها و پادشاه پادشاهان معرفی می‏کند. وی بر اساس سخنان دانیال نبی سیستم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، تربیتی و مذهبی جهان را عوض خواهد کرد و جهانی بر مبنای راه و روش خدا بنا می‏کند. مسیحیان همچنین برای ظهور حضرت عیسی بن مریم علاماتی قائل می‏باشند: «عنقریب بعد از آن آزمایش سخت، روزگاران خورشید تیره و تار می‏گردد و ماه نور خود را از دست خواهد داد و ستارگان افول خواهند کرد و قدرت‏های آسمانی نیز به لرزه در خواهند آمد و سپس آثار و علائم ظهور آن مرد آسمانی اشکار خواهد شد و سپس تمامی قبائل زمین نگران و غمگین می‏گردند و آنگاه عیسی از ابرهای آسمان با جلال و شکوه و قدرت فرو خواهد آمد ،انجیل متا، باب 6: 10

ظهور منجی در اسلام

روایات اسلامی نیز بر آمدن حضرت مسیح علیه‏السلام صحه می‏گذارند. از جمله آن که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «وَالَّذی نَفْسی بِیَدِهِ لَیُوشَکَنَّ اَنْ یُنَزَّلَ فیکُمُ ابْنُ مَرْیَمَ حَکَما عَدْلاً وَ اِماما مُقْسِطا؛ ''سوگند به آن که جانم به دست او است به طور یقین عیسی بن مریم به عنوان داوری عادل و پیشوایی دادگر در میان شما فرود خواهد آمد''» .همچنین مفسران در تفسیر آیه 159 سوره نساء آن رابا بازگشت حضرت مسیح در آخر الزمان مرتبط می‏دانند و این آیه را در همین رابطه ارزیابی می‏کنند، مجمع البیان، ج3، ص212؛ نمونه، ج4، ص204. به هر حال مسأله فرود آمدن مسیح علیه‏السلام و بازگشت وی در آخرالزمان از نقاط مشترک اندیشه انتظار نزد مسلمانان و مسیحیان است.



البته اسلام در این رابطه منجی موعود را مهدی علیه‏السلام معرفی نموده، او را پیشوای آخرالزمان معرفی می‏کند: «کَیْفَ بِکُمْ (اَنْتُمْ) اِذا نَزَلَ عیسَی بْنُ مَرْیَمَ فیکُمْ وَ اِمامُکُمْ مِنْکُمْ؛ ''چگونه خواهید بود، آنگاه که عیسی بن مریم در میان شما فرود آید و پیشوای شما از خود شما باشد. ، بحار الانوار، ج 14، ص 344''» یا آنکه در روایتی دیگر از قول امام باقر علیه السلام نقل شده است: «یَنْزِلُ قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ اِلَی الدُّنْیا فَلا یَبْقی اَهْلُ مِلَّةِ یَهُودیٍّ وَ لا نَصْرانیٍّ اِلاّ آمَنَ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یُصَلّی خَلْفَ الْمَهْدیِّ؛ ''پیش از قیامت، [عیسی] به دنیا فرود می‏آید و هیچ کس از ملت یهود و مسیحی نمی‏ماند مگر آنکه پیش از مرگ به او ایمان آورد و [آن حضرت[ پشت سر مهدی علیه‏السلام نماز می‏گذارد، بحار الانوار، ج 14، ص 349''.»

در اسلام نیز مسئله انتظار فرج، بسیار قدیمی است که یکی از نشانه‌های سابقه داشتن این اعتقادها همانا ظهور عده‌ای از مدعیان مهدودیت، از اوائل اسلام به این طرف می‌باشد. در اسلام تا حدی به انتظار فرج اهمیت داده شده که پیامبر اکرم آن را برترین اعمال امتش معرفی نموده و امام صادق علیه‌ السلام یکی از شرایط پذیرفته شدن اعمال بندگان را انتظار حکومت مهدی عجل‌الله (انتظار فرج) می‌داند و در جایی دیگر می‌فرمایند که "و انتظروا الفرج صباحاً و مساعاً یعنی صبح و شام در انتظار فرج و ظهور باش". مسئله مهدی موعود از صدر اسلام و از زمان پیغمبر اکرم یک امر قطعی و مسلم در میان مسلمین بوده است و از نیمه دوم قرن اول هجری منشأ حوادث بزرگ تاریخی شده است .

مهدویت در اسلام و بالاخص در تشیع یک فلسفه بزرگ است، اعتقاد به ظهور منجی است، نه در شعاع زندگی یک قوم و یک ملت و یا یک منطقه‏ و یا یک نژاد بلکه در شعاع زندگی بشریت. مهدویت به این نیست که یک‏ منجی بیاید، و مثلا شیعه را یا ایران را یا آسیا را یا مسلمانان جهان را نجات دهد، مربوط به این است که یک منجی و مصلح ظهور کند و تمام اوضاع‏ زندگی بشر را در عالم دگرگون کند و در جهت صلاح و سعادت بشر تغییر بدهد. قرآن کریم هم می‏فرماید: "« و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی‏ الصالحون ، انبیاء ، 105» یعنی ما از پیش اطلاع داده‏ایم که وارث اصلی زمین ، بندگان‏ صالح و شایسته ما خواهند بود. برای همیشه زمین در اختیار ارباب شهوت و غضب و بندگان جاه و مقام و اسیران هوای نفس نخواهد بود." پیش بینی‏ یک آینده سعادت بخش و پیروزی کامل عقل بر جهل ، توحید بر شرک ، ایمان‏ بر شک ، عدالت بر ظلم ، سعادت بر شقاوت است. اندیشه پیروزی نهائی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم ، گسترش جهانی ایمان اسلامی ، استقرار کامل و همه جانبه ارزشهای‏ انسانی ، تشکیل مدینه فاضله و جامعه ایده‏آل ، و بالاخره اجراء این ایده‏ عمومی و انسانی به وسیله شخصیتی مقدس و عالیقدر که در روایات متواتر اسلامی ، از او به " مهدی " تعبیر شده است ، اندیشه‏ای است که کم و بیش همه فرق ومذاهب اسلامی - با تفاوتها و اختلافهائی - بدان مؤمن و معتقدند .



این اندیشه ، به حسب اصل و ریشه ، قرآنی است . این قرآن مجید است که با قاطعیت تمام ، پیروزی نهائی ایمان اسلامی (هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لوکره المشرکون »ترجمه: ''او کسى است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیین‏ها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند!( ''توبه / 33 وصف /9) ، غلبه قطعی صالحان و متقیان (لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی‏ الصالحون » ترجمه: در «زبور» بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: «''بندگان شایسته‏ام وارث (حکومت) زمین خواهند شد!» ''(انبیا /105 ) ، کوتاه شدن دست‏ ستمکاران و جباران برای همیشه (و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم‏ ما کانوا یحذرون »

ترجمه: ''ما مى‏خواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم! و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم و به فرعون و هامان و لشکریانشان، آنچه را از آنها [بنى اسرائیل‏] بیم داشتند نشان دهیم‏ ''( قصص /5 و 6 ) و آینده درخشان و سعادتمندانه بشریت‏ (قال موسی لقومه استعینوا بالله و اصبروا ، ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین »ترجمه: ''موسى به قوم خود گفت: «از خدا یارى جویید، و استقامت پیشه کنید، که زمین از آن خداست، و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، واگذار مى‏کند و سرانجام (نیک) براى پرهیزکاران است! ''(اعراف /128) را نوید داده است . در حدیثی که از شیعه و سنی نقل شده چنین آمده است که اگر از دنیا بیش از یک روز نمانده باشد خداوند آن یک روز را چنان طولانی می کند که مهدی ظهور کرده و جهان را از عدل و داد لبریز سازد.

در اخبار آمده است که او نه تنها اسلام را احیاء می کند بلکه همه ادیان را به حالت حقیقی خویش اقامه می کند. بنابر این انتظار فرج واژه آشنایی است که تجلی یکی از بزرگترین دگرگونی‌ها را به همراه دارد، دگرگونی برای آن عده از افراد که بی‌صبرانه در اقیانوس متلاطم زندگی، سفینه نجات را می‌طلبند تا با تنها ناخدای کشتی حق و عدالت به سرزمین خوشبختی‌ها قدم گذارند، در همان سرزمینی که صلح، صفا، برابری، برادری، امنیت، رفاه و آسایش و ... حاکم باشد.ما با سیری گذرا در کتب مقدسه ادیان و مذاهب مختلف جهان، به این حقیقت می‌رسیم که اعتقاد به ظهور مصلحی که در آخر الزمان ظهور کرده و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد یک اعتقاد جهانی و همگانی است. اکنون همه ادیان راجع به حضرت حجت پیش بینی‏ می‏کنند که عدل کامل ، صلح کامل ، رفاه کامل ، سلامت کامل و امنیت کامل‏ برقرار خواهد شد ، همان پیش بینی تکامل تاریخ و تکامل بشریت است ، یعنی زندگی بشر در آینده منتهی می‏شود به عالیترین و کاملترین زندگیها که‏ از جمله آثاری که در آن هست آشتی انسان و طبیعت است و آن این است که‏ زمین تمام معادن خود را در اختیار انسان قرار می‏دهد ، آسمان تمام برکات‏ خود را در اختیار انسان قرار می‏دهد و همه اینها خود تکامل تاریخ است.


نشانه های ظهور - شعراء : 4
ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱۳   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج ،قران ،عمومی ،دینی و مذهبی

 

 

( ان نشأ تنزل علیهم من السماء آیه فظلت اعناقهم لها خاضعین ) (شعرا: 4)
اگر ما اراده کنیم از آسمان بر آنان آیه ای نازل می گردانیم تا گردن هایشان در برابر آن خاضع گردد.) در احادیث پیشوایان معصوم علیه السلام این آیه به ندای آسمانی تفسیر گردیده است

 
امام صادق علیه السلام
: (مقصود از آیه گردن های بنی امیه است و آن نشانه ای که از آسمان فرود می آید صیحه ای است از آسمان به نام (صاحب الامر علیهم السلام)


امام صادق علیه السلام: (هنگامی که ندا را شنیدند، آن گونه بهت و حیرت آنان را فرا می گیرد که
گویا بر روی سرهایشان پرنده ای نشسته است.)
امام صادق علیه السلام: اگر صیحه
واقع شود گردن دشمنان خدا خاضع می گردد! 

منابع
:
بحار الانوار 51 / 48 حدیث 10
.
بحار الانوار 52 / 285 حدیث 14 -ص 229 - 230 حدیث 95 - ص 284 حدیث 13 - ص 285 حدیث 15 - ص 292 حدیث 40 - ص 322 حدیث 29

بحار الانوار 52 / 304 حدیث
74.
بحار الانوار 52 / 293 حدیث 41


نرجس خاتون در شب ولادت امام مهدی علیه السلام
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۸   کلمات کلیدی: دینی و مذهبی ،قران ،عمومی ،حضرت مهدی عج

 

حکیمه خاتون می گوید:« شب تولد  امام زمان علیه السلام     نزد نرجس بودم. نرجس مشغول نماز شب بود که ناگهان نمازش را شکست و مضطرب شد. او را در آغوش گرفتم، به سینه چسباندم و آیه « بسم الله الرحمن الرحیم» را برایش خواندم


 امام  حسن  علیه  السلام 
از بیرون اتاق صدا زد:« سوره قدر را بخوان

سوره قدر را تلاوت کردم و از نرجس حالش را پرسیدم
.


نرجس گفت :« آثار آنچه مولایم فرموده بود، آشکار شده! » بار دیگر سوره قدر را تلاوت کردم. همان‌گونه که قرآن می‌خواندم، مهدی علیه السلام نیز در شکم مادر با من همراهی می‌کرد؛ پس از پایان سوره نیز به من سلام فرمود
.


با شنیدن صدای مهدی از شکم مادرش، به هراس افتادم ولی امام حسن علیه السلام فرمود: « از کار خدا تعجّب نکن! خداوند تبارک و تعالی ما را در کودکی به حکمت، گویا می‌کند و در بزرگی در زمین، حجّت قرار می‌دهد


سخن امام علیه السلام به پایان نرسیده بود که نرجس از چشم من پنهان شد و دیگر او را ندیدم؛ گویا میان من و او پرده ای زده شده بود

 
منابع
:
بحارالانوار، 51 / 2 و 3 و 17 و 18 و 12 و 13 احادیث 3 و 4 و 25 ------ کمال الدین


حضور فرشتگان در ولادت امام مهدی علیه السلام
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج ،دینی و مذهبی ،عمومی ،قران

 

ابو علی خیزرانی می گوید: کنیزم خبر داد هنگامی که  امام زمان علیه السلام    متولد شد، نوری از آن حضرت درخشید و تا آسمان را روشن کرد؛ پرندگان سفیدی را مشاهده کردم که از آسمان فرود می‌آیند و بال‌هایشان را بر سر و صورت امام می‌کشند و سپس به آسمان پر می‌کشند.


وقتی این خبر را به   امام حسن عسگری (ع) گفتیم، ایشان خندید و فرمود:« آنان فرشتگان آسمانند که برای تبرک جستن به مهدی فرود می‌آیند. آنان هنگام ظهور، یاوران اویند



منابع
:
بحارالانوار، ج 51، ص 5، حدیث 10 ---------- کمال الدین

 


اهل مشرق در عصر ظهور
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢۸   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: گنجی در نزد شماست که بر سر آن جنگی میان سه نفر از فرزندان پادشاهان اتفاق می‌افتد که هیچ یک در آن به پیروزی نمی‌رسند. سپس از سمت مشرق پرچم‌های سیاهی پدیدار می‌شود، آنها نبردی خواهند کرد که هرگز مانند آن اتفاق نیفتاده است.

                                                    

اشاره:
پیامبر اعظم(ص) اسلام مجموعة تکامل‌یافتة فضائل همة انبیاء و اولیای الهی در طول تاریخ و درخشان‌ترین کهکشان عالم وجود است که هزاران منظومه و خورشید درخشان فضیلت و کرامت را در خود جای داده است، علم توأم با اخلاق، حکومت همراه با حکمت، عبادت همراه با خدمت به خلق، جهاد توأم با رحمت، عزت همراه با فروتنی، روزآمدی توأم با دوراندیشی و صداقت با مردم در عین پیچیدگی‌های سیاسی از ویژگی‌های بارز پیامبر اکرم(ص) است.
جلوة آشکار و مظهر اسمای خداوندی، نمونة انسان کامل و سرآمد تمام پیامبران و ختم رسل است.
پیامبر رحمت و رأفت  دربارة ویژگی‌های یاران آخرین جانشین خود، یعنی حضرت مهدی(ع) بیاناتی دارند که به اجمال به چند نمونه از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

در روایات رسیده از پیامبر اعظم(ص) شاهد اسامی برخی از ملت‌ها و یا سرزمین‌هایی هستیم که ظاهراً نقش خاصی را در آخرالزمان و هنگامة ظهور ایفا می‌کنند و نیز ارتباط خاصی با امر ظهور و نهضت آن حضرت دارند. یمن، عراق، مصر، فلسطین، شام و ایران نمونه‌هایی از این مناطق‌اند. در این مجال نگاهی به روایاتی می‌اندازیم که متوجه اهل خراسان (ایران)اند؛ آنهایی که در لسان روایات به «اهل المشرق» و یا «اهل الفارس» تعبیر شده‌اند. قبل از بررسی این احادیث، برخی از صفات و ویژگی‌های این گروه که هر کدام در روایتی ذکر شده است را بنگرید:
پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: آنها کسانی هستند که اگر دین در ثریا باشد مردانی از ایشان به سوی آن رفته و به آن دست می‌یابند1، پس از من در [نوع] رابطه‌شان با اهل بیت من مورد آزمایش قرار می‌گیرند2، سرسپردگان و پیروان حضرت مهدی(ع) هستند3، مانند آهن محکم و استوار4، و مانند شیر درنده، شجاع و مقاوم‌اند5، همة آنها بهشتی خواهند بود6.
نمونه‌های بسیاری از این احادیث در کلام مبارک پیامبر اکرم(ص) دیده می‌شود، اما آنچه که به عنوان نشانة این گروه آمده است «رایات سود» یا همان پرچم‌های سیاه رنگ است که از مشرق ظهور می‌کند. اینکه صاحبان این پرچم‌ها چه کسانی هستند و چه خواهند کرد سؤالی است که جواب آن را در روایات جستجو کردیم:


کسی که آنها را یاری کند خداوند را یاری کرده است، در غیر این صورت خداوند آنها را خوار و ذلیل می‌کند.

پیامبر اکرم(ص) از بلاهایی که به اهل بیت او خواهد رسید یاد کردند تا آنکه فرمودند:
پرچمی از مشرق به رنگ سیاه ظهور کرده که هر کس آن را یاری کند خداوند را یاری کرده و هر که آن را یاری نکند خداوند او را خوار و ذلیل می‌نماید. تا آنکه صاحبان پرچم نزد مردی می‌آیند که هم‌نام من است. و او را امیر خود می‌گردانند و خداوند نیز او را تأیید و یاری می‌کند.7
البته تعداد روایاتی که در مورد «پرچم‌های سیاه» وارد شده، متعدد و فراوان است و شاید اصل آن، یک حدیث باشد که به صورت‌های متعددی بیان شده است. اما آنچه که پس از تحقیقات به آن رسیدیم، مطمئن شدیم که اصل حدیث متوجه آمادگی طایفه‌ای از خراسان برای پیروی و یاری حضرت مهدی(ع) است.8


هرکه از آنها آگاهی یابد به سوی آنها برودو با ایشان بیعت نماید.

آن حضرت می‌فرمایند که پرچم‌های سیاهی از سمت مشرق پدیدار خواهند شد که دارندگان آنها دل‌هایی سخت‌تر و محکم‌تر از آهن دارند و هر کسی خبر آنها را بشنود باید بهسوی آنها رفته و با ایشان بیعت نماید، هرچند از روی یخ بگذرد.9
در این روایات نام مبارک حضرت مهدی(ع) و نیز برخی از صفات ایشان هم آمده است:
حضرت مهدی(ع)، خلیفةالله، هم در میان آنهاست.
هرگاه دیدید پرچم‌های سیاه از سمت خراسان ظاهر شده نزد آنها رفته هرچند از روی یخ بگذرید. خلیفه‌الله، حضرت مهدی(ع) در میان آنهاست.10

اگر کوه‌ها بر سر راهش قرار گیرند آنها را نابود می‌سازد.

مردی از فرزندان امام حسین(ع) از سمت مشرق خروج خواهد کرد که اگر کوه‌ها بر سر راهش قرار گیرند، آنها را منهدم کرده و از میانشان راه می‌گشاید.
روایات، حاکی از ظهور گروهی قدرتمند از مشرق‌اند که به فرماندهی شخصی به نام شعیب بن صالح از قبیلة بنی تمیم است. وی با یاران سفیانی نبرد کرده و آنها را شکست می‌دهد تا آنکه وارد بیت‌المقدس شده و آمادة حکومت حضرت مهدی(ع) می‌گردد. و از سمت شام توسط سیصد نفر نیز یاری می‌شوند، بین خروج او (شعیب) و رسیدن حضرت مهدی(ع) هفتاد و دو ماه طول می‌کشد.12
در روایت دیگری آمده است:

فتنه‌ها شهر زوراء را فرا می‌گیرد تا آنکه بسیاری از زن‌ و مردها کشته می‌شوند و اموال‌ها غارت می‌گردد و چه تجاوزهایی که به نوامیس مردم صورت می‌گیرد، خداوند رحمت کند کسی که زنان بنی‌هاشم را در آن روز پناه دهد که آنان حرمت و آبروی من می‌باشند... سپس مردی از قبیلة بنی عقیم به نام شعیب بن حاصل خروج می‌کند،‌ پرچم شعیب سیاه و هدایت شده به نصر و یاری و کلام الهی بوده تا آنکه خود را به حضرت مهدی(ع) می‌رساند و میان رکن و مقام با او بیعت می‌کند.13

هر که از او پیروی نماید نجات یافته و هر که از او تخلف کند هلاک خواهد شد
.
رسول خدا(ص) می‌فرمایند: قیامت بر پا نخواهد شد، تا آنکه قائم ما برای حق به اذن خداوند متعال قیام کند. هر کس از او پیروی کند نجات یافته و هر کس از او تخلف کند هلاک خواهد شد. به خاطر خدا، به هر شیوه‌ای هر چند از روی یخ بگذرید، نزد او بروید که او خلیفة خداوند عزوجل است.14
همان‌طور که مشاهده می‌فرمایید در این احادیث تعبیر به این مضمون آمده است که... ولو حبواً علی الثلج (هرچند از روی یخ بگذرید). این تعبیر در روایات، مختص به بلاد خراسان است.15


صاحبان پرچم‌های سیاه جنگی خواهند کرد که هرگز مانند آن اتفاقی نیفتاده است
.
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: گنجی در نزد شماست که بر سر آن جنگی میان سه نفر از فرزندان پادشاهان اتفاق می‌افتد که هیچ یک در آن به پیروزی نمی‌رسند. سپس از سمت مشرق پرچم‌های سیاهی پدیدار می‌شود، آنها نبردی خواهند کرد که هرگز مانند آن اتفاق نیفتاده است (راوی گوید سپس حضرت چیزی فرمودند که آنرا به خاطر ندارم) آن‌گاه فرمودند: هنگامی که آن پرچم‌ها را دیدید به هر وسیله‌ای که می‌توانید هر چند از روی یخ بگذرید خود را به آنها رسانده و با ایشان بیعت کنید، زیرا او خلیفة خدا حضرت مهدی(ع) است.16

البته قابل ذکر است که روایات،‌ آغاز امر ظهور گروهی که از مشرق برخاسته و خود را آماده و مهیا برای پیروی از آن حضرت می‌کند، را مورد توجه قرار می‌دهند و چیزی از ظهور خود آن حضرت از مشرق در این روایات وجود ندارد. آنچه که مشهور و متواتر است آن است که حضرت مهدی(ع) در مکه ظهور خواهند کرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. قرطبی، الجامع‌لأحکام القرآن، ج16، ص76؛ طبرسی، مجمع‌البیان، ج5، ص108.
2. کنزالعمال، ج11، ص124.
3. منتخب الاثر، ص304.
4. ینابیع المودة، ص491؛ بحارالانوار، ج51، ص84.
5. جمع‌الجوامع، ج1، ص1019.
6. کنزالعمال، ج4، ص299.
7. بحارالانوار، ج28، ص78.
8. کورانی، علی، معجم الاحادیث المهدی(ع)، ج2، ص390.
9. اثبات الهداة، ج3، ص596؛ ینابیع المودة، ص182.
10. ابن طاووس، ملاحم، ص53؛ ینابیع المودة، ص182.
11. منتخب الاثر، ص199؛ اثبات الهداة، ج3، ص614.
12. ملاحم ابن طاووس، ص49.
13. همان، ص137.
14. عیون اخبار الرضا، ج2، ص59؛ منتخب الاثر، ص204.
16. بحاالانوار، ج51، ص83.


                          


مهدویت و انتظار در اندیشه شهید مطهری
ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٥   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج ،دینی و مذهبی ،عمومی ،قران

 

 

مقدّمه
بحث انتظار و ظهور مهدی موعود ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ از ابعاد گوناگونی مورد چالش قرار گرفته‌ است؛ از جمله:
1. مهم‌ترین فلسفه‌ای که برای تحقّق قیام مهدی برشمرده‌اند، تحقّق عدالت فراگیر و گسترده است. با توجّه به این‌که یکی از علل ضرورت معاد نیز همین ضرورت تحقّق کامل است و با توجّه به این‌که دنیا فقط دارگذر، و اصل و مقصد نهایی، آخرت است، دیگر تحقّق عدالت فراگیر در دنیا چه ضرورتی دارد و چرا باید در این دنیا انتظارف عدالت داشته باشیم؟

.
2. در آیات و احادیث برای برخی اعمال جایگاه خاصی قائل شده‌اند: نماز ستون دین دانسته شده، و امربه معروف و نهی از منکر، مایه قوامف بقیه احکام، و... . در این میان انتظار فرج، افضل اعمال شمرده شده است. چرا انتظار، چنین جایگاهی دارد؟ به ویژه اگر توجّه کنیم که در بقیه موارد، فعل ایجابی و اقدام صورت می‌گیرد؛ اما ظاهراً انتظار، فعل سلبی و اقدام نکردن و منتظر ماندن است. چگونه کاری نکردن مهم‌ترین و برترین کار دانسته شده است؟
3. یکی از مباحثی که امروزه جدّی مطرح می‌شود، بحث جهانی‌شدن است و می‌دانیم حکومت مهدی(عج) نیز حکومت جهانی است. قیام او فلسفه‌ای جهانی دارد و الگوی اسلامی جهانی‌شدن را می‌توان همان حکومت مهدی(عج) دانست. اگر از این زاویه نگریسته شود، آیا جهانی‌شدن رنگ و بوی دیگری نخواهد گرفت و در آن صورت، وظیفه ما در قبال آن‌چه امروزه به صورت جهانی‌شدن مطرح شده، چیست؟

.
گذشته از این‌گونه پرسش‌ها که در خصوص اصل مهدویت و انتظار مطرح است، خود مفهوم انتظار، در درون خود نیز با چالش‌هایی جدّی مواجه است که شاید مهم‌ترین آن‌ها این باشد که با توجه به این‌که در احادیث آمده ظهور، زمانی رخ می‌دهد که جهان پر از ظلم شده باشد، آیا هرگونه تلاش اصلاحی عملاً ظهور را به تاخیر نمی‌اندازد؟ اگر باید منتظر ظهور بود، پس باید از اقدامات اصلاحی دست برداشت و این به معنای نفی وظایف اجتماعی است که در دین بر دوش انسان گذاشته شده است (نظیر امر به معروف و نهی از منکر)، و اگر قرار است به آن وظایف عمل کنیم، دیگر چگونه می‌توان منتظر بود؟ به بیان دیگر اگر قرار است سیر بشر با این اصلاحات ما، سیر تکاملی باشد، این سیر به همین ترتیب به آخر می‌رسد و دیگر چه نیازی به ظهور مهدی؟

.
این‌ها و سؤالاتی از این دست، نگاهی دوباره و عمیق به مسأله مهدویت در اسلام را می‌طلبد که می‌توان کلّ مسأله را در این جمله خلاصه کرد: از ما خواسته شده: انتظار ظهور و قیام مهدی(عج) را داشته باشیم،‌ و مسأله ما این است که چرا و چگونه؟
در این مقاله قصد داریم با استفاده از اندیشه‌های شهید مرتضی مطهری پاسخ این سؤال را به دست آوریم.
سؤال از چرایی، دوگونه پاسخ می‌تواند داشته باشد: یک بار، سؤال چرایی، سؤال از علل شیء است و این‌جا باید به تبیین فلسفه مهدویت پرداخت؛ یعنی سؤال از این‌که چرا باید منتظر بود، به این برمی‌گردد که چرا قیام مهدی ضرورت دارد که انتظار آن ضرورت داشته باشد؟ پاسخ دیگر، پاسخ از طریق نتایج (معلولات شیء) است؛ یعنی باید منتظر بود؛ زیرا منتظر بودن، این آثار را برای ما به همراه دارد؛ امّا بحث از چگونگی، بین این دو نحوه چرایی قرار می‌گیرد. این بحث از طرفی متفرّع بر فلسفه مهدویت است؛ زیرا برای معلوم شدن چگونگی انتظار ابتدا باید متعلَّق آن معلوم شود. روشن است که انتظار حمله دشمن را داشتن، چگونگی‌ای غیر از انتظار ورود میهمان داشتن را اقتضا می‌کند. این‌جا پس از شناخت ضرورت و فلسفه قیام موعود جهانی است که می‌توان به این پرداخت که این قیام چگونه تحوّلی در تاریخ و جامعه بشری است و چگونه انتظاری را از ما می‌طلبد. از طرف دیگر، زمانی می‌توان سخن از آثار و نتایج این انتظار به میان آورد که چگونگی این انتظار معلوم شده باشد تا بگوییم چنین انتظاری چنان ثمره‌ای خواهد داشت.


بدین ترتیب بحث را در سه بخش ادامه می‌دهیم: در بخش اوّل (فلسفه مهدویت و ضرورت انتظار) و سوم (ثمرات انتظار)، درباره چرایی انتظار سخن خواهیم گفت و در بخش دوم (نحوه انتظار و وظیفه ما) در خصوص چگونگی آن.



بخش اوّل: فلسفه مهدویت و ضرورت انتظار
در فلسفه اسلامی، قاعده‌ای به نام قاعده تلازم حد و برهان وجود دارد. به اقتضای این قاعده، هرگونه برهانی که بر مساله‌ای اقامه شود، به شناخت (حد) بهتر آن خواهد انجامید و بالعکس. (ابراهیمی دینانی، 1372: ج 3، ص 240 ـ 249). این بحث ما نیز بر همین روش مبتنی است؛ یعنی اگر بخواهیم شناخت مناسبی از مهدویت به دست آوریم، یک راه این است عللی که ضرورت مهدویت را ایجاب کرده، بررسی کنیم. به نظر می‌رسد مهم‌ترین دلیل ضرورت موعود جهانی، همان فلسفه بعثت انبیا است که فلسفه خلقت نیز هست (مطهری، 1372 الف، ص 69 ـ 73). فلسفه خلقت، عبادت و عبودیت است که حقیقت عبودیت، تقرب به خدا است و فلسفه بعثت نیز طبق آیات متعدّدی از قرآن کریم، توحید و عدالت اجتماعی معرّفی شده که مطابق شرح دقیق شهید مطهری، عدالت نیز برای توحید است (همان: ص 74 ـ 85)، و مهم‌ترین ضرورت قیام موعود جهانی نیز پرکردن زمین از عدل و قسط است؛ امّا چنان‌که گفته شد، اگر قرار است عدالت کامل در آخرت محقّق شود، دیگر چه اصراری هست که در دنیا هم محقق شود؟ پاسخ به این سؤال، به نوع نگاه ما به انسان، عدالت و آخرت برمی‌گردد که در چند بند توضیح می‌دهیم:


1. جایگاه انسان در نظام آفرینش:
از منظر قرآن کریم، انسان به زمین نیامده که در زمین بماند؛ بلکه آمده تا مسیر حرکت به سوی خدا را طی کند و به مقام شایسته خویش که همان مقام خلیفه اللّهی است برسد؛ یعنی مظهر صفات خدا گردد. انسان، آن‌گونه که ملائکه پنداشتند، فقط موجودی نیست که در زمین فساد و خونریزی کند؛ بلکه سکّه وجودش، روی دیگری دارد که همان فلسفه آفرینش او است و در واقع آن‌چه در انسان اصالت دارد، همان ارزش‌های متعالی وجود او است (همان، ص 52 ـ‌ 54).


2. اصل فطرت:
با توجّه به مطلب پیشین، انسان موجود خنثا نیست که صرفاً تحت تاثیر عوامل خارجی واقع شود؛ بلکه در ذات خود، شخصیت واقعی و جهتگیری حقیقی به سمت کمال دارد که این جهتگیری، همان فلسفه اصلی وجود او است و امری است که می‌توان روی آن سرمایه‌گذاری کرد (مطهری، 1375). این سرمایه اوّلیه به قدری اهمیت دارد که وجود هرگونه باطلی کاملاً تبعی و طفیلی این سرمایه حق است و در عالم، باطل محض وجود ندارد؛ بلکه همه باطل‌ها در اثر افراط و تفریط در حق پدید می‌آیند و هویت مستقلی ندارند (مطهری، 1372 ب، ص 35 ـ 37). به بیان دیگر، انسان یک ظرف خالی محض نیست که از بیرون و تحت تاثیر عوامل خارجی پر شود؛ بلکه بذر یک سلسله بینش‌ها وگرایش‌ها در نهاد او نهفته است و بدین سبب انسان باید پرورش داده شود، نه این‌که مانند یک مادّه صنعتی، ساخته شود (مطهری، 1371: ص 35).
3. رابطه فرد و جامعه: در اسلام، هم فرد اصالت دارد و هم جامعه. دیدگاه اسلام نه اصالت فردی محض است که جامعه را فقط اعتباری و قراردادی بداند، نه اصالت جمعی صرف است که هیچ‌گونه اصالت و هویتی برای فرد قائل نباشد؛ بلکه باید گفت:


افراد انسان که هر کدام با سرمایه‌ای فطری و سرمایه‌ای اکتسابی از طبیعت، وارد زندگی اجتماعی می‌شوند، روحاً در یک‌دیگر ادغام می‌شوند و هویت روحی جدید که از آن به روح جمعی تعبیر می‌شود، می‌یابند. این ترکیب یک نوع ترکیب طبیعی مخصوص به خود است که برای آن شبیه و نظیری نمی‌توان یافت. این ترکیب از آن جهت که اجزا در یک‌دیگر تاثیر و تأثّر عینی دارند و موجب تغییر عینی یک‌دیگر می‌گردند و اجزا هویت جدیدی می‌یابند، ترکیب طبیعی و عینی است؛ امّا از آن جهت که کل و مرکّب به عنوان یک واحد واقعی وجود ندارد، با سایر مرکّبات طبیعی فرق دارد؛ یعنی در سایر مرکّبات طبیعی، ترکیب، ترکیب حقیقی است؛ ‌زیرا اجزا در یک‌دیگر تاثیر و تاثّر واقعی دارند و هویت افراد هویتی دیگر می‌گردد و مرکّب هم یک واحد واقعی است؛ یعنی صرفا هویتی یگانه وجود دارد و کثرت اجزا تبدیل به وحدت کل شده است؛ امّا در ترکیب جامعه و فرد، ترکیب، ترکیب واقعی است؛ زیرا تاثیر و تأثّر و فعل و انفعال واقعی رخ می‌دهد و اجزای مرکّب که همان افراد اجتماعند، هویت و صورت جدید می‌یابند؛ امّا به هیچ وجه، کثرت تبدیل به وحدت نمی‌شود و انسان اکمل به عنوان یک واحد واقعی که کثرت‌ها در او حل شده باشد، وجود ندارد. انسان اکمل، همان مجموع افراد است و وجود اعتباری و انتزاعی دارد


(مطهری، 1374، ص 27 ـ 26)؛
بنابراین، تحقّق سعادت فرد بماهو فرد، ‌لزوماً به معنای تحقّق سعادت جامعه بماهو جامعه نیست؛ چرا که هر دو اصالت دارند و زمانی می‌توان واقعاً سعادت انسانی را محقّق شده دانست که افزون بر سعادت فرد، ‌سعادت جامعه نیز محقّق شود.
4. رابطه دنیا و آخرت: آخرت باطن دنیا است بدین معنا که عالم آخرت عالمی کاملاً مستقل نیست که بعد از پایان زمانی دنیا،‌تازه آغاز شود؛ بلکه با نظر عمیق به آیات و روایات می‌توان دریافت که آخرت در باطن دنیا قرار دارد؛ پس جزای آخرتی، نه جزای قراردادی است و نه حتی رابطه علّی و معلولی با اعمال دنیایی دارد؛ بلکه جزای آخرتی به ظهور رسیدن باطن همین اعمالی است که در دنیا انجام می‌داده‌ایم (مطهری، 1373 الف، ص 201، و نیز 1373 ب، ص 30 ـ 32)؛ پس می‌توان گفت: سعادت آخرتی، تجلّی باطنی و واقعی سعادت دنیایی است؛ بدین لحاظ که در تعبیر قرآن کریم، انسانی که از یاد خدا غافل باشد، گرچه انواع امکانات رفاهی در اختیارش باشد، باز زندگی‌اش سخت و ناخوشایند است و در مقابل، اولیای خدا هر قدر هم که به لحاظ ظاهری در رنج و سختی باشند، در خوشی و آرامش کاملند. بدین ترتیب، برای تحقّق عدالت واقعی در قیامت باید هم به لحاظ فردی و هم به لحاظ اجتماعی، انسانف کمال یافته در دنیا وجود داشته باشد.


5. انواع کمال انسانی: اعمال انسان در زندگی‌اش را می‌توان از حیث چهار رابطه بررسی کرد: رابطه او با خود، با ‌خدا، با دیگر انسان‌ها، و با طبیعت؛ امّا می‌توانیم با نظری دقیق‌تر بگوییم که بازگشت این چهار رابطه به دو رابطه است: رابطه با خدا و رابطه با دیگران.
همان‌گونه که کمال انسانی از حیث رابطه‌اش با خدا مطرح است، از حیث رابطه انسان‌ها با همدیگر نیز بحث رسیدن به کمال انسان، قابل بررسی است. بدین ترتیب می‌توان گفت: به ‌رغم این‌که پیامبر خاتم‌… کسی است که به لحاظ فردی تمام مراتب کمال انسانی را پیموده است (الخاتَم مَن ختم المراتب بأسرها)، ‌امّا هنوز لزوماً انسان تمام مراتب کمال خویش را سپری نکرده؛ زیرا این مراتب کمال را به لحاظ اجتماعی نیز باید بپیماید و البتّه این نقصی بر مقام پیامبر خاتم‌… نیست؛ بلکه نقصی بر مجموعه انسان‌ها است که هنوز آماده تحقق آن کمال جمعی نشده‌اند. به بیان دیگر، با توجّه به این‌که جدا از فرد، جامعه هم اصالت دارد، به کمال رسیدن جامعه هم موضوعیت دارد و این به کمال رسیدن باید در عالم انسانی تحقّق یابد که شاید فلسفه رجعت نیز همین باشد.


بدین ترتیب، همان‌گونه که به لحاظ فردی برای تحقق مقام خلیفهاللهی که خدا برای انسان در نظر گرفته، باید انسانی وجود داشته باشد که آن مقام در او تحقّق یابد، به لحاظ اجتماعی نیز برای تحقّق مقام خلیفهاللهی باید جامعه کاملی در جهان پیدا شود. جالب اینجا است همان‌طور که انسان به لحاظ فردی جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا است (صدرالمتألهین شیرازی، 1410: ج8، ص347)، به لحاظ اجتماعی هم سیر حرکتی او از نهادهای اقتصادی آغاز می‌شود و به نهادهای فرهنگی می‌انجامد:


انسان در اثر همه جانبه بودن تکاملش، تدریجاً از وابستگی‌اش به محیط طبیعی و اجتماعی، کاسته، و به نوعی وارستگی که مساوی است با وابستگی به عقیده و ایمان، افزوده است و در آینده به آزادی کامل معنوی دست خواهد یافت (مطهری، 1371، ص37).
سیر تکاملی بشریت به سوی آزادی از اسارت طبیعت مادّی و شرایط اقتصادی ومنافع فردی و گروهی و به سوی هدفی بودن و مسلکی بودن و حکومت و اصالت بیش‌تر ایمان و ایدئولوژی بوده و هست. اراده بشر ابتدایی بیش‌تر تحت تاثیر محیط طبیعی و محیط اجتماعی و طبیعت حیوانی خودش شکل گرفته و متأثر شده است؛ ولی اراده بشر مترقّی در اثر تکامل فرهنگ و توسعه بینش وگرایش به ایدئولوژی‌های مترقّی، تدریجاً از اسارت محیط طبیعی و اجتماعی و غرایز حیوانی آزادتر شده و آن‌ها را تحت تاثیر قرار داده است (مطهری، 1371: ص 48 و 49).
6. واقعی بودن آرمان‌های اسلام: نکته مهمّی در آموزه‌های اسلام هست و آن این‌که تمام آرمان‌هایی که در اسلام مطرح شده، واقعی و عینی و دست یافتنی است. مکاتب جدیدی که چند قرن اخیر در جهان غرب پیدا شده و آرمان‌هایی را مطرح کرده‌اند، به طور عمده معترف بوده‌اند که آرمان آن‌ها از نوع ایده‌آل است و توصیه آن‌ها برای رسیدن به آن آرمان، صرفاً توصیه روشی است؛ یعنی بکوشید حتّی‌الامکان به آن سمت و سو بروید؛ هر چند معلوم است که آن آرمان، سرانجام، دست نیافتنی است. در واقع مدینه‌های فاضله آن‌ها، اتوپیایی نبوده که واژه ایده‌آل ترجمه دقیقی از آرمان آن‌ها است؛ امّا آرمان‌های اسلامی، صرفاً ایده‌آل و غیر عینی نیست. اسلام، انسان را تا حدّ خلیفهاللهی می‌خواهد و قبل از هر چیز نمونه آن را (پیامبر اکرم… و امیر مؤمنان(ع)) به جامعه بشری عرضه می‌کند تا بدانند این آرمان، به وسیله انسان‌ها دست یافتنی است. به همین ترتیب، اگر از ما می‌خواهد جامعه‌ای با عدالت کامل در دنیا برقرار کنیم، تحقّق آن را هم امری واقعی می‌داند، نه صرفا همچون آرمانی دست نیافتنی.


7. تقابل حقّ و باطل و غلبه نهایی حق:
هر چند در مجموع، حرکت تاریخ، تکاملی است، ولی سیر تکاملی آن جبری و لایتخلّف نیست و چنین نیست که هر جامعه‌ای در هر مرحله تاریخی لزوماً نسبت به مرحله قبل از خود کامل‌تر بوده باشد. نظر به این‌که عامل اصلی این حرکت، انسان است که موجودی مختار و آزاد و انتخابگر می‌باشد، تاریخ در حرکت خود نوسانات دارد؛ ولی در مجموع خود، یک خط سیر تکاملی را طی کرده و می‌کند (مطهری، 1371، ص 47 و 48).


به بیان دیگر، از ویژگی‌های انسان، تضاد درونی میان غرایز متمایل به پایین است که هدفی جز امر فردی و محدود و موقّت ندارد و گرایش‌های متمایل به بالا که می‌خواهد از حدود فردیت خارج شود و همه بشر افراد را در برگیرد. نبرد درونی انسان که قدما آن را نبرد میان عقل و نفس می خواندند، خواه ناخواه به نبرد میان گروه‌های انسان‌ها هم کشیده می‌شود؛ یعنی نبرد میان انسان‌های کمال یافته و آزادی معنوی به دست آورده با انسان‌های منحط و حیوان صفت، که قرآن کریم آغاز این نبرد را در داستان دو فرزند آدم، هابیل و قابیل منعکس کرده است (همان: ص 38 و 39).


در طول تاریخ گذشته و آینده، نبردهای انسان تدریجاً بیش‌تر جنبه عقیدتی و مسلکی پیدا کرده و می‌کند و انسان تدریجاً از لحاظ ارزش‌های انسانی به مراحل کمال خود، یعنی به مرحله انسان آرمانی و جامعه آرمانی نزدیک‌تر می‌شود تا آن‌جا که در نهایت امر، حکومت و عدالت، یعنی حکومت ارزش‌های انسانی که در تعبیرات اسلامی از آن به حکومت مهدی تعبیر شده است، مستقر خواهد شد و از حکومت نیروهای باطل و حیوان مآبانه و خودخواهانه و خودگرایانه اثری نخواهد ماند (همان، ص 44).


نکته جالب توجّه این‌که بر اساس پاره‌ای از احادیث، قیام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ زمانی رخ خواهد داد که سعید و شقی به نهایت کار خود رسیده باشند (همان، ص 66)؛ یعنی هر چه این حرکت تاریخ به جلو می‌رود، هم شقی شقی‌تر و هم سعید سعیدتر می‌شود، و چنین جامعه‌ای است که می‌تواند زمینه‌ساز قیام نهایی حق و باطل شود.
8 . ایمان به غیب و امدادهای غیبی: نکته بسیار مهمّی که در این جنگ حق و باطل نباید مورد غفلت واقع شود، این است که نظام جهان، نظام اخلاقی است. در منظر دینی، جهان چنین نیست که در برابر عمل خوب و بد واکنش یکسانی داشته باشد و این همان چیزی است که از آن تحت عنوان امدادهای غیبی یاد می‌شود. قرآن کریم می‌فرماید: إفن تَنصفرفوا اللَّهَ ینصفرْکفمْ (محمد (47): 7)، وَمَن یتَّقف اللَّهَ یجْعَل لَّهف مَخْرَجًا (طلاق (65): 2)، إفن یکفن مّفنکفمْ عفشْرفونَ صَابفرفونَ یغْلفبفواْ مفئَتَینف (انفال (8): 65) و ... که همگی حکایت دارد معادلات حاکم بر جهان، بسیار بیش‌تر از معادلات مادّی و عادی است که با چشم سر مشاهده می‌شود که یکی از این معادلات مهم، آمدن حضرت مهدی برای نبرد نهایی حقّ و باطل است و به تعبیر دقیق شهید مطهری: از مجموع آیات و روایات استنباط می‌شود که قیام مهدی موعود (عج) آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان برپا بوده است‌ (مطهری، 1371: ص68)، و این همان امداد غیبی‌ است که شامل جبهه اهل حق می‌شود. باید توجّه کرد که در منطق قرآن کریم، شمول امدادهای غیبی نه تنها منافاتی با تلاش و حرکت ما ندارد، بلکه اساساً، اگر ما بکوشیم، این امدادها از راه می‌رسند. اگر خدا را یاری کنید،‌ خدا یاریتان می‌کند. در آیه وَمَا رَمَیتَ إفذْ رَمَیتَ وَلَـکفنَّ اللّهَ رَمَى (انفال (8): 17) نمی‌فرماید تو کناری نشسته بودی و تیری از غیب آمد و به دشمن خورد؛ بلکه می‌فرماید آن تیری را که تو پرتاب می‌کنی ما به هدف می‌زنیم که اگر تو باشی و خودت، معلوم نیست آن تیر به هدف بخورد.
9. بعد از قیام مهدی(عج): واپسین نکته‌ای که در شناخت مهدویت ضرورت دارد، این است که حکومت مهدی آغاز حرکت اصلی انسان است، نه پایان کار، و این حفسن مهم آرمان‌های اسلامی است. به تعبیر شهید مطهری، در هر مکتبی وقتی آرمانش محقّق شود، دیگر کار آن مکتب تمام می‌شود و می‌میرد؛ امّا انسانی که نبردهای با باطل را به اتمام رسانده، هنوز اصل فاستبقوا الخیرات جلو چشمش خودنمایی می‌کند. او که نقص‌ها را برطرف کرده، تازه در ابتدای سیر صعودی‌ خود است که باید بالا رود و این سیر، منتها و نهایت ندارد و هرچه بالا رود، در دستگاه هستی برای او امکان بالاتر رفتن هست (مطهری، 1372 الف، ص 57 و 58)، و شاید فلسفه رشد فوق‌العاده علمی و معنوی مردم در عصر ظهور همین نکته باشد.



بخش دوم: چگونگی انتظار و وظیفه ما
گفتیم انقلاب مهدی(عج) تحوّلی عظیم در تاریخ بشر است. درخصوص تحوّلات تاریخی، دو نوع بینش وجود دارد که بر اساس هر یک، انتظار، معنای خاصّی می‌یابد. یک دیدگاه این است که تحوّلات تاریخی ضابطه‌مند نیست یا اگر ضابطه‌مند است، اراده انسانی درآن نقشی ندارد و بر روند تاریخ، جبری حاکم است. کسی که معتقد باشد تحوّلات تاریخی ضابطه‌مند نیست، باید قائل شود به این‌که این تحولات قابل شناختن نیستند؛ پس قیام مهدی(عج) را هم نمی‌توان تحلیل کرد؛ آن‌گاه انتظار، یعنی منتظر یک حادثه عجیب و غریب ماندن و کاری نکردن تا بلکه دستی از غیب برون آید و کاری بکند. این‌جا است که باب تأویلات نادرست در خصوص احادیث ظهور، باز می‌شود و حتّی برخی خواهند گفت: چون جهان باید پر از ستم شود تا مهدی بیاید، پس ما هم به رواج ظلم کمک کنیم. کسی هم که قائل باشد تحوّلات، ضابطه‌مندند، امّا اراده انسانی در آن‌ها نقشی ندارد نیز چاره‌ای ندارد جز این‌که بگوید: کاری نمی‌توان کرد و یگانه کار، حرکت در همین سیر جبری است و باز هم در این منطق، اصلاحات مردود است. بر اساس هر دو رویکرد این دیدگاه، قیام مهدی صرفاً ماهیت انفجاری دارد و فقط و فقط از گسترش و اشاعه ستم‌ها و تبعیض‌ها ناشی می‌شود؛ آن‌گاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حقّ و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد و باطل یکّه‌تاز میدان شود، این انفجار رخ می‌دهد و دست غیب برای نجات حقیقت (نه اهل حقیقت، زیرا حقیقت طرفداری ندارد) از آستین بیرون می‌آید (مطهری، 1371: ص 56 ـ 64).


دیدگاه دوم آن است که تحوّلات تاریخی ضابطه‌مندند و اراده انسانی در آن‌ها نقش دارند که در بخش اوّل در واقع مبانی این دیدگاه را تبیین کردیم. در این دیدگاه نیز دوگونه تصویر وجود دارد که شاید بتوان تفاوت دکتر شریعتی و استاد مطهری را در مسأله انتظار در این موضع دید. یک تصویر اگزیستانسیالیستی است که در این تصویر، اراده انسان نقش بسیار مهمّی دارد؛ امّا هدفی ورای انسان قائل نیست و معتقد است که خود انسان باید هدف برای خود بیافریند (مطهری، 1372 الف: ص 51 ـ 46). در واقع از دید آن‌ها، پذیرش هر هدفی ورای انسان و حرکت انسان به سمت آن هدف مستلزم از خود بیگانگی است؛ پس از پیش نباید هیچ هدفی را برای انسان قائل شد؛ بلکه هر کسی هر هدفی دلش می‌خواهد برای خود برگزیند و به سمت آن حرکت کند؛ امّا اشکالات این تصویر اگر بیش‌تر از دیدگاه قبل نباشد، کم‌تر نیست. مهم‌ترین اشکالش این است که اصلا آفریدن ارزش به معنای دقیق کلمه سخنی بی‌معنا است. آیا به واقع معقول است که انسان فرض کند در مقابلش هدفی هست؛ آن‌گاه به سمت آن هدف فرضی و برای رسیدن به آن حرکت کند. این مثل کار بت پرست‌ها است که بت را می‌آفریدند و بعد می‌پرستیدند و انسان داستان آن مرد ساده‌لوح را به یاد می‌آورد که برای رهایی از آزار بچه‌ها به آن‌ها گفت: در کوچه بالاتر آش نذری می‌دهند و وقتی بچه‌ها به آن سمت دویدند، با خود گفت شاید واقعاً آش می‌دهند و خودش هم به آن سمت حرکت کرد. هدف فرضی معنا ندارد، هدف باید واقعی باشد؛ امّا در عین حال برگرفته از عمق وجود خود آدمی باشد به نحوی که حرکت به سمت آن، حرکت کمالی برای خود تلقّی شود، نه حرکتی به سمت از خود بیگانگی. در هر حال، در این تصویر انتظار به معنای اعتراض همیشگی به هر وضعی است و مستلزم اصالت انقلاب است؛ یعنی اگر هیچ هدف خاص و معینی قبول نشود، آن‌گاه به هر حالتی انسان باید معترض باشد و هیچ هدفی را که عده‌ای پذیرفته‌اند نپذیرد؛ زیرا دیگر انتظار به پایان خواهد رسید، و به نظر می‌رسد دیدگاه دکتر شریعتی در کتاب انتظار، مکتب اعتراض چنین مبنایی داشته باشد.
در تصویر دوم از دیدگاه باید گفت: درست است که اراده انسانی نقش مهمّی در تحولات تاریخی دارد؛ امّا با توجّه به اصالت فطرت و جهتگیری واقعی درون انسان به سمت هدف واقعی، این انتظار معنای خاصّی می‌یابد، و آن اوّلاً قبول این است که حق از باطل قابل تشخیص است و ثانیاً وظیفه اصلی منتظر تقویت دائم جبهه حق و تلاش برای مشخّص‌تر کردن مرز حق و باطل برای به ثمر رسیدن آن نبرد عظیم جهانی خواهد بود. بدین معنا، انتظار، هم به لحاظ فردی و هم به لحاظ اجتماعی نه تنها حالت سلبی نیست، بلکه فعل ایجابی است که بر تمام افعال ما سایه می‌افکند و بدین سبب، افضل اعمال شمرده شده است.به لحاظ فردی کسی می‌تواند واقعاً منتظر حکومت عدل باشد و آرزوی عدالت جهانی را در سر بپروراند که خودش با عدل خو‌گرفته باشد و مزاجش با عدل سازگار باشد. کسی می‌تواند منتظر عدل جهانی باشد که عدل را دوست داشته باشد و کسی که عدل را دوست داشته باشد، در درجه اوّل خودش اهل عدل خواهد بود و این است که گفته‌اند: منتظران مصلح، خود، باید صالح باشند. به لحاظ اجتماعی نیز هر حرکت اصلاحی که در جهت پیروزی حق باشد، وظیفه منتظران است؛ پس اصلاحات جزئی و تدریجی نه تنها محکوم نیست، بلکه به نوبه خود، آهنگ حرکت تاریخ را به سود اهل حق تند می‌نماید و بر عکس، فسادها، تباهی‌ها و فسق و فجورها کمک به نیروی مقابل است و آهنگ حرکت تاریخ را به زیان اهل حق کفند می‌کند؛ بنابراین در این بینش آن‌چه باید رخ دهد، از قبیل رسیدن یک میوه بر شاخه درخت است نه از قبیل انفجار یک دیگ بخار. درخت هر چه بهتر از نظر آبیاری و ... مراقبت گردد و هر چه بیش‌تر با آفاتش مبارزه شود، میوه بهتر و سالم‌تر و احیاناً زودتر تحویل می‌دهد (مطهری، 1371: ص 47).


بدین معنا، وظیفه کلّی ما در برابر مسأله جهانی شدن نیز روشن می‌شود. جهانی‌شدن در منظر اسلامی یعنی تحقّق حکومت عدل جهانی که مقدّمه آن نبرد نهایی حق و باطل است و برای این نبرد باید جبهه حق را تقویت کرد و این همان سخن امام خمینی(ره) است که ما انقلاب خود را به جهان صادر خواهیم کرد؛ البتّه باید توجّه داشت که تقویت این جبهه پیش از آن‌که تقویت نظامی باشد، تقویت فرهنگی و معنوی است؛ زیرا اساس هویت این جبهه، معنویت است و مقصود این است که باید حق و عدل را هر چه واضح‌تر و صیقلی‌تر آشکار کرد و توان فهم مردم از حق و عدل را افزایش داد؛ به گونه‌ای که مردم بتوانند حکومت عدل را تحمّل کنند! خوب است به این نکته توجّه کنیم که حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه ـ بالاتر از حضرت علی نیست؛ پس ویژگی مهمّ حکومت عدل مهدی، به فاعل آن برنمی‌گردد؛ بلکه به قابل برمی‌گردد؛ یعنی در زمان مهدی(عج) مردم به حدّی از بلوغ فکری رسیده‌اند که بتوانند حق را از باطل تشخیص دهند و تسلیم دشمنانی نشوند که می‌کوشند لباس باطل بر چهره حق بپوشانند تا مردم را از آن رویگردان کنند و به جای آن باطلی که با حق مخلوط شده، به خورد آن‌ها بدهند؛ امّا مردمی که درک صحیح و معقولی از عدل ندارند، حتّی حکومت علی(ع) نیز بر آن‌ها تنگ می‌آید؛ هرچند ‌که نمی‌دانند. به تعبیر امیرمؤمنان من ضاق علیه العدل فالجور علیه افضیق (نهج‌البلاغه، خطبه 15).


با توجّه به آن‌چه در خصوص انتظار گفته شد، خوب است نگاهی دوباره به حدیث معروفی بیندازیم که می‌گوید ظهور در زمانی رخ می‌دهد که زمین پر از ستم شده باشد که این حدیث چگونه با مباحث پیشین قابل جمع است. می‌توان چنین گفت:
اوّلاً پر از ظلم شدن، از علایم ظهور است نه از علل ظهور. در واقع‌، شرح مذکور که می‌گفت باید به شیوع ظلم کمک کرد، از این پندار ناشی بوده که شیوع ظلم، علتف ظهور است؛ ‌در حالی که علّت ظهور این است که مقدّمات ظهور (همان مشخّص شدن جبهه حق و باطل و تقویت جبهه حق) آماده شده باشد. برای این‌که تفکیک مفهوم علامتف شی و علّت شی بهتر مشخّص شود می‌توان از این تمثیل استفاده کرد.
فرض کنید در یک ایستگاه قطار، تابلویی درست کرده‌اند که یک دقیقه قبل از ورود هر قطار به ایستگاه، آمدن آن را اعلام می‌کند، و البتّه بعد از این اعلام، قطار می‌آید. در این‌جا این اعلام، علامت آمدن قطار است نه علت آمدن قطار، و اگر ما بخواهیم به آمدن قطار کمک کنیم، باید به موتور محرّک قطار بیندیشیم، نه به دست کاری کردن در تابلوف مذکور. ما هر قدر تابلو را تغییر دهیم، به خودی خود تأثیری در آمدن قطار ندارد.


بحث شیوع ظلم نیز این گونه است و از این‌گونه علامت‌ها که خودشان علّت نیستند، در خصوص ظهور موارد متعدّدی گفته شده است؛ نظیر مثلاً آمدن دجال. همان طور که معنا ندارد برای تعجیل در ظهور، بگردیم یک نفر به نام دجال بیابیم و از او حمایت کنیم که اقدامات خاصی را انجام دهد، به همین ترتیب معنا ندارد برای تعجیل در ظهور، به افزایش ظلم بپردازیم.
ثانیاً آن‌گونه که استاد مطهری هم متذکّر شده، در این حدیث تکیه بر روی ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم گروه مظلوم است و می‌رساند که قیام مهدی(عج) برای حمایت مظلومانی است که استحقاق حمایت دارند. بدیهی است که اگر در حدیث گفته شده بود زمین را پر از ایمان و صلاح و توحید می‌کند، بعد از این‌که پر از کفر و شرک و فساد شده بود، مستلزم این نبود که لزوماً گروهی مستحق حمایت وجود داشته باشد. در آن صورت بود که می‌شد استنباط کرد که قیام مهدی موعود برای نجاتف حقفّ از دست رفته و به صفر رسیده است، نه برای نجات گروه اهل حق ـ ولو به صورت یک اقلیت. (مطهری، 1371: ص 66).
ثالثاً به نظر می‌رسد با توضیحاتی که در خصوص چگونگی تقویت جبهه حق داده شد (این‌که وظیفه مهم، بالا بردن درک مردم درباره عدل و تشخیص حق از باطل است) می‌توان گفت: شاید مقصود از پر شدن زمین از ظلم، به اقتضای درک انسان‌ها باشد، نه به اقتضای افعال خارجی ظالمانه آن‌ها، یعنی شاید مقصود این است مردم به رشدی می‌رسند که دیگر درک می‌کنند جهان پر از ظلم است و دیگر ظلم را تحمّل نمی‌کنند و برای همین منتظر عدل می‌شوند. برای این‌که مسأله بهتر روشن شود می‌توان به تاریخ بشر نگاهی کرد؛ برای مثال مردم زمان فرعون در ظلمی بزرگ به سر می‌بردند؛ امّا می‌توان گفت: اعتراض جدّی‌ به این ظلم نداشتند و گویی که به آن وضع راضی بودند یا حتّی برای این‌که مقایسه بهتر شود اگر میزان ظلمی که در کلّ جهان حدود 50 سال پیش می‌رفت را با ظلم امروز مقایسه کنیم، شاید مقدارش بیش‌تر نشده باشد؛ امّا حسّاسیت مردم جهان به ظلم بیش‌تر شده است. جنایاتی که امریکا در ویتنام انجام داد، شاید به مراتب شدیدتر از جنایاتی باشد که امروزه در عراق مرتکب می‌شود؛ امّا اعتراض جهانی که امروزه به این جنایات می‌شود، در آن روز به آن جنایات نمی‌شد.


رابعاً کنار این حدیث، احادیث دیگری نیز وجود دارد مبنی بر این‌که ظهور تحقّق نمی‌پذیرد، مگر این‌که هر یک از شقی و سعید به نهایت کار خود برسد؛ یعنی سخن در این است که هر دو گروه به نهایت کار خود می‌رسند نه این‌که فقط اشقیا به نهایت درجه شقاوت برسند. همان‌طور که در روایات اسلامی سخن از گروهی زبده است که به محض ظهور امام، به آن حضرت ملحق می‌شوند. معلوم می‌شود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمینه‌‌هایی عالی وجود دارد که چنین گروهی را پرورش داده است. این خود می‌رساند که نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است، بلکه فرضاً اگر اهل حق از نظر کمّیت قابل توجّه نباشند، از نظر کیفیت ارزنده‌ترین اهل ایمانند و در ردیف یاران سیدالشهداء. افزون بر این که از نظر روایات اسلامی، در مقدّمه قیام و ظهور امام، یک سلسله قیام‌های دیگر از طرف اهل حق صورت می‌گیرد که به طور قطع این‌ها نیز ابتدا به ساکن و بدون زمینه قبلی رخ نمی‌دهد و حتی در برخی روایات سخن از دولتی از اهل حق است که تا قیام مهدی ادامه می‌یابد (مطهری، 1371: ص 67).



بخش سوم: آثار انتظار
در خصوص اعتقاد به مهدویت و ظهور منجی جهانی دو نوع اثر را می‌توان بررسی کرد: اوّل آثار عملی‌ که بر این باور مترتّب است؛ یعنی اگر به ظهور مهدی اعتقاد داشته باشیم، چه کار باید بکنیم. این همان بحث انتظار بود که در بخش پیشین گذشت. دسته دوم آثاری است که به لحاظ نظری و گرایشی بر این اعتقاد مترتّب است که به این لحاظ می‌تواند پاسخی دیگر به چرایی بحث انتظار باشد؛ یعنی باید منتظر بود؛ زیرا انتظار واقعی که شرحش در بخش قبل گذشت، این آثار را در جان آدمی به ارمغان می‌آورد که این‌جا به برخی از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنیم:
1. تحقّق خوف و رجای معقول در تمام تلاش‌های اجتماعی.
1 ـ 1. رجای معقول (خوش‌بینی به آینده بشر):
درباره آینده بشر نظرات مختلف است. برخی می‌گویند شر و فساد و بدبختی، لازمه لاینفک حیات بشری است و لذا زندگی بی‌ارزش است و عاقلانه‌ترین کارها خاتمه دادن به حیات و زندگی است.برخی هم معتقدند: بشر در اثر پیشرفت حیرت‌‌آور تکنیک و ذخیره کردن انبارهای وحشتناک وسایل تخریبی، به مرحله‌ای رسیده که بیش از یک گام با گوری که با دست خود کنده فاصله ندارد؛ در حالی که در منظر ما، ریشه فسادها و تباهی‌ها نقص روحی و معنوی انسان است. انسان هنوز دوره جوانی و ناپختگی را طی می‌کند و خشم و شهوت بر او و عقلش حاکم است. انسان بالفطره در راه تکامل فکری و اخلاقی و معنوی پیش می‌رود. نه شر و فساد لازم لاینفک طبیعت بشر است و نه جبر تمدّن، فاجعه خودکشی دسته جمعی را پیش خواهد آورد؛ بلکه جریان مبارزه حقّ و باطل ادامه می‌یابد و جلو می‌رود تا آن‌جا که در نهایت منجر به حکومت عدل حضرت مهدی(عج) خواهد شد و چنین نیست که زحمات اصلاحگران به سرانجام نرسد (مطهری، 1371: ص 59 و 60، و نیز 1372 الف: ص 58).


انسان در حالت عادی وقتی فراوانی ظلم و فساد و غلبه ظاهری ظالمان را در جهان می‌بیند، گاه با خود می‌اندیشد که آیا می‌توانیم در مقابل این موج عظیم کاری از پیش ببریم و وعده ظهور به ما می‌گوید که همه کارهای شما به سرانجام می‌رسد: وَلَقَدْ کَتَبْنَا ففی الزَّبفورف مفن بَعْدف الذّفکْرف أَنَّ الْأَرْضَ یرفثفهَا عفبَادفی الصَّالفحفونَ (انبیا (21): 105).
1 ـ 2. خوف معقول ( امید واهی نداشتن به تلاش‌های خود): وعده منجی جهان در عین حال به ما می‌گوید که به تلاش‌های خودتان فی نفسه امید نامحدود نداشته باشید؛ یعنی از خودتان انتظار نداشته باشید که کلّ عالم را به تنهایی اصلاح کنید. اقدامات شما شرط لازم برای اصلاح جهانی است؛ امّا شرط کافی نیست؛ یعنی خلاصه جامعه بشری در سیر تکاملی‌اش از مهدی بی‌نیاز نخواهد بود.


2. توجّه به کیفیت به جای توجّه به کمیت: در تلاش‌های اجتماعی آن‌چه مهم است، تقویت فرهنگی و معنوی جبهه حق است که این اقدام کیفی است، نه کمّی؛ یعنی آن‌چه مقدّمه ظهور است این نیست که به لحاظ شناسنامه‌ای تعداد مسلمانان یا شیعیان افزایش یابد؛ بلکه آن‌چه اولویت بیش‌تری دارد، این است که انسان‌ها تشنه حقیقت و عدالت شوند؛ پس تعداد یاران اوّلیه و اصلی حضرت شاید کم باشد؛ امّا چنان‌که گفتیم، به لحاظ کیفیت در زمره برترین انسان‌هایند که هر یک می‌تواند انقلابی در جان‌ها ایجاد کند. به تعبیر یکی از بزرگان، یاران مهدی(عج) اشخاصی از سنخ امام خمینی(ره) یا بالاتر از او خواهند بود. در واقع این‌که خوبان هم باید به نهایت کار خود برسند، تاکید مهمّی است بر این‌که بیش از کمّیت به کیفیت باید اندیشید.
3. خروج از پارادایم‌های رایج در تفکر غربی: دوره جدید، دوره سیطره فرهنگی جهان غرب بر عالم است و منتظر واقعی انسانی است که تحت این سیطره واقع نمی‌شود. ما امروزه بسیاری از سخنان، گرایش‌ها، رفتارها و ... را به گونه‌ای تنظیم می‌کنیم که در جهان مدرن و با الگوهای مدرن مقبولیت داشته باشد. از باب نمونه می‌توان به همین مسأله جهانی‌شدن اشاره کرد؛ در حالی‌که معتقد به ظهور مهدی، با معادلاتی رفتار می‌کند که در ظرف محدود معادلات دنیایی رایج در جهان مدرن نمی‌گنجد؛ بدین سبب، تمام معادلات آن‌ها را به راحتی به هم می‌ریزد که باز در این زمینه, نگاهی به سیره زندگانی امام خمینی(ره) می‌تواند عبرت آموز باشد.



منابع و مآخذ:
1. قرآن کریم .
2. نهج‌البلاغه. تصحیح محمد دشتی، مؤسّسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین قم، اول 1364ش.
3. ابراهیمی دینانی، غلامحسین. قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی. تهران، مؤسّسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، دوم، 1372ش، ج3.
4. جوادی آملی، عبدالله. رحیق مختوم شرح حکمت متعالیه، قم، مرکز نشر اسراء، اول، 1375ش، بخش پنجم از جلد اول.
5. سوزنچی، حسین. حل پارادوکس آزادی در اندیشه شهید مطهری، قبسات، زمستان 1382 و بهار 1383، ش 30 و 31.
6. شریعتی، علی. انتظار مکتب اعتراض، تهران، نشر الهام، 1362ش.
7. صدر المتالهین شیرازی. محمد بن ابراهیم قوام، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چهارم، 1410ق، ج 8.
8. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن. بیروت، موسسه اعلمی للمطبوعات، دوم 1422ق.
9. طباطبایی، سید محمد حسین، انسان از آغاز تا انجام، صادق لاریجانی، تهران، انتشارات الزهرا، 1363ش.
10. مصباح یزدی، محمدتقی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن. قم، دفتر نشر اسلامی،‌1375ش.
11. مطهری، مرتضی، انسان کامل، تهران: صدرا، اوّل، 1367ش، الف.
12. ــــــــــــــ ، امدادهای غیبی در زندگی بشر، تهران؛ صدرا، سوم 1367ش،ب.
13. ــــــــــــــ ، پانزده گفتار، تهران، صدرا، اوّل، 1380ش.
14. ــــــــــــــ ، تکامل اجتماعی انسان، به ضمیمه هدف زندگی و ... . تهران، صدرا، هفتم، 1372ش، الف.
15. ــــــــــــــ ، حق و باطل تهران، صدرا، سیزدهم، 1372ش ب.
16. ــــــــــــــ ، سیری در سیره ائمه اطهار، تهران، صدرا، پنجم، 1369.
17. ــــــــــــــ ، سیری در سیره نبوی، تهران، صدرا، نهم، 1370.
18. ــــــــــــــ ، سیری در نهج‌البلاغه، تهران، صدرا، نهم، 1372 ج.
19. ــــــــــــــ ، عدل الهی، تهران، صدرا، هشتم، 1373 الف.
20. ــــــــــــــ ، فطرت، تهران، صدرا، چهارم، 1372 د.
21. ـــــــــــــ ، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، تهران، صدرا، دوازدهم، 1371.
22. ــــــــــــــ ، مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی، ج5، جامعه و تاریخ، تهران، صدرا، هفتم، 1374.
23. ــــــــــــــ ، مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی، ج6، زندگی جاوید یا حیات اخروی، تهران، صدرا، هشتم، 1373 ب.

نویسنده: حسین سوزنچی

منبع : شریف نیوز


سپاه امام مهدى علیه السلام
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٥   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج

از امـام بـاقر علیه السلام آورده اند که ضمن یک روایت طولانى در مورد امام مهدى علیه السلام فرمود:


(( ... ثـم لا یـخـرج مـن مـکـة حـتـى یـکـون فـى مثل الحلقة .))
قال الراوى : ((فما الحلقة ؟))
قال : ((عشرة الآف . ))


یعنى : ... سپس از مکه خارج نمى شود جز اینکه در حلقه و دایره اى بسیار پرشکوه .
پرسیدند: ((حلقه چیست ؟))
فـرمـود: ((دایـره اى از یـک جـمـعـیـت ده هـزار نـفـرى کـه از ایـمـان تزلزل ناپذیر و آگاهى و شهامت بسیارى برخوردارند.))

.
2ـ از امام صادق علیه السلام پرسیدند:
(( کـم یـخـرج مـع القـائم ؟ فـانـهـم یـقـولون : انـه یـخـرج مـعـه مثل عدة اءهل بدر، ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا.))


فـقـال عـلیـه السـلام : ((مـا یـخـرج الا فـى اولى قـوة و مـا یـکـون اءولو قـوة اءقل من عشرة الآف . ))
یـعـنـى : ((به هنگام ظهور امام مهدى علیه السلام چند نفر با او همراه خواهند بود؟ برخى مى گویند: با 313 نفر به شمار یاران پیامبر در بدر ظهور مى کند.))
حضرت فرمود: ((او از مکه با نیروى بسیارى خارج مى شود و نیروى بسیار، کمتر از ده هزار نفر نخواهد بود.))


در مـورد واژه ((حـلقـه ))، در مـنابعى که نزد ما موجود است تنها این موضوع آمده است که عـبارت است از: ده هزار نفر. اما به نظر مى رسد که منظور از ((حلقه )) و ((عقد)) ـ که به مفهوم آن است و در برخى دیگر از روایات آمده است ـ لشکر گران و جمعیت بسیارى است که از ایمان کامل و تزلزل ناپذیر و آگاهى بسیارى بهره ورند. آنان از ارتش امام عصر علیه السلام محسوب مى شوند، اما امتیازات و ویژگیهاى 313 نفر یاران اصلى امام علیه السلام را ندارند جز اینکه در مکه به آن پیشواى نجاتبخش مى پیوندند و زیر پرچم او قرار مى گیرند.

.
آرى ! امـام مـهـدى عـلیـه السلام از مکه با این شمار از فداکاران آگاه و باایمان خارج مى گـردد امـا روشـن اسـت کـه در مـسـیر کوفه و در مدت اقامت آن حضرت در کوفه ، میلیونها انسان شیفته حق و عدالت به او مى پیوندند و دست بیعت به آن گرامى مى دهند.


بـنـابراین ما نمى توانیم آمار عظیم ارتش گران و یاران بى شمار و آگاه و باایمان آن حـضـرت را در نـظـر بـگیریم ، اما همین مقدار مى توانیم بگوییم که هر انسانى که بدان پـیـشـواى بـزرگ هـدایـت و نـجـات ، ایـمـان آورد و توان به دوش ‍ کشیدن سلاح را داشته بـاشـد، او از افـراد ارتـش مـهـدى عـلیـه السـلام اسـت و هـنـگـامـى کـه فـرمـانـدهـى کـل ، فـرمـان قـیـام و بـسـیـج عـمـومـى دهـد، تـمـامـى قـشـرهـا و توده هاى مردم در هر سن و سـال و هـر سـطـح و شـرایـطـى ، در پـاسـخـگویى به نداى ملکوتى آن حضرت و انجام دسـتـورات او بـر یـکدیگر سبقت مى گیرند و آن را مسابقه در نیکیها مى شمارند که ما در این مورد در آینده نیز بحث خواهیم داشت .

 


امام مهدی (عج) نوید بخش پیروزی حق بر باطل
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٠   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج


اندیشة پیروزی نهایی نیروی حق و عدالت بر باطل و ستم و برپایی تمام ارزش‌های انسانی به دست مبارک «مهدی» اندیشه­ای است که همه گروه‌های مسلمان‏، آن را باور دارند؛ زیرا ریشه در قرآن کریم دارد؛ اما چرا نام «مهدی» در قرآن نیامده است؟ آیا اگر نام او می­آمد، باور مردم به او عمیق‌تر نمی­شد؟ برای پاسخ به این سؤال، روش­های قرآن مجید را در معرفی انسان‌های خوب و وارسته بیان می‌کنیم. قرآن برای شناساندن این افراد، از سه راه استفاده کرده است :

راه اول. معرفی با اسم: نخستین راه شناساندن، آوردن اسم شخصیت مورد نظر است؛ مانند: (و ما محمد الا رسول)[1] یا (واذکر فی الکتاب مریم)[2]


  راه دوم. معرفی با عدد: شیوه دوم، بیان تعداد افراد خاص است. قرآن نقبای بنی اسرائیل را با عدد می­شناساند؛ مانند: (و بعثنا منهم اثنی عشر نقیبا)[3]

 

   
  راه سوم: معرفی با ویژگی و صفت: شناساندن با ویژگی‌های فرد، بهترین راه معرفی است، زیرا راه را بر سودجویان می­بندد. نام جعلی درست کردن آسان است؛ ولی ویژگی­های هر فرد، مخصوص او است. همچنین قرآن، از افرادی نام می برد که با آن که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم را کاملاً با نام می شناختند؛ ولی باز او را انکار می‌کردند. قرآن کریم، اهل بیت را در آیه­های تطهیر، مباهله، ولایت[4] و... با این روش معرفی کرده است. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز در قرآن با این روش شناسانده شده است.  اینک بررسی چند آیه از آیات مهدویت:


  آیه اول: آیا می­توان زنده بودن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف  را از قرآن استفاده کرد؟


برخی آیه­های قرآن کریم، وجود امام و حجت را بر روی زمین می­رسانند. یکی از این آیات ، آیه چهارم سورة قدر است:


(تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر)


در شب قدر فرشتگان و روح با اجازه پروردگارشان برای هر امری فرود می آیند.

   
فعل «تنزّل» مضارع است و استمرار و تداوم را می­رساند؛ پس هر سال، شب قدر دارد. در شب قدر، فرشتگان و روح نازل می­شوند. از طرفی هر انسان، توانایی پذیرش فرشتگان - به ویژه روح که برتر از فرشتگان است- را ندارد و باید انسانی در مرتبه پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله و سلم باشد تا این قابلیت را دارا باشد. اما هم اکنون در شب قدر، فرشتگان و روح بر چه کسی نازل می­شوند؟ امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:


«شب قدر، در هر سال است و امر سال در آن شب نازل می­شود. برای این امر، والیانی پس از رسول خدا وجود دارد».


ابن عباس پرسید: «اینان چه کسانی هستند؟» فرمود: «من و یازده نفر از نسل و فرزندان من.»[5]


  آیه دوم: اگر بخواهیم ویژگی‌های عصر ظهور مهدی امت را به بهترین شکل بیان کنیم، آیه­ای بهتر از آیة 55 سوره نور نمی­یابیم. در این آیه، خداوند به مؤمنان صالح وعده می­دهد و وعده او حق و یقینی است.[6] اما این وعده چیست؟ بهتر است آیه را بخوانیم و وعده های الهی را در آن ببینیم.


(وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکّننّ لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدّلنّهم من بعد خوفهم أمناً یعبدونی لا یشرکون بی شیئا)


خداوند، به مؤمنان درستکار شما وعده داده است آنان را در زمین جانشین می­کند؛ همچنان که گروهی از پیشینیان را جانشین کرده و دینی که برایشان می­پسندد، بگستراند و بعد از بیمناکیشان به آنان امنیت می­بخشد که آن زمان،  من را می­پرستند و چیزی را شریکم قرار نمی‌دهند.


وعده­های خداوند به مؤمنان صالح

1- تمام زمین را در اختیارشان می­گذارد؛ همانند حکومت‌های صالحان گذشته؛ چون نوح و داود و سلیمان.

2- دین آنان را در تمام زمین برتری و گسترش می­دهد؛ دینی که خداوند برای انسان‌ها پسندیده است؛ یعنی اسلام همراه با ولایت اهل بیت «علیهم السلام» که جریان غدیر و آیه‌های مربوط به آن ، آن را می­رساند.

3- امنیت و آرامش را جایگزین ترس و وحشت مؤمنان درستکار قرار می­دهد. البته امنیت کامل، زمانی حاصل می­شود که سراسر زمین در اختیار مؤمنان با تقوا باشد و دشمن قابل توجهی  مقابل آنان نباشد.

4- نتیجه این حکومت، از میان رفتن جلوه­های شرک و نفاق و پرستش خدای یکتا است. در پرتو آن، برکت از آسمان و زمین آشکار می‌شود و همگان در رفاه و آسایش قرار می­گیرند

  رسول خدا  صل الله علیه و آله و سلم در ذیل این آیه فرمود:
 وقتی قائم ما قیام کند، زمین را پر از عدل و داد می­کند، پس از آن که لبریز از ظلم و ستم شده باشد

و فرمود:
خوشا به حال صبرپیشگان در پنهانی او و خوشا به حال یاری‌کنندگانش در قیام او.[7]


نکته مهم، این که وعدة خدا، حق و تخلف ناپذیر است؛ ولی جهانی‌شدن آیین الهی تا کنون اتفاق نیفتاده است؛ به همین سبب مفسر بزرگ قرآن، مرحوم طبرسی رحمه الله در تفسیر این آیه می‌گوید:
چون گسترش دین در سراسر زمین و جهانگیر شدن آیین، از گذشته تا کنون پدیدار نشده است، به یقین، این امر در آینده اتفاق خواهد افتاد؛ زیرا جهانی شدن دین اسلام، وعده‌ای الهی است و وعدة خدا، تخلف‌پذیر نیست.[8]

امام سجاد علیه السلام پس از تلاوت آیه فوق فرمود:

به خدا سوگند! اینان شیعیان ما هستند. خداوند به دست مردی از ما، این کار را در حق آنان خواهد کرد و آن مرد، مهدی این امت است و او همان کسی است که پیامبر صل الله علیه و آله و سلم (دربارة او) فرموده است: «اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد، خداوند آن روز را چنان طولانی کند تا مردی از خاندان من حاکم جهان گردد. نام او هم نام من است. او زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد همان گونه که از ظلم و ستم لبریز شده باشد.»[9]

در پایان، یادآور می‌شویم، اهل سنت نیز روایاتی آورده‌اند که آیاتی از قرآن را درباره حضرت مهدی(عج) و حکومت جهانی آن حضرت می‌داند؛ برای نمونه فخر رازی در ذیل آیه‌3 سوره‌ بقره، از مصادیق «غیب»، مهدی آل محمد(عج) را می‌داند که باید به آن ایمان داشت.[10]


پی نوشت ها:

 

[1]. آل عمران:144.
[2]. مریم: 16.
[3]. مائده:12.
[4]. احزاب: 32؛ آل عمران:61؛ مائده:55..
[5]. اصول کافی، ج1،ص 532، ح11.
[6]. در بیش از بیست آیه قرآن، حق بودن وعده‌های خداوند و تخلف ناپذیر بودنشان بیان شده است.
[7]. بحارالانوار، ج 36، ص 304، باب 41، ح 144.
[8]. مجمع البیان، ج7، ص152.
[9]. همان.
[10]. تفسیر فخر رازی.    

 

 


نشانه هاى پیدایش این حکومت
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۳   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج

 

سنرِیهِمْ آیاتِنَا فى الاَفَاقِ وَ فى أَنفُسِهِمْ حَتى یَتَبَینَ لَهُمْ أَنّهُ الحَْقّ أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّک أَنّهُ عَلى کلّ‏ِ شىْ‏ءٍ شهِیدٌ .


بزودى آیات و نشانه هایى از قدرت خود را در صحنه گیتى و در (کشور) وجودشان بدانها نشان خواهیم داد، تا بر آنها آشکار شود که حق است .

وَ لَنَبْلُوَنّکُم بِشىْ‏ءٍ مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوع وَ نَقْصٍ مِّنَ الأَمْوالِ وَ الأَنفُسِ وَ الثّمَراتِ وَ بَشرِ الصابرِینَ .

و هر آینه شما را به وسیله ترس و گرسنگى و نقص در مالها و جانها و میوه ها مى آزماییم ، و صبرکنندگان را بشارت ده .
محمد بن مسلم از امام صادق علیه السّلام روایت مى کند که پیش از قیام مهدى ما سلام اللّه علیه مردم به انواع بلاها مبتلا مى شوند و موفقیت با صابران است .

 

علائم و نشانه هاى قبل از ظهور در این روایات عبارت است از:
1. وحشت و اضطرابى که در حال حاضر در میان مردم بعضى از کشورهاى اسلامى دیده مى شود.
2. گرسنگى و قحطى که در بعضى کشورهاى جهان مشهود است و به طور متوسط روزانه چند صد هزارتن از گرسنگى مى میرند (مانند بعضى از قسمتهاى افریقا و هندوستان ).


3. فساد در تجارت و بازرگانى و کمبود درآمد بعضى از اقشار جامعه که به ویژه در ایران ما مشهود است .
4. تلفات جانى مانند تلفات در جنگ ایران و عراق و نقصان زراعت و میوه جات ناشى از آفات و کمى برکت آنها.
اکنون به اصل روایت که از امام صادق عزیز ما - که سلام خداوند بر ایشان باد - نقل کرده اند، توجه فرمایید:


عن محمد بن مسلم عن ابى عبدالله جعفر بن محمد علیهما السلام اءنه قال ان قدام قیام القائم علامات بلوى من الله تعالى لعباده المؤ منین قلت و ما هى قال ذلک قول الله عزوجل (( وَ لَنَبْلُوَنّکُم بِشىْ‏ءٍ مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوع وَ نَقْصٍ مِّنَ الأَمْوالِ وَ الأَنفُسِ وَ الثّمَراتِ وَ بَشرِ الصابرِینَ . )) قال لنبلونکم (یعنى المؤ منین ) بشى ء من الخوف من ملوک بنى فلان فى آخر سلطانهم (والجوع ) بغلاء اسعارهم (و نقص من الاموال ) فساد التجارات و قلة الفضل فیها (والانفس ) قال موت ذریع (والثمرات ) قلة ریع ما یزرع و قلة برکة الثمار (و بشر الصابرین ) عند ذلک بخروج القائم علیه السّلام ثم قال لى یا محمد هذا تاءویله ان الله عزوجل یقول ((و ما یعلم تاءویله الا الله و الراسخون فى العلم محمد بن مسلم از امام صادق علیه السّلام نقل کرده است که امام فرمودند:

پیش از قیام قائم نشانه هایى است جهت آزمایش از جانب خداوند نسبت به بندگان مؤ منش . عرض ‍ کردم : آن نشانه ها چیست ؟ فرمود: آن ، گفتار خداوند عزوجل است که فرمود:(( و لنبلونکم بشى ء)). فرمود: ((لنبلونکم ))یعنى هر آینه بیازماییم شما مؤ منان را ((بشى ء من الخوف ))به مقدارى و چیزى از ترس از ملوک بنى فلان (بنى عباس ) در پایان زمامداریشان و((الجوع ))و گرسنگى به خاطر بالا بودن قیمتها (( و نقص من الاموال )) و کاستى از مالها (یعنى ) فساد تجارتها (( والانفس ))و جان ها (یعنى ) مرگ سریع ((والثمرات )) و محصولات (یعنى ) کم شدن کشاورزى و کمبود برکت محصولات (( و بشرالصابرین )) (یعنى ) بشارت ده صابران را در چنین وقت به خروج قائم علیه السّلام . سپس به من فرمود: اى محمد! این است تاءویل قول خداوند عزوجل که مى فرماید: (( و ما یعلم تاءویله ...)) (یعنى ) نمى داند تاءویل قرآن را جز خداوند و پایداران در دانش .

   


آیا تلفظ بنام مقدس حضرت قائم (عج ) جایز است ؟
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۳٠   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج

 

مشهور بین جمعى از محدثان و راویان آن است که تکلم به نام اصلى امام عصر(عج ) حرام است ولى تلفظ به القاب آن حضرت مانند مهدى ، حجت ، قائم و... حرام نیست .
اینک این سؤ ال پیش مى آید آیا این حکم مخصوص زمان غیبت صغرى بوده است همانگونه که علامه مجلسى (در جلد 13 بحار، چاپ قدیم ) از بعضى از علماء نقل کرده و یا در هر زمان و مکانى تا موقعى که حضرتش ‍ ظهور کند حرام است ؟ و اینکه حرمت تلفظ نام مقدس آن حضرت بستگى به موارد خاصى مانند تقیه و ترس دارد که اگر موارد ترس و تقیه نباشد جایز است ؟
و آیا این مسئله اختصاص به آن بزرگوار دارد یا درباره سایر امامان علیه السلام نیز جارى است ؟

 


دانشمند معروف شیعه ، علامه عالى مقام شیخ حر عاملى در کتاب وسائل الشیعه در آغاز و آخر بابى که به همین عنوان در کتاب مذکور اختصاص ‍ داده .
همین قول را انتخاب کرده که در مورد تقیه و خوف ، تلفظ بنام آن حضرت حرام است و در غیر موارد تقیه و خوف حرام نیست .
بررسى روایات : این مساءله


ما در اینجا نخست به تجزیه و تحلیل و بررسى روایاتى که در این مورد رسیده مى پردازیم و پس از نتیجه گیرى نظر خود را خاطر نشان خواهیم ساخت .
روایاتى که در این مورد به ما رسیده ، پس از بررسى به چهار قسم تقسیم مى شوند:
1- قسم اول روایت :

پاره اى از روایاتى که در این مورد رسیده ، دلالت دارند که تلفظ نام مبارک حضرت ول عصر(عج ) به طور مطلق (در هر زمان و مکانى در هر شرایطى ) بى آنکه جاى تقیه باشد حرام است و در این قسم روایات ، علت خاصى ذکر نشده است ، در اینجا بذکر چند نمونه از این قسم روایات مى پردازیم .

 


4- و نیز مرحوم صدوق رحمه اللّه در کتاب نامبرده از محمد بن عثمان بن عمرى رحمه اللّه نقل مى کند که گفت : برایم دستخطى (توقیع ) پدیدار شد که با آن دستخط آشنا بودم
به این عبارت :
(( من سمانى فى مجمع من الناس فعلیه لعنة اللّه ؛))
((کسى که در میان اجتماع مردم ، نام مرا ببرد، لعنت خدا بر او باد.))
5- مرحوم صدوق رحمه اللّه در کتاب کمال الدین از حضرت عبدالعظیم حسنى رحمه اللّه نقل مى کند که امام محمد تقى علیه السلام درباره حضرت قائم (عج ) فرمود:
(( یخفى على الناس ولادته و یغیب عنهم شخصه و تحرم تسمیه و هو سمى رسول اللّه و کنیته ؛))
((تولد آن حضرت بر مردم مخفى است ، وجود او از انتظار آنان پنهان است و بر آنان بردن نام او حرام مى باشد، او هم نام و هم کینه ، رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلم است )).
و روایت دیگرى که در این معنى به ما رسیده است .
2- قسم دوم از روایات :

پاره اى از روایات که در این مورد وارد شده به روشنى دلالت دارد بر ترک نام بردن آن حضرت تا موقعى که قیام مى کند و سراسر زمین را همانگونه که پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد مى نماید، اینک نظر شما را به چند نمونه از آنها جلب مى کنیم :
1- علامه مجلسى رحمه اللّه در کتاب بحارالانوار از محمد بن زیاد ازدى رحمه اللّه نقل مى کند که امام موسى بن جعفر علیه السلام هنگامى که از امام قائم (عج ) سخنى به میان آمد فرمود:
(( خفى على الناس ولادته و لا یحل لهم تسمیته حتى یظهره عزوجل فیملاء به الارض قسمطا و عدلا، کما ملئت ظلما و جورا؛))


((تولد حضرت قائم (عج ) بر مردم پنهان است ، نام بردن او براى آنان جایز نیست تا وقتى که خداوند متعال او را ظاهر کند، و به وسیله او زمین را همانگونه که پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد نماید.))
2- علامه مجلسى رحمه اللّه از حضرت عبدالعظیم حسنى روایت مى کند که اما هادى (عج ) درباره حضرت قائم (عج ) فرمود:
(( لا یحل باسم حتى یخرج یملاء الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا...؛))
((یاد کردن حضرت قائم (عج ) بنام جایز نیست تا وقتى که نهضت کند و زمین را همان گونه که پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد نماید.))
3- مرحوم کلینى رحمه اللّه به سند خود از ابن هاشم داود بن قاسم جعفرى رحمه اللّه نقل مى کند که امام باقر علیه السلام در ضمن حدیثى فرمود:
(( و اشهد على رجل من ولد الحسن لایسمى و لا یکنى حتى یظهر امره فیملاها عدلا کما ملئت ((جورا انه القائم بامر الحسن بن على علیه السلام ؛))


3- قسم سوم از روایات :
پاره اى از روایات دلالت دارند که نام بردن حضرت مهدى (عج ) جایز نیست و در همین روایات عدم جواز نام بردن حضرت به خوف و ترس از ضرر تعلیل شده است به عنوان نمونه به این چند روایت ذیل وقت کنید:
1- مرحوم کلینى رحمه اللّه به سند خود از على بن محمد از ابو عبداللّه صالحى رحمه اللّه نقل مى کند که گفت : پس از درگذشت امام حسن عسکرى علیه السلام ، اصحاب ما از من خواستند که اسم و مکان حضرت مهدى (عج ) را سؤ ال کنم (پس از سؤ ال ) جواب آمد:
(( ان دللتم على الاسم اذا دعوه و ان عرضو المکان دلوا علیه ؛))
((اگر آنها را به اسم حضرت مهدى (عج ) آگاه سازید آن را ظاهر مى سازند، اگر مکانش را بشناسند بر ضد او اقدام مى کنند.))
محدث بزرگ شیخ حر عاملى رحمه اللّه پس از نقل این حدیث مى گوید این حدیث دلالت دارد که نهى ائمه اطهار علیهم السلام از نام بردن حضرت مهدى (عج ) مخصوص مواردى است که خوف از ضرر و بروز فساد باشد.
2- نیز مرحوم کلینى رحمه اللّه از عبداللّه بن جعفر حمیرى رحمه اللّه نقل مى کند: که شخصى از محمد بن عثمان رحمه اللّه (نایب خاص دوم ) پرسید: آیا جانشین حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام را دیده اى ؟ او در پاسخ گفت : آرى به خدا سوگند، تا اینکه پرسید اسمش چیست ؟
در پاسخ گفت :
(( فالاسم محرم علیکم ان تساءلوا عن ذلک من عندى فلیس لى ان احلل و لا احرم ولکن عنه علیه السلام فان الامر عند السلطان ابا محمد مضى و لم یخلف ولدا (الى ان قال ) و اذا وقع الاسم وقع الطلب فاتقوا اللّه وامسکوا عن ذلک ؛))
اما در مورد نام بردن از حضرت مهدى (عج ) پرسش کردن از آن ، بر شما حرام است ، این را از پیش خود نمى گویم ، براى من روا نیست که پیش خود چیز حلال را حرام و یا حرام را حلال کنم ولى حکم امام را گفتم ، زیرا زمامدار وقت چنین تصور مى کند که حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام از دنیا چنین تصور مى کند که حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام از دنیا رفت و فرزندى بجاى نگذاشت تا اینکه گفت : هر گاه نام حضرت مهدى علیه السلام برده شود نتیجه اش طلب کردن (دشمنان ) از اوست ، بپرهیزید از خدا و از این مطلب دوم فروبندید.))
این روایت همانند روایت است که با صراحت و روشنى دلالت دارد بر اینکه نهى از نام بردن حضرت ، به خاطر خوف و رسیدن ضرر به آن بزرگوار است ، چه آنکه وقتى نام او شناخته شد. دنبالش به جستجوى او خواهند پرداخت از این رو امام علیه السلام از بردن نام آن حضرت نهى فرموده ، بلکه از نام بردن آن حضرت به طور مبهم رد شده ، تا کسى که آن را نمى داند به آن مطلع نشود، لذا کسى که مى داند بر او اظهار آن نام حرام است .


3- مرحوم صدوق رحمه اللّه در اکمال الدین از على بن عاصم کوفى رحمة اللّه نقل مى کند که در میان توقیعات (دست خطهاى ) امام زمان علیه السلام این جملات پدیدار شده :
(( ملعون ملعون من سمانى فى محفل من الناس ؛))
مشمول لعنت است کسى که نام مرا در میان اجتماعى از مردم ببرد.))
اینکه حضرت شمول لعنت را مقید بنام نموده در میان اهل سنت (و بنى عباس ) دلیل آن است که در غیر اجتماع آنها نام بردن آن حضرت جایز است .
بنابراین که بگوئیم قید در این گونه موارد دلالت بر مفهوم دارد (بنابراین ) نهى امام علیه السلام به خاطر رعایت تقیه است .
4- نیز مرحوم صدوق رحمة اللّه از محمد بن همام رحمة اللّه نقل مى کند که : محمد بن عثمان عمرى گفت :
(( خرج توقیع به خط عرفته من سمانى فى محمع من الناس فعلیه لعنة اللّه ؛))
در توقیعى که آن را مى شناختم از حضرت ولى عصر(عج ) است چنین پدیدار شد: کسى که نام مرا در میان جمعیتى از مردم ببرد لعنت خدا بر او باد.
دلالت این حدیث بر این که حرمت نام بردن حضرت مهدى (عج ) مخصوص موارد خوف و ضرر است همانند دلالت حدیث قبل است .
5- علامه مجلسى رحمة اللّه نقل مى کند که ابن خالد کابلى رحمة اللّه گفت :
هنگامى که امام سجاد علیه السلام از دنیا رفت ، به حضور امام باقر علیه السلام شرفیاب شدم و عرض کردم قربانت گردم حتما اخلاص و انس ‍ و الفت مرا نسبت به پدر بزرگوارت و وحشت مرا از مردم مى شناسى .

 

 


پاره اى از روایات که در این مورد به ما رسیده دلالت دارند که خود ائمه اطهار علیهم السلام یا اصحابشان در موارد متعددى حضرت مهدى (عج ) را بنام یاد کرده اند.
بى آنکه ائمه علیهم السلام اصحاب خود را از این کار نهى کنند به این چند نمونه از روایات ذیل که این معنى را تاءیید مى کند دقت کنید:
(( ان ابا محمد الحسن بن على العسکرى بعث الى بعض من سماه ، شاة مذبوحة و قال : هذه من عقیقة ابنى محمد؛))
حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام براى بعضى از افراد که نام آنها را برده ، گوسفند ذبح شده اى را فرستاده و فرمود: این گوسفند عقیقه فرزندم محمد (حضرت مهدى (عج ) است .
این روایت دلالت دارد که ائمه علیهم السلام صریحا اسم حضرت مهدى (عج ) را مى بردند و ضمنا اجازه به دیگران نیز داده اند.
2- مرحوم صدوق نقل مى کند: ابوغانم خادم گفت :


این حدیث گر چه دلالت آشکار ندارد که ائمه اطهار علیهم السلام نام مبارک حضرت مهدى (عج ) را برده اند، ولى اگر نام بردن آن حضرت ممنوع بود ابوغانم خادم ، نام او را بر زبان نمى آورد، بلکه این حدیث ((بطور اجمال )) دلیل آن است که امام حسن عسکرى علیه السلام براى ابوغانم و امثال او تصریح به نام حضرت مهدى (عج ) کرده است .
3- مرحوم صدوق رحمة اللّه از مرحوم کلینى رحمة اللّه و او از اعلان بن رازى رحمة اللّه و او از بعضى اصحاب نقل مى کند:
((وقتى همسر حضرت امام عسکرى علیه السلام باردار شد، امام حسن علیه السلام به او فرمود:

 


(( ستحملین ولدا و اسمه محمد و هو القائم من بعدى ؛))
بزودى پسرى را حمل مى کنى که نامش ((محمد)) است قائم بعد از من اوست .))

نقل این احادیث بطور اجمال گواه بر جواز نام بردن آن حضرت است .
4- نیز مرحوم صدوق رحمة اللّه از ابن نصره رحمة اللّه و او از امام باقر علیه السلام نقل مى کند که جابر بن عبداللّه انصارى رحمة اللّه گفت :
((در نزد حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام صحیفه درخشانى یافتم که در آن نام ائمه اطهار علیهم السلام از فرزندانش مذکور بود، آنگاه جابر آنها را به ردیف خواند تا گفت :
(( ابوالقاسم محمد بن الحسن حجد اللّه على خلقه القائم امه جاریة اسمها نرجس ؛))
ابوالقاسم محمد فرزند امام حسن عسکرى ، حجت خدا بر آفریده هایش که قائم است ، مادرش کنیز و نرجس نام داشت .))
نقل کردن همه راویان این روایات به اضافه جابر، دلیل آن است که چنین نیست که نام بردن حضرت مهدى (عج ) به طور کلى در همه جا و همه حالات ممنوع مى باشد.
5- نیز مرحوم صدوق رحمة اللّه از ابن جارود رحمة اللّه و او از امام باقر علیه السلام نقل مى کند که فرمود:
((پدرم از پدرش نقل کرد که امام على علیه السلام روى منبر فرمود: در آخر زمان مردى از فرزندانم خروج و قیام مى کند سپس اوصاف و احوال حضرت قائم (عج ) را تشریح کرد و آنگاه فرمود:
(( له اسمان ، اسم یخفى فاحمد و اما الذى یعلن فمحمد...؛))
او دو نام دارد یک نامش پنهان است که عبارت از احمد مى باشد، اما نام دیگرى که آشکار است محمد است .))
این روایت دلالت دارد که تصریح بنام حضرت به گفتن محمد، حتى بالاى منبر جایز است .
6- نیز مرحوم صدوق رحمة اللّه با اسناد بسیارى از حسن بن محبوب رحمة اللّه و او از ابن داود رحمة اللّه و او از امام باقر علیه السلام نقل مى کند که جابر رحمة اللّه گفت :
((بحضور حضرت فاطمه علیهاالسلام شرفیاب شده و در مقابل او لوح و صفحه اى دیدم که در آن نامهاى اوصیاء از فرزندان آن بانوى بزرگوار مذکور بود، شمردم دوازده نفر بودند که آخر آنها حضرت قائم (عج ) بود.


(( ثلته منهم محمد و اربعة منهم على ؛))
نام سه نفر از آنها محمد بود (یعنى امام پنجم و امام نهم و امام مهدى (عج ) و نام چهارم نفر آنها على بود یعنى امام اول و چهارم و هشتم و دهم .))


7- نیز مرحوم صدوق رحمة اللّه از مفضل بن عمر رحمة اللّه نقل مى کند که گفت :
به حضور امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم و عرض کردم : براى ما ائمه بعد از خود را معرفى بفرمائید، فرمود: (( الامام بعدى ابنى موسى و الخلف الماءمول المنتظر محمد بن الحسن بن على بن محمد بن على بن موسى ؛))
امام بعد از من فرزند موسى علیه السلام است ، جانشینى که مورد آرزو و انتظار مردم است ، او محمد فرزند حسن ، فرزند على ، فرزند محمد، فرزند على ، فرزند موسى مى باشد.

8- علامه طبرسى رحمة اللّه در کتاب اعلام الورى از محمد بن عثمان عمرى رحمة اللّه و او از پدرش نقل مى کند که امام عسکرى علیه السلام در خبرى که از پدرانش نقل مى فرمود بیان داشت :
((زمین هیچگاه خالى از حجت خدا بر مخلوقاتش نیست و کسى که از دنیا برود ولى امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است ، و این مطلب حق است همانگونه که روز، حق است .
شخصى از آن حضرت پرسید: امام و حجت بعد از تو کیست ؟ فرمود:
(( ابنى محمد هو الامام و الحجة بعدى فمن مات و لم یعرفه مات میتة جاهلیة ؛))
پسرم محمد امام و حجت بعد از من است کسى که از دنیا برود ولى او را نشناخته باشد، مانند مردگان دوران جاهلیت مرده است .))

و روایت دیگرى که به این مطلب دلالت دارند.


(( ولد لابى محمد علیه السلام مولود فسماه محمدا و عرضه على اصحابه یوم الثالث و قال هذا صاحبکم من بعدى و خلیفتى علیکم و هو القائم (عج )؛))
براى امام عسکرى علیه السلام فرزندى متولد شد، او را محمد نامید، روز سوم او را به اصحاب خود نشان داده و فرمود: این نوزاد بعد از من سرپرست و رهبر شما و جانشین من نسبت به شماست و قائم ((عج )) همین است .))


امام باقر علیه السلام فرمود: آرى راست مى گوئى اینک منظورت چیست ؟
عرض کردم : قربانت گردم ، پدرت آن چنان صاحب این امر (حضرت مهدى (عج ) را برایم توصیف کرده که اگر او را در راهى ببینم دستش را مى گیرم .
حضرت فرمود: اى ابو خالد منظورت چیست ؟
گفتم : مى خواهم نام حضرتش را برایم بگوئى تا او را بنام بشناسم .
فرمود:
(( ساءلتنى و اللّه یا ابا خالد عن سؤ ال مجهد و لقد ساءلتنى عن امر لو ان بنى فاطمة عرفوه حرصوا على ان یقطعوا بضعته ؛))
اى ابو خالد به خدا سوگند از من سؤ ال ناراحت کننده اى مى پرسى ، از موضوعى مى پرسى که به کسى از آن خبر نداده ام تا به تو خبر دهم ، از مطالبى سؤ ال مى کنى که اگر فرزندان حضرت فاطمه علیهاالسلام او را مى شناختند حرص آن داشتند که او (حضرت مهدى ) را قطعه قطعه کنند.
این که مى گوید اگر فرزندان فاطمه علیهم السلام او را مى شناختند... دلالت دارد بر این که عده اى از آنها قصد ضرر رساندن به حضرت مهدى (عج ) را داشتند، تا چه رسد به غیر آنها. از این رو امام باقر علیه السلام آن حضرت را به نام یاد نکرد تا نامش پوشیده بماند و شناخته نشود و دستهاى مخالفان به آن حضرت نرسد، از ترس آنکه مبادا به وجود مقدسش ضررى برسد...


نتیجه اینکه : روایات قسم سوم بیانگر این است که پوشاندن نام حضرت مهدى (عج ) به خاطر امر تعبدى خاص نیست ، بلکه تنها به ملاک تقیه (با آن شرایطى که دارد)، مى باشد.
4- قسم چهارم از روایات :

 


گواهى مى دهم به آمدن مردى از فرزندان امام عسکرى علیه السلام که نام و کنیه اش برده نمى شود تا قیامتش ظاهر گردد، زمین را همان گونه که پر از جور شده پر از عدل و داد کند، اوست که به امر جانشینى از امام حسن عسکرى علیه السلام مى پردازد.))
4- مرحوم صدوق در کتاب اکمال الدین به سند خود از حضرت عبدالعظیم حسنى نقل مى کند که وى (حضرت عبدالعظیم ) اعتقادات خودش را در محضر امام هادى علیه السلام عرضه داشت و (در ضمن ) به امامان یکى پس از دیگرى بنام اقرار کرد تا اینکه به امام دهم عرض کرد: اى سرور من ! پس از اینها امام من شما هستید؟
حضرت فرمود:

 


(( و من بعدى ابنى الحسن فکیف للناس بالخلف من بعده ؟
قلت : فکیف ذلک ؟
قال : لانه لا یرى شخصه و لا سحل ذکره باسمه حتى یخرج فیملاء الارض ‍ قسطا و عدلا الى ان قال هذا دینى و دین آبائى ؛))
((اما بعد از من فرزندم حسن علیه السلام است ، پس حال مردم نسبت به جانشین بعد از او چگونه است ، عرض کردم : (براى چه ؟) چگونه است ؟
فرمود: زیرا او دیده نمى شود و بردن نامش جایز نیست تا وقتى که قیام کند و زمین را پر از عدل و داد نماید تا اینکه فرمود دین و عقیده من و پدرانم همین است .))


1- مرحوم کلینى رحمه اللّه از على بن رئاب رحمه اللّه نقل مى کند که امام صادق علیه السلام فرمود:
(( صاحب هذا الامر لا یسمیه باسمه الا کافرا؛))
نام مبارک صاحب این امر (حضرت ولى عصر عج ) را هیچ کس جز شخص کافر نمى برد.)
2- و نیز مرحوم کلینى از ریان بن صلت نقل مى کند که گفت :
(( سمعت ابا الحسن الرضا علیه السلام و سئل عن القائم قال : لا یرى جسمه و لا یسمى اسمه ؛))

 

 

 


از حضرت رضا علیه السلام در مورد سؤ الى که پیرامون حضرت قائم (عج ) شده بود شنیدم فرمود:(( جسمش دیده نمى گردد، و نامش برده نمى شود)).
3- مرحوم صدوق رحمه اللّه در کتاب اکمال الدین از صفوان بن مهران نقل مى کند که شخصى از امام صادق علیه السلام پرسید: مهدى (عج ) که از فرزندان تو است کیست ؟                                    


فرمود:
(( الخامس من ولدى السابع یغیب عنکم شخصه و لا یحل لکم تسمیته ؛))
((مهدى پنجمین امام از فرزند امام هفتم است وجود مقدسش از شما پنهان مى شود و براى شما بردن نام او جایز نیست .))


ارتباط با امام زمان (عج)
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٥   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج
هر خارق عادت یا کرامتی که به دست ناشناسی صورت می‌گیرد و فیضی از ناحیه او به دیگران می‌رساند، از سرچشمه فیاض امام عصر(ع) جاری می‌گردد؛ امّا چنین نیست که آن ناشناس لزوماً وجود مبارک ولی‌عصر(ع) باشد بلکه آن حضرت شاگردان صالحی دارد که به امر ایشان گره از کار فروبستة دیگران می‌گشایند و واسطة رسیدن فیض امام به آنان می‌شوند.


آیت‌الله عبدالله جوادی آملی


  • ضرورت ارتباط با امام عصر(ع)

حیات انسانی و معقول بشر در گرو پیوند با حقایق وحیانی قرآن کریم است، زیرا وحی، یگانه عامل زندگی‌بخش بشر و پیروی از دستورها و آموزه‌های آن، زمینه‌ساز باریابی به زندگی معقول و مطلوب است:

استجیبوا لله و للرّسول إذا دعاکم لما یحییکم1؛ [ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می‌خواند که شما را حیات می‌بخشد.]

من عمل صالحاً من ذکرٍ او انثی و هو مؤمنٌ فلنحیینّه حیوة طیّبة؛2[هر کس کار شایسته‌ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، او ر ابه حیاتی پاک زنده می‌داریم.]

عترت طاهره که یکی از دو ثقل به جا مانده از رسول گرامی است، همتای قرآن و همدوش آن است و بر همین اساس، احکامی که دربارة قرآن ثابت است، در مورد عترت طاهره نیز ثابت خواهد بود. از این رو ارتباط با امام عصر(ع) نیز زندگی‌بخش و تأمین کننده حیات معقول و مطلوب آدمی است، چون نبی مکرم اسلام(ص) ـ چنانچه قبلاً بیان شد ـ عدم معرفت و پذیرش ولایت امام معصوم زمان را مایة مرگ جاهلی برشمردند و آنچه نبودش مرگ جاهلانه می‌آورد، بودنش حیات عاقلانه را تأمین خواهد کرد و آنکه معرفت و ولایت را فهیمد، همواره خویش را در معرض ارتباط با امام معصوم عصر خویش می‌نهد.


ارتباط با مقام شامخ ولایت و اتصال روح و قلب انسان با امام عصر(ع) خویش، نه تنها حیات معقول را تأمین می‌کند بلکه نقایص بشر را نیز تتمیم می‌سازد، زیرا او کعبة حقیقی و حقیقت کعبه است: کعبة زمینی، محاذی «بیت معمور» است و آن بیت برابر عرش خداست. فرشته‌ای خاص مأمور بنای بیت معمور شد تا فرشتگانی که مقام انسانیت را به خلافت نشناختند و تسبیح و تقدیس خویش را برای نیل به مقام خلافت الهی کافی دانستند و سپس با تنبیه خداوند به معرفت اوج مقام والای انسان کامل بار یافتند، بر گرد آن طواف کنند و با این عبادت، نقص کار خود را ترمیم کنند.


ساختمان کعبه نیز برای طواف بر گرد آن جهت ترمیم و جبران همة قصورها و تقصیرها به ویژه غفلت از مقام انسانیت، و سهو و نسیان یا عصیان در پیشگاه خلیفـ[اللّهی انسان است3، از این رو بهترین تنبّه برای طائفان غافل و حاجیان ذاهل و معتمران متساهل، تدارک جهل و جبران غفلت دربارة خودشناسی و معرفت مقام شامخ انسان کامل و خلیفة عصر، حضرت بقیةالله(ع) است، تا چون فرشتگان، طواف مقبول و سعی مشکور داشته باشند. 

                       

  • چگونگی ارتباط با امام زمان(ع)

تشرف بی‌واسطه و مستقیم به محضر نورانی امام زمان(ع) لیاقت و شایستگی‌هایی ویژه می‌خواهد، از این رو تنها اوحدی از موحدان به باریابی محضر مطهرش توفیق می‌یابند.

هر خارق عادت یا کرامتی که به دست ناشناسی صورت می‌گیرد و فیضی از ناحیه او به دیگران می‌رساند، از سرچشمه فیاض امام عصر(ع) جاری می‌گردد؛ امّا چنین نیست که آن ناشناس لزوماً وجود مبارک ولی‌عصر(ع) باشد بلکه آن حضرت شاگردان صالحی دارد که به امر ایشان گره از کار فروبستة دیگران می‌گشایند و واسطة رسیدن فیض امام به آنان می‌شوند.


 

  • ادعای بابیّت و سفارت از ولیّ عصر(ع)

ارتباط با امام زمان(ع) آرزوی هر منتظر مشتاق و افتخار والای هر صاحب معرفتی است؛ امّا این کالای ثمین به اقتضای قدر والای خود در کنار اولیای بی‌ادعایی که از خورشید آن کسب نور کرده‌اند، همواره به مدعیانی مبتلا بوده است که ادعای ارتباط با قلب عالم را ویلة نیل به اهداف روا یا ناروای خویش قرار داده و خواسته یا ناخواسته رهزن مؤمنان مشتاق امّا ساده‌دلی شده‌اند که دائماً تشنة رسیدن خبری یا رؤیت اثری از جان جانان عالم‌اند.



هر منتظر متعقّلی، ضروری است با شناخت راه‌های اصیل ارتباط با ولیّ عصر(ع) از سویی و معرفت مدعیان ارتباط از سویی دیگر، خویش و جامعه را از درافتادن به وادی وهم و خرافه که مورث گمراهی است رهایی بخشد.

دو واژة «بابیت»6 و «سفارت» دربارة کسانی به کار می‌رود که مدعی رابطه با امام عصر(ع) بوده و ادعا می‌کنند که از امام(ع) دستورهایی به آنها رسیده است7؛ یعنی به امام معصوم(ع) دسترسی یافته و آموزه‌هایی را از آن حضرت گرفته‌اند که در این صورت آن آموزه‌ها برای او و آنانی که این سخنان را از وی ـ که واسطة میان امام(ع) و دیگران شده است ـ می‌شنوند، حجت شرعی و دستوری الهی است، این معنی حقیقی چنین ادعایی است گرچه مدعیان ارتباط با حضرت ولیّ‌عصر(ع) به آن تصریح نکنند.


گفتنی است نیل به زیارت وجود مبارک صاحب‌الامر(ع) که از آن به ملاقات تعبیر می‌شود، غیر از ادعای بابیت یا سفارت از سوی آن حضرت است. بی‌شک، ملاقات و زیارت آن حضرت امری محال نیست، همان‌گونه که برخی از انسان‌های صالح در عصر غیبت به این سعادت رسیده‌اند و نیز بهره‌برداری از هدایت باطنی آن حضرت نیز امری مسلّم و مقبول است که همواره شایستگان از آن مستفید گشته‌اند، زیرا امامان معصوم(ع) مجاری فیض خدای سبحان‌اند و ذات اقدس الهی فیض لایق هر مستفیضی را به واسطة خلفای خود به آنها اعطا می‌کند.


میان این دو معنی از بهره‌مندی و ارتباط با امام معصوم و ادعای بابیت و سفارت، فاصلة عمیقی است که بر اهل بصیرت پوشیده نیست. ارشاد و هدایت باطنی امام زمان(ع) دربارة شیخ مفید(ره) و تصحیح فتوای ایشان8 نمونه‌ای از این افاضه‌هاست؛ امّا نباید از نظر دور داشت که میان چنین ملاقاتی یا چنان هدایتی با ادعای بابیت و سفارت از آن جناب، تفاوتی به بلندای آسمان و زمین است.


براساس حکم عقل و برآیند دستورهای نقل، تکذیب مدعیان سفارت و تلقی حکم یا پیام از سوی آن امام، وظیفة دوستان و منتظران واقعی آن حضرت است9، زیرا با گشوده شدن چنین بابی و پذیرفتن ادعای آنان فضایی ساخته خواهد شد تا هر روز بلکه هر لحظه، کسی با چنین داعیه‌ای دیگران را به خویش و پیام ادعایی خود بخواند و چه بسا که در این میان، مدعی تغییر یا تبدیل یا جعل احکام اسلامی گردند، که خود هرج و مرج می‌آفریند. براین اساس، نه تنها تکذیب چنین کسانی واجب است بلکه هر گونه عملی که به تقویت آنان انجامد، به بداهت عقل و براساس معاونت بر اثم، حرام خواهد بود.


در عصر غیبت کبرای ولیّ عصر(ع) برای رهایی از بی‌سر و سامانی و نجات از بلاتکلیفی از سوی ائمه هدی(ع) امت اسلامی به اطاعت از فقیه جامع شرایط مأمور و موظف گردیده است تا در فروع دین، یا کارشناسی شده یا با استناد به نظر کارشناس امین و عادلی که توانایی استنباط احکام شرعی از ادله عقلی و نقلی را دارد، زندگی کرده و اعمال فردی و اجتماعی خویش را انجام دهند.


نه خواب و رؤیا و نه ادعای ارتباط و تلقی ارشاد از امام معصوم(ع) هیچ کدام در تعیین تکلیف عملی جامعه در ارتباط با امام عصر(ع) ارزش و اعتباری ندارد، زیرا اوّلاً امت اسلامی به تبعیت از آن امر نشده‌اند و ثانیاً هیچ ضابطه و قانونی برای اثبات صدق رؤیاها یا ادعاها وجود ندارد، تا بتوان صحیح آن را از سقیم تشخیص داد؛ وگرنه باید پذیرفت که در هر گوشه‌ای کسی سری بردارد و با ادعای دیدن رؤیایی یا تلقی امری وظیفة شرعی تازه خاصی را بیان سازد که در این صورت بر هیچ عاقلی پوشیده نمی‌ماند که نه دین خدا از تحویل و تبدیل در امان می‌ماند و نه مسلمانان منتظر، سیر نورانی انتظار را به سلامت می‌پیمایند، چون دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود و نظام فقهی و اجتماعی اسلام و جامعه اسلامی در هم می‌پاشد.


باید هماره به یاد داشت در عصر غیبت کبرا باب سفارت و نیابت خاص آن حضرت بسته است و هیچ‌کس جز «کذّاب مفتر» چنین ادعایی نخواهد داشت و ارتباط عاشقان منتظر با امام منتظر(ع) از طریق عمل به فتاوای نواب عام حضرتش تأمین می‌شود؛ امّا هماره باید مراقب بود براثر محبّت به نواب عام آن حضرت به دام افراط گرفتار نیاییم و حکم نائب خاص را به نواب عام تسرّی نبخشیم، که هر افراط و تفریطی در نادانی ریشه دارد: «لاتری الجاهل إلّا مفرطاً أو مفرّطاً».10


خلاصه آنکه: 1. کتاب خدا و عترت طاهرین با برهان عقلی منبع معرفتی معارف اعتقادی، فضائل اخلاقی، احکام فقهی و حقوقی است. 2. تهذیب نفس راه مشروعی دارد که عقل قطعی و نقل معتبر راهنمای آن‌اند. 3. ادعیه؛ مناجات‌ها، اذکار مأثور، زیارات توصیه شده و مانند آن طریق مشروعی است که ره‌آورد وافر داشته و دارد. 4. وجود صلحای متشرع، فقهای وارسته، حکمای متدین، متکلمان متعهد، محدّثان خیبر و مانند آنان سند تأثیرگذاری دستورهای مأثور است که بایسته است جوانان و نوسالان به آنها اقتدا نمایند. 5. وجود مدعیان دروغین بابیت، سفارت و گاهی نیز امامت همانند دروغ‌پردازان در حوزة نبوت است که از آنان به متنبّیان یاد می‌شود چنانچه مدعیان دروغین الوهیت نظیر فرعون کم نبوده‌اند.

 



ماهنامه موعود شماره 92

پی‌نوشت‌ها:

٭ برگرفته از: «امام مهدی(ع)؛ موعود موجود»، انتشارات اسرا.
1. سورة انفال (8)، آیة 24.
2. سورة نحل (16)، آیة 97.
3. الکافی، ج 4، ص 187-188.
4. برگرفته از زیارت جامعة کبیره که در آن ائمّه(ع) چنین خوانده می‌شوند عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم (البلد الامین، ص 302؛ من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 615).
5. الاختصاص، ص 87.
6. این واژه که امروزه برای فرقه‌ای ساخته و پرداخته دست استعمار، عَلَم گردیده، در معنی اصطلاحی خود (واسطه) به کار رفته است.
7. ر.ک: فرهنگ فرق اسلامی، ص 88.
8. ر.ک: زندگی دانشمندان (قصص العلماء)، ص 384.
9. مانند آنچه در نامة آخرین امام(ع) به آخرین نائب خاص خویش مرقوم فرمود: سیأتی شیعتی من یدعی المشاهدة. ألا فمن ادّعی المشاهدة قبل خروج السفیانی و الصیحة فهو کاذب مفتر. (کمال‌الدین، ج 2، ص 193؛ الاحتجاج، ج 2، ص 556، با اندکی اختلاف).
10. نهج‌البلاغه، حکمت 70.

 



آنچه برای همگان ضروری و میسور است، ایجاد و حفظ ارتباط روحی و معنوی با آن حضرت است که در پرتو رعایت ادب حضور و ارتباط با آن حضرت تحصیل خواهد شد.

انجام دادن مستحبات و اعمال صالح به نیابت از آن حضرت و اهدای ثواب آن به ارواح طیّب عترت طاهره(ع) از بهترین راه‌هایی است که می‌تواند ارتباط انسان با آن وجود مبارک را تأمین کند و بهترین حالت در چنین نیابتی، آن است که انسان در برابر عمل خویش از آن امام خواسته‌ای نداشته باشد، زیرا از قدر عملش می‌کاهد: چون خواستة ما به قدر ادراک ماست و ادراک ما بیشتر به حجاب تمنیات ما محجوب است، مطلوب متوقّع ما نیز محدود خواهد بود. پس بهتر است که برابر این ادب، به پیشگاه آن حضرت چیز خاصّی را پیشنهاد ندهیم، زیرا او از آن دسته است که «سجّیتهم الکرم؛4 دأب شان کریم بودن است». بنابراین شایسته آن است که در انتظار عطای او باشیم، زیرا آنچه آن حضرت به اقتضای سجیّة کریم خویش عطا می‌کند ماندنی است.


البته این سخن بدین معنی نیست که انسان اگر مشکل خاصی دارد، با امام خویش در میان نگذارد و از او نطلبد بلکه مقصود آن است که در انجام دادن اعمال صالح به نیابت از آن حضرت، طلبی نداشته باشد و پیشنهادی ندهد تا آنان در خور خویش عطا کنند؛ نه در اندازة مطلوب محدود ما. آنان چون درخور خویش عطا کنند, هم قابلیت و ظرفیت می‌بخشند و هم مقبول و مظروف؛ گاه گرچه به شخص عطا می‌کنند، ظهور و فضل عطایشان جامعه‌ای را بهره‌مند می‌سازد؛ مانند آنچه حضرت رضا(ع) به شاگرد خویش جناب زکریا بن آدم در برابر استجازة او برای خروج از قم فرمود: «شما در قم بمانید. خدای سبحان به برکت شما عذاب را از مردم قم بر‌می‌دارد، آن‌گونه که به برکت مزار پدرم عذاب را از ساکنان آن منطقه برداشته است».5


این نمونه‌ای از آن عطایاست که به شخصی چنان لطفی می‌کنند که چون پیکرش در زمینی مدفون شود، آن برکت در تمام آن شهر جریان یابد.

از دیگر آداب حسنه در ارتباط با امام عصر(ع) ادب برخاستن به احترام نام مبارک ولیّ عصر(ع) است که در میان شیفتگان و پیروان خاندان عصمت(ع) سنّتی دیرپاست.


نتیجه محبت به امام زمان(عج)
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٠   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج

حضرت فرمود: «ما، با شادی شما، شاد می‏شویم، و از غم شما اندوهناک، و از مریضی شما مریض می‏گردیم، و برای شما دعا می‏کنیم، پس شما هم دعا می‏کنید و ما آمین می‏گوییم.»


برای انتظار حضرت ولی عصر(عجل الله فرجه الشریف)، باید پیمانه‏ مودت خویش را از نور موالات و دوستی خاندان پاکی‏ها (معصومان علیهم السلام) سرشار کرد.

«و ان تملا ... مودتی نور الموالاة لمحمد و آله.»(1)

زیرا در سایه‌سار فرهنگ «موالات‏» پاکان و پاکی‏ها همه‏ مفاسد دنیوی ما در حوزه‏های مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اصلاح می‏گردد:

     

«بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا.» (2)

واژه‏ «موالات‏» دارای ‏دو مفهوم است. این دو معنا، مانند دو رکن همراه با هم، معنابخش ماده‏ «موالات‏»‌اند. واژگان «دوستی‏» و «پیروی‏» با هم، «موالات‏» را در ذهن‏ها به تفسیر تصویر می‏کشند.

«موالات‏» به حکم باب «مفاعله‏»، امری است متقابل، یعنی ما شیعیان، خاندان اهل‏بیت را دوست می‏داریم و از آنان اطاعت می‏کنیم، و آنان نیز ما را دوست داشته و توسلات و تقاضاهای ما را اجابت کرده و ما را شفاعت می‏کنند.

سید ابن طاووس (رحمة الله) می‏گوید: سحرگاهی، در سرداب مقدس حضرت در سامره، نوای آن عزیز را شنیدم که می‏نالید و می‏فرمود: «اللهم! ان شیعتنا خلقت من شعاع انوارنا، و بقیة طینتنا؛ پروردگارا! شیعیان ما، از پرتو انوار ما خلق شدند و از زیاده‏ گل ما سرشته گردیدند. (3)

ابو ربیع شامی می‏گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: از عمر و بن اسحاق، حدیثی نقل شده که:

دخل علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرای صفرة فی وجهه. قال: ما هذه الصفرة؟ فذکر وجعا به . فقال له علی علیه السلام، انا لنفرح لفرحکم و نحزن لحزنکم، و نمرض لمرضکم، و ندعو لکم، فتدعون فنؤمن. قال عمرو: «قد عرفت ما قلت، و لکن کیف ندعو فتؤمن؟» فقال: «انا سواء علینا البادی و الحاضر.» فقال ابو عبدالله علیه السلام: «صدق عمرو .»(4)



فردی به حضور امیر مؤمنان رسید و حضرت، در صورت او، زردی مشاهده کرد. فرمود:

این زردی چیست؟ گفت که دردی دارد. حضرت فرمود: «ما، با شادی شما، شاد می‏شویم، و از غم شما اندوهناک، و از مریضی شما مریض می‏گردیم، و برای شما دعا می‏کنیم، پس شما هم دعا می‏کنید و ما آمین می‏گوییم.»

عمر و گوید: گفتم: «آنچه فرمودی، فهمیدم، اما چگونه بر دعای ما آمین می‏گویید؟

فرمود: «برای ما، مسافت دور و نزدیک فرقی ندارد.» امام صادق علیه السلام فرموند: «عمرو، راست گفت.»



به خوبی مشاهده می‏شود که موالات، دو طرفی است و از روایات استنباط می‌شود که آن امام عزیز، با محبت ‏خروشان خود، به شعیان خود نظر دارد. مگر نه آن است که یوسف گمشده، «رحمت موصوله‏» (5) و مهر بی کران و رحمت پیوسته‏ الهی است .

امام صادق علیه السلام می‏فرمایند:

«خداوند، رحمت کند بنده‏ای که ما را نزد مردم محبوب کند و ما را در معرض دشمنی و کینه‌توزی آنان قرار ندهد. همانا، به خدا سوگند، اگر سخنان زیبای ما را برای مردم روایت می‏کردند، به سبب آن، عزیزتر می‏شدند و هیچ کس نمی‏توانست‏ بر آنان وصله‏ای بچسباند، ولی یکی از آنان کلمه‏ای را می‏شنود، پس ده کلمه از پیش خود بر آن می‏افزاید.» (6)



آری پیمانه‏ مودت و دوستی را باید از نور موالات محمد و آل محمد، سرشار و سرریز کرده که اجر زحمات رسول و پاداش رسالت آن سترگ است همچنان که در آیه چنین آمده است: «لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی‏»(7)؛ برای رسالتم هیچ اجر و مزدی از شما نمی‏خواهم مگر دوستی اهل بیتم و در آیه دیگر چنین آمده که: «و ما اسالکم من اجر فهو لکم‏»(8)؛ سود و ثمره‏ این محبت و علاقه، به خود ما باز می‏گردد و ما را به پاکان و پاکی‏ها وصل می‏کند و به اوج و رفعت می‏کشاند و اینگونه است که «فائز» می‏شویم: «فاز الفائزون‏» بولایتکم (9) در سایه‏ ولایت پاکان است که رستگاران، به رستگاری دست ‏یافته‏اند و از «ذلت ‏خوض و فرو رفتن‏» به «عزت فوز و سر بر کشیدن‏» نائل گشته‏اند . در آیه‏ای دیگر می‏خوانیم:



«ما اسالکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا» (10)؛ فقط، از کسانی که بخواهند راه را بیابند و حرکت کنند، رسول، مزد رسالت را می‏خواهد. در دعای ندبه نیز آمده است:

«فکانوا هم السبیل الیک و المسلک الی رضوانک» (11)؛ همانا تنها، این خاندان راه به سوی خدا هستند و طریقه‏ کسب رضوان اویند.

در سه آیه یاد شده سخن از آن است که اجر و پاداش رسالت ‏حضرت محمد صلی الله علیه و آله:

الف) مودت امت

ب) آن اجر، برای خودتان است

ج) آن اجر، فقط از آن کسی است که خواسته باشد راه یابد.

این عاطفه‏ سرشار است که می‏تواند به گام‏های ما، توان دهد و آن را در «سبیل‏» و راه خدا همراه با ثبات و استواری، به حرکت و جریان بیندازد، و با این محبت ‏به حجت‏ خدا است که با تمام وجود، نجوا می‏کنیم:

«السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک‏» (12)؛ تو ای حجت ‏خدا! - تنها راه هستی و من، سرشار از عشق تو هستم و با تو آغاز می‏کنم و با تو ادامه می‏دهم و تنها، تو، شفیع و همراه من، در آغاز و در ادامه هستی. (13)

راستی، کبوتر دل من، در کدامین آسمان باید پرواز کند و در کدامین آستان باید آشیانه گزیند؟ جز آسمان پاکی‏ها که راه نجات و سعادت و رشد مرا به همراه دارد و آستان پاکان، که پناهی مهربان و دل سوز، راهی هست؟

تو، آگاه به تمامی راه هستی و آزاد از تمامی جاذبه‏ها؛ تو، خلق را برای خدا می‏خواهی و در جهت او به حرکت می‏داری و آنان را به قله‏های «قرب‏» و «رضوان‏» رهنمون می‏سازی. (14)



پی‌نوشت‌ها:


1- فرازی از دعای زیارت آل یس .

2- فرازی از زیارت جامعه کبیره .

3- الصحیفة المبارکة المهدیه، ص 291 (نقل از مهر بیکران)

4- بصائر الدرجات، جزء 5، ب 16، (نقل از مهر بیکران)

5- فرازی از زیارت جامعه کبیره .

6- الروضة من الکافی، ص 229، ح 293 (نقل از مکیال، ج 2، ص 221 .)

7- شوری، 23 .

8- سبا، 47 .

9- فرازی از زیارت جامعه کبیره .

10- فرقان: 57 .

11- فرازی از دعای ندبه .

12- فرازی از دعای صاحب الامر .

13- فمعکم معکم لامع غیرکم (فرازی از زیارت جامعه‏ کبیره)

14- اریدکم لله (نهج البلاغه، خ 136) .

برگرفته از مجله انتظار، ش 5 (با دخل و تصرف)
تبیان

       


حکمت دوم غیبت
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٥   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج

و به همین دلیل امام صادق(ع) می‌فرماید: «ای شیعیان اهل بیت بدانید که امورتان مانند سرمه در چشم است که شخص می‌داند چه موقع سرمه در چشم می‌رود و نمی‌داند چه موقع سرمه از چشم می‌رود. زمانی است که افراد، صبح‌هنگام در دین هستند و شب‌هنگام از دین خارج می‌شوند و کسی هم شب در دین ما هست و صبح، از دین خارج می‌شود».

                                                                         

  • امتحان و آزمایش


امتحان یکی از سنّت‌های الهی است که نظام خلقت بر آن استوار است. خداوند در این مورد می‌فرماید:
أحسب النّاس أن یترکو أن یقولوا آمنّا و هم لا یفتنون؛1آیا مردم می‌پندارند که تا بگویند ایمان آوردیم رها می‌شوند و امتحان نمی‌شوند.

و نیز می‌فرماید:
الّذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم أیّکم أحسن عملاً؛2 کسی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید.

 

 

 

بنابراین، آزمایش همان چیزی است که بد را از خوب جدا ساخته، طلا را از بقیّة فلزات متمایز می‌سازد و شاید هم ـ خدا عالم‌تر است ـ یکی از دلایل غیبت، آزمایش مردم باشد. البتّه در احادیث اهل بیت(ع) هم به آن اشاره شده است؛ از جمله روایتی از امام صادق(ع) که می‌فرماید: «صاحب این امر، ناگزیر غیبتی خواهد داشت که هر ناحقّی در آن شک می‌کند. این غیبت است که حق را از باطل جدا می‌کند».3



امام ابوالحسن علی بن موسی الرّضا(ع) می‌فرماید: «به هنگام غیبت سومین فرزند من، گویی شیعیانم در جست‌وجوی پناهگاه هستند، امّا پناهگاهی نمی‌یابند».

به حضرت گفته شد: چرا ای فرزند رسول خدا؟ فرمود: «زیرا امامشان غایب است. پناهگاه خواستن و به دنبال پناهگاه گشتن و امان خواستن به معنای حقیقت‌جویی و دوری از خیال پردازی و توهّم است و این یک امتحان الهی است».

 



و به همین دلیل امام صادق(ع) می‌فرماید: «ای شیعیان اهل بیت بدانید که امورتان مانند سرمه در چشم است که شخص می‌داند چه موقع سرمه در چشم می‌رود و نمی‌داند چه موقع سرمه از چشم می‌رود. زمانی است که افراد، صبح‌هنگام در دین هستند و شب‌هنگام از دین خارج می‌شوند و کسی هم شب در دین ما هست و صبح، از دین خارج می‌شود».4

نیز امام صادق(ع) می‌فرماید: «به خدا قسم که مثل شیشه نمی‌شکنید، زیرا شیشه برگردانده شده و به حالت قبل در می‌آید، به خدا که مانند کوزه می‌شکنید؛ کوزه مثل قبلش نمی‌شود، به خدا که دگرگون می‌شوید و مثل غربال‌شدن کاه از گندم، الک می‌شوید».5

این احادیث و احادیث دیگر حقیقت دانستن امتحان و آزمایش در دوران غیبت امام دوازدهم(عج) را بیان می‌کند.

ماهنامه موعود شماره 92

پی‌نوشت‌ها:

٭ برگرفته از: مصلح کل، سید نذیر الحسنی، ترجمة س.ش.حسینی، انتشارات موعود عصر(عج).
1. سورة عنکبوت (29)، آیة 2.
2. سورة ملک (67)، آیة 2.
3. شیخ صدوق، کمال‌الدّین و تمام النعمة، ص 482.
4. شیخ طوسی، الغیبة، ص 34.
5. همان، الغیبة، ص 34.


زندگینامه آیت‌الله بهجت در یک نگاه
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٠   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج

حضرت آیة الله العظمى آقاى حاج شیخ محمد تقى بهجت (دام ظله) در اواخر سال 1334 (ه.ق) در شهر فومن واقع در استان «گیلان» به دنیا آمد و هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادر را از دست داد. 


                                              


حضرت آیة الله العظمى آقاى حاج شیخ محمد تقى بهجت (دام ظله) در اواخر سال 1334 (ه.ق) در شهر فومن واقع در استان «گیلان» به دنیا آمد و هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادر را از دست داد.
تحصیلات ابتدایى حوزه را در مکتب خانه فومن به پایان رساند و پس از تحصیلات ادبیات عرب در سال 1348 ه ق هنگامى که تقریبا 14 سال از عمر شریفش مى‌گذشت، براى تکمیل دروس حوزوى عازم (عراق) شد و حدود چهار سال درکربلا معلى اقامت کرد و علاوه بر تحصیل علوم رسمى از محضر استادان بزرگ آن سامان، از جمله مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم خویى (غیر از آیت الله العظمى خویى معروف) بهره برد و در سال 1352 (ه.ق) براى ارائه تحصیل به «نجف اشرف» رهسپار شد و سطح عالى علوم و حوزه را در محضر آیات عظام از جمله حاج شیخ مرتضى طالقانى (ره) به پایان رساند و پس از درک محضر آیات عظام: حاج آقاى ضیاء عراقى و میرزاى نائیینى (رحمة‏الله) در حوزه درسى آیت الله حاج شیخ محمد حسین غروى اصفهانى وارد شد.


‌افزون بر این ایشان از محضر آیات عظام حاج سید ابوالحسن اصفهانى و حاج شیخ محمد کاظم شیرازى (رحمة‏الله) صاحب حاشیه بر مکاسب‌ و در حوزه علوم عقلى، کتاب (الاشارات والتنبیهات) و (اسفار) را نزد آیت الله سید حسین بادکوبه‏اى (ره) فرا گرفت و در زمان تلمذ به تدریس سطوح عالى پرداخت و در تالیف کتاب (سفینة‏البحار) با محدث کبیر حاج شیخ عباس قمى (ره) همکارى کرد و در زمینه تهذیب نفس در زادگاهش (فومن) از کودکى محضر عالم بزرگوار (سعیدى) و درکربلا از برخى علماى دیگر بهره برد، تا اینکه در نجف اشرف در سن 17 - 18 سالگى با آیت حق علامه قاضى (ره) آشنا شد و گمشده خویش را در وجود ایشان یافت و در سلک شاگردان اخلاقى ـ عرفانى ایشان درآمد و سرانجام در سال 1364 (ه.ق) موافق با 1324 هش قلبى صیقل یافته از معنویت و سینه‌‏اى مالامال ازعشق به حضرت حق و با کوله بارى از علم و کمال به سرزمین خویش هجرت کرد و در زادگاهش تشکیل خانواده داد و در حالى که آماده بازگشت به نجف اشرف بود، هنگام عبور موقت در قم در زمانى که هنوز چند‌ ماه از مهاجرت آیت الله بروجردى (ره) به قم نگذشته بود، موقتا مقیم شد و خبر رحلت استادان بزرگ حوزه علمیه نجف را یکى پس از دیگرى مى‏شنود و در شهر مقدس قم رحلت اقامت مى‏افکند‌.


ایشان در قم از محضر آیات عظام‌ حجة‏الاسلام والمسلمین کوه کمره‏اى و آیت الله العظمى بروجردى به هم رسانیده و انگشت نما مى‌گردد.
معظم‌له پس از ورود به قم به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت و به ترتیب شاگردانى بسیار قیمت گماشت و هنوز نیز تدریس درس خارج ایشان ادامه دارد.
محل تدریس درس خارج ایشان ابتدا در حجرات مدارس و بعد در منزل شخصى خود و اکنون در مسجد فاطمیه واقع در گذرخان تشکیل مى‌گردد و محل اقامه نماز جماعت و مراجعات عمومى ایشان نیز همین مسجد است.


تالیفات ایشان یک دوره کامل اصول‌، حاشیه بر مکاسب شیخ انصارى (ره) و تکمیل آن تا آخر مباحث مربوط به مکاسب و متاجر، دوره کامل طهارت‌، دوره کامل کتاب صلاة‌، دوره کامل کتاب زکات‌، دوره کامل کتاب خمس و حج‌، حاشیه بر کتاب ذخیرة العباد مرحوم شیخ محمد حسین غروى‌، چند‌ مجله تقریبا یک دوره فقه فارسى، حاشیه بر مناسک شیخ انصارى (ره) و ... است.


حکایت دیدار
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۳   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج

او نه دانشمند نامداری بود و نه چهره شناخته ‌شده و مشهوری، امّا مرد کاسب دین‌باور و پرواپیشه‌ای بود که به راستی از خوبان عصر خویش بود، یعنی معتقد بودند که از اوتاد و ابدال است، امّا ناشناخته و گمنام می‌زیست. در تهران پینه‌دوزی می‌کرد.

                                                  
آقا سیّد کریم محمودی

او نه دانشمند نامداری بود و نه چهره شناخته ‌شده و مشهوری، امّا مرد کاسب دین‌باور و پرواپیشه‌ای بود که به راستی از خوبان عصر خویش بود، یعنی معتقد بودند که از اوتاد و ابدال است، امّا ناشناخته و گمنام می‌زیست. در تهران پینه‌دوزی می‌کرد، و بسیاری از علمای اهل معنا معتقد بودند که گاهی حضرت بقیة‌الله ـ صلوات الله علیه ـ به مغازة محقّر او تشریف می‌برند، و با او می‌نشینند، هم صحبت می‌شوند و مشکلات و حوائج بسیاری از مردم را به واسطة او حل می‌فرمایند. گویی آن بندة خوب خدا ـ به نوعی ـ واسطة میان مردم و آن خورشید آسمان امامت بود، امّا مردم از مقام او غافل بودند و او را نمی‌شناختند.

بزرگانی که او را می‌شناختند گاهی به امید شرفیابی خدمت امام عصر(ع) ساعت‌ها در مغازة او می‌نشستند و انتظار ملاقات حضرت را می‌کشیدند، شاید هم بعضی‌ها بالاخره به خدمتش مشرف می‌شدند.



یکی از بزرگان می‌فرمودند: وقتی ساعتی را در مغازة آسیدکریم می‌نشستیم، آن قدر حال معنویت او قوی و نگاه به چهره و رفتار او مؤثر بود، که در اثر مجالست با او تا چندین روز شارژ بودیم و حال و هوای پرواز به سوی معنویات را داشتیم.

مرحوم سیّد کریم اهل دنیا نبود حتی خانة مسکونی نداشت و تنها راه درآمدش کفّاشی و پینه‌دوزی بود. او مدّتی در تهران در کوچة غریبان، در منزل یکی از بازاری‌ها زندگی  می‌کرد و با اینکه صاحب‌خانه رعایت حال او را می‌کرد، امّا نمی‌دانست که مستأجر او چه انسان بلندمرتبه و بزرگواری است.


بالاخره پس از اتمام زمان اجاره به او می‌گوید: آقا سیّد کریم! اگر ممکن است منزل ما را با کمال معذرت تخلیه کنید، چرا که خودمان بدان نیازمندیم. سپس به او ده روز مهلت داده که منزل دیگری برای خود تهیّه کند. سیّد در ده روز هر چه دست و پا می‌کند و به هر دری می‌زند، جایی پیدا نمی‌کند؟ چون که دارای زن و چند فرزند بوده و صاحب خانه‌ها به خانواده‌های بدون کودک با کم تعداد، خانه اجاره می‌دادند. سرانجام کار به جایی می‌رسد که صاحب منزل می‌گوید: «آقا سیّد! دیگر راضی نیستم در منزلم بمانی». سیّد کریم هم با شنیدن این جمله به ناچار اثاث منزل خویش را جمع می‌کند و در گوشه‌ای از کوچه پرده‌ای می‌کشد و در سرمای زمستان کرسی می‌گذارد و خانوادة خویش را در آنجا پناه می‌دهد، تا خانه‌ای بیابد. در شدت ناراحتی و غصه بود و در افکار خودش غوطه‌ور که چه باید کرد، که ناگاه متوجه می‌شود، حضرت ولی‌عصر امام زمان(ع) نزدیک می‌شوند، سیّد کریم فوری به نزد آن حضرت می‌رود و عرض اخلاص و ارادت می‌نماید، آن حضرت می‌پرسند: سیّد کریم! چه می‌کنی؟ می‌گوید: سرورم! خود می‌دانید.

 آن گرامی می‌فرمایند، دوستان ما باید در فراز و نشیب‌ها شکیبا باشند، اجدادمان مصیبت‌های زیادی کشیده‌اند. سیّدکریم می‌گوید: درست است، خاندان پیامبر در راه خدا هر گونه رنج و فشار و آوارگی و زندان و شهادت و اسارت دیده‌اند، امّا خدای را سپاس که مصیبت کرایه‌نشینی ندیده‌اند که در فصل زمستان رانده شوند. حضرت تبسّمی نموده و جملاتی به این مضمون می‌فرمایند: آری! امّا مهم نیست، نگران نباش، درست می‌شود؛ ما ترتیب کارها را داده‌ایم، من می‌روم، پس از چند دقیقه دیگر مسئله حل می‌شود و می‌روند. آن گاه به فاصله چند دقیقه مرحوم حاج‌سیّد مهدی خرازی که از نجّار خوب تهران و اندکی هم به عظمت معنوی آقا سیّد کریم آشنا بود، از راه می‌رسد، و وقتی آقا سیّد کریم را آنجا می‌بیند غرق در تعجّب می‌شود، می‌گوید: من شب قبل حضرت ولی‌عصر(ع) را در خواب دیدم، ایشان به من فرمودند: فردا صبح فلان منزل را به نام سیّد کریم می‌خری و در فلان ساعت او در فلان کوچه نشسته، می‌روی و کلید منزل را به او می‌دهی. من ازخواب بیدار شدم، ساعت 8 صبح به سراغ منزل رفتم، دیدم صاحب آن خانه می‌گوید: چون مقروض بودم، دیشب متوسّل به حضرت بقیة‌الله ـ ارواحنا فداه ـ شدم که این خانه به فروش برسد تا من قرضم را بدهم. من خانه را که در بازارچة «علی شهریاری» بود خریدم و کلیدش را گرفتم و وقتی خدمت مرحوم سیّد کریم رساندم که تازه حضرت صاحب‌الزمان(ع) تشریف برده بودند. کلید خانه را تحویل سیّد کریم داده و او را به خانه جدید می‌برد.

                                                                                               

اگر لطفی کنی آیی کنارم
به خاک پای تو سر می‌گذارم
برای دیدنت جز نیمه جانی
که بر لب آمده چیزی ندارم
از این دنیا فراقت کرده سیرم
از آن ترسم به هجرانت بمیرم
اگر خواهی نباشی همدم من
به دام خود چرا کردی اسیرم؟
(علی‌اصغر یونسیان)



پیام‌ها و برداشت‌ها
1. از اوتاد و ابدال بودن در هر کسبی ممکن است. مهم، عمل به وظیفه است. اوتاد سی نفرند، و همان‌گونه که کوه‌ها اوتاد و میخ‌های زمین‌اند1، اینان2 نیز وجودشان حافظ و نگهدارندة زمین از بسیاری بلاهای آسمانی و ارضی است و به برکت آنها بسیاری از مشکلات و بلاها از مردم دفع یا رفع می‌گردد. هر کدام از آنها که از دنیا بروند، فرد شایستة دیگری جانشین او می‌گردد.3

ابدال هم، چنان‌که مرحوم طریحی در مجمع‌البحرین می‌گوید: «جمعی از صالحان می‌باشند که همواره در زمین هستند. وقتی یکی از آنها فوت کرد، خداوند بدل او شخص صالح دیگری را می‌گذارد».4

و در روایتی از امیرالمؤمنین(ع) است که:
«ابدال در شام و نجبا (انسان‌های پاک‌سرشت و خوش‌نفس) در مصر و عصائب (جوانمردان رشید و نیرومند) در عراق هستند».5
2. ورود امام عصر(ع) به مغازه و محل کسب، پیامی برای همه انسان‌ها، در هر شغلی، دارد که اگر انسان خود را پاک کرد و از انحراف فکری و اخلاقی و زشتی عمل خود را شست‌وشو داد، فضای محل زندگی و محل شغل او آن چنان نورانیتّی پیدا می‌کند که زمینه برای ورود محبوب دل‌ها و نور افشانی به آن مکان فراهم می‌گردد.

 

3. واسطه‌های فیض که از طرف امام زمان(ع) مأذون در رفع گرفتاری‌ها و مشکلات مردم می‌شوند بسیار هستند ولی ناشناخته و مکتوم می‌باشند. یکی از بزرگان می‌فرمودند: آقا سیّد کریم آنچه در آمد از راه پینه‌دوزی داشت، زیر پای خویش می‌گذاشت. ولی گاه می‌شد که چند برابر مبلغی که به دست آورده بود را به فقیری کمک می‌کرد. یک روز که آسیدکریم برای کاری از مغازه بیرون رفت، فرش او را کنار زدم، ببینم چه مقدار پول در آنجا هست؟ با کمال تعجب دیدم هیچ پولی وجود ندارد.



4. غالباً انسان‌های وارسته از دنیا و پیوسته به عقبا، گمنام هستند و جز افرادی که از نزدیک با آنها در ارتباط هستند و به خاطر مصلحت‌هایی، اطّلاع از کار آنها را پیدا می‌کنند، دیگران آنها را افرادی عادی می‌پندارند. سپس آنگاه که فوت می‌کنند، اطرافیان اجازه پیدا می‌کنند که آنها را معرّفی نمایند. اگر کسی در راه خداوند متعال قدم بردارد و خواهان سیر الی‌الله و سلوک به سوی او باشد، هر گاه حکمت ایجاب نماید، با چنین افرادی مرتبط می‌شود و یا اینکه آنها به سراغ او می‌آیند و دستش را گرفته، به سر منزل مقصود می‌رسانند.



5. انقطاع از دنیا یکی از رموز امکان پرواز به عالم ملکوت است. آن گاه که انسان فرو رفته در دنیا و لذائذ آن مستعد حالت سنگینی بر زمین پیدا می‌کند و گویا چسبیده به زمین شده و نمی‌تواند عروج به عالم معنویت کند. چنانچه بسیار بودند کسانی که با حضرت ابی‌عبدالله‌الحسین(ع) تا کربلا و تا شب عاشورا همراهی کردند، ولی وقتی امام(ع) بیعت خویش را از عهده آنها برداشتند و آنها را در ماندن و رفتن مخیّر نمودند، بلند شدند و دسته دسته به بهانه‌های گرفتاری دنیا، رفتند و زندگی دنیا را بر شهادت در رکاب حضرت سیدالشهداء(ع) ترجیح دادند. به این آیه قرآن توجه کنید:

یا أیـّها الذّین آمنوا مالکم إذا قیل لکم انفروا فی سبیل‌الله إثّاقلتم إلی الأرض أرضیتم بالحیاة الدّنیا من الآخرة فما متاع الحیاة الدّنیا فی الآخرة إلاّ قلیلٌ؛6 ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید، بر زمین سنگینی می‌کنید (و سستی به خرج می‌دهید)؟! آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده‌اید؟! با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت، جز اندکی نیست.
6. از وظایف مهم هر مسلمانی، رعایت حق‌النّاس در همة زمینه‌ها است و آنان‌که به وظایف دینی اهتمام بیشتری می‌ورزند، بیشترین حدّ تجلی را در حق‌النّاس رعایت می‌کنند ولو آنکه خود را در مشکلاتی بیندازند. همچنین آقا سیّد کریم که در فصل سرما، خانه را تخلیه کرد، به خاطر آنکه صاحب‌خانه دیگر راضی به سکونت او در آنجا نبود، خود و زن و بچة خویش را کنار کوچه آواره کرد تا راه گشایشی برای او برسد.
امام صادق(ع) می‌فرمایند: «خداوند به چیزی افضل و ارزشمندتر از ادای حقّ مؤمن، عبادت نشده است».7

و امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «خداوند سبحان حقوق بندگانش را مقدم بر حقوق خودش قرار داده است، پس هر که قیام به حقوق بندگان خدا کند، کار او منجر به قیام به حقوق الله می‌شود».8
7. صبر و شکیبایی در مشکلات، باعث پیروزی و ظفر بر مقصود می‌شود.9
امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: شیرینی ظفر و پیروزی، تلخی صبر کردن را از بین می‌برد.10

8. کسانی که با کهف حصین و غیاث المضطرّ المستکین، امام زمان(ع) در ارتباط هستند، اگر با مشکلی در زندگی مواجه شوند، قبل از وقوع مشکل، امام(ع) به فکر رفع مشکل او هستند، گرچه خود شخص اطلاع ندارد که فردا در چه مشکلی واقع می‌شود. آقا سیّد کریم وقتی اثاثیه منزل را بیرون آورد و کنار کوچه گذاشت، متحیرانه ایستاد، متوجه شد که شب قبل، آن تاجر محترم یعنی حاج سیّد مهدی خرازی خواب دیده و امام(ع) سفارش حلّ مشکل آقا سیّد کریم را به او نموده‌اند. و چه بسیار که ما به فکر مولای خود نیستیم امّا آقا به فکر حل مشکلات ما هستند.
9. امام(ع) حواله به پول هر کس نمی‌دهند. مسلم باید پول شخص حلال باشد تا امام(ع) منّت بر او گذاشته و به او حواله برای خرج کردن در امر خیر دهند، وگرنه هر مالی قابلیت برای هزینه شدن در هر کار خیری ندارد.11



10. در این جریان می‌بینیم که فروشندة آن خانه هم برای ادای قرض خویش مدت‌ها نگران بوده و می‌خواسته خانة خود را بفروشد ولی مشتری برای خانة او پیدا نمی‌شده است، تا اینکه برای فروش خانه متوسل به حضرت ولی‌عصر(ع) می‌شود. راستی عجیب است ارتباط پیدا کردن بسیاری از قضایا با هم. از زمانی که فروشنده آن خانه بدهکار و مقروض به مردم می‌شود، خدای رحمان و رحیم می‌داند که در نهایت چگونه خانة او را به فروش برساند که هم مشکل قرض او ادا شود و هم از طرف دیگر، آقا سیّد کریم در موقعیت اضطراری خاص، به کیفیتی که آن تاجر خواب ببیند، صاحب منزل شود. خلاصه اگر همیشه متوسل به پروردگار بودیم و در فراز و نشیب زندگی خدا را فراموش نکردیم، خدای عزیز و مهربان، با ارتباط دادن بسیاری از قضایا، به گونه‌ای آبرومندانه مشکلات را حل می‌نماید که عقل‌ها متحیر و مبهوت می‌ماند.

ریزم ز دیده اشک غم‌اندر هوای تو
جان‌های عاشقان تو بادا فدای تو
هر چند روسیاهم و شرمنده و حقیر
روز و شبان همی طلبم من لقای تو
آیینة جمال و جلال خدا تویی
گردیده خلق، عالم امکان برای تو
فیض خدا به هر که رسد از تو می‌رسد
امروز ما سوای تو باشد گدای تو
ای قبله‌گاه عالم و آدم ز جای خیز
تا سر نهند جمله خلائق به پای تو
شخصت ز دیده گرچه نهان است در جهان
لیکن به قلب شیفتگانست جای تو
در انتظار مقدم پاکت نشسته‌اند
ببینند تا که دولت بی‌انتهای تو
لبریز گشته ظرف جهان از جفا و جور
بر پا لوای عدل نماید خدای تو
حیران اسیر مهر تو گردیده از ازل
خاکش سرشته گشته ز آب ولای تو
(آیت‌الله میرجهانی)


پی‌نوشت‌ها:
1. والجبال اوتاداً؛ سورة نبأ (78)، آیة 7.
2. غیبت طوسی، ص 102؛ بحارالانوار، ج 52، ص 158.
3. مجم
11. داستان جامع شیخ مجتبی کلماسی.


شعر درباره امام زمان (عج)
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٥   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج

کاش!

 
کاش! روزی سینه ها دریای توفان خیز گردد 
کوچه از عطر عبوری، ناگهان لبریز گردد
 
جان بگیرد لحظه ها مان از حضور آشنایت 
از نوایت وسعت هر سینه عطر آمیز گردد


 
انتظار دیرپا، پایان بگیرد کاش روزی! 
بزم دلهامان سراسر شاد و شور انگیز گردد
 
با بهار سبز رخسارت گل باغ محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) 
باغهای غصّه و اندوه مان پاییز گردد
 

و بی خیال تو حاشا!

 
به نام نامیات ای آفتاب عالم بالا! 
غریب لحظه دردم، در این دو روزه دنیا
 
تمام هستی من نذر روشنایی نگاهت 
تمام دارو ندارم به راه توست مهیا

نبود و نیست به جانم هوای گشت و گذاری 
وبی هوای تو هرگز! وبی خیال تو حاشا!
 
مرا ببر به نهایت، نهایتی که تو دانی 
مرا بخوان به حضورت به بزم عشق و تولا
 
به راه سبز نگاهت امید بسته دل من 
بیا که بی تو اسیرم، به دست غربت یلدا
 
عطش نشسته به جانم ببخش جرعه نوری 
تو ای ترنم باران! تو ای ترانه دریا!


 
نمیشود که بخوانم بدون یاد تو هرگز! 
نمیشود که بمانم بدون مهر تو این جا
 
به لحظه لحظه عمرم، خیال بود و تو بودی 
به لحظه لحظه عمرم، خیال هست و تماشا
 
هماره همرهیام کن که بی پناه نمانم 
هماره همدم من باش، ای نهایت رؤیا!
 
نه صبر مانده دلم را نه طاقت و نه قراری 
به انتظار نشستم، به انتظار تو، تنها
 
امیدوارم و دانم که بی نصیب نمانم 
تویی که میبری ام تا به اوج سبز تمنّا

بیا بیا که سرآید شبان تیره عالم 
تو ای نهایت آبی! تو ای بهار شکوفا!
 
به حال «نسترن» از راه لطف مرحمتی کن 
ترا به حق محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)، ترا به حرمت زهرا (علیها السلام)!
 

 
آخرین نشانه

 
تا میوزد ز باغ خدا، عطر آشنا 
گل میکند تمامی باغ خیال ما

میبارد از کرانه دل، عطر آفتاب 
سر میزند زمشرق آیینه، نور ناب
 
آوای عشق میرسد از هر کران های 
گلبانگ شوق و زمزمه عاشقانه ای
 
رقص نسیم و خنده مهتاب، دیدنیست 
شعر بهار از لب گلها، شنیدنیست
 
ما را به بزم آینه ها بار میدهند 
فرصت برای لحظه دیدار میدهند

با تو زمانه خانه آیینه میشود 
فصل طلوع گل، گل آدینه میشود


 
میآیی ای زلال ترین آیه خدا 
از سمت عشق از حرم سبز آشنا

با تو سرود لاله، سرود شکفتن است 
از آسمان و روشنی و نور گفتن است

با تو هوای سرخ رهایی است در پَرم 
سبز است با خیال تو گلهای باورم

با تو هزار حنجره آواز با من است 
با تو، هوای آبی پرواز با من است

مهمان بزم آینه ها میشود دلم 
در دست آفتاب، رها میشود دلم

دلتنگی ام زآمدنت چاره میشود 
هر غصه ای زشهر دل آواره میشود

یاد تو میبَرد غم دل های خسته را 
وا میکند تمامی درهای بسته را

از عطر سبز عاطفه سرشار میشوم 
مست زلال لحظه دیدار میشوم
 
آبیتر از تمامی این آسمان تویی 
زیباترین بهار گلافشان جان، تویی
 
تو راز سر به مُهر فلک، گنج سرمدی 
فرزند فاطمه (علیها السلام) گل باغ محمدی (صلی الله علیه وآله وسلم)

میآیی ای غزال غزل های انتظار! 
ای آخرین نشانه و ای آخرین بهار!


 
انتظار سبز

 
آرزو دارم بیایی، مژده سبز بهارم! 
ای تمام باور من، ای همه دارو ندارم!

آرزو دارم بتابی در دل تاریک غم ها 
ای جمالت روشنای خلوت شبهای تارم!
 
بی تو ای آرام جانم! پَرپَر دست خزانم 
بی تو کو درمان دردم؟ بی توکو صبروقرارم؟

مانده ام در حسرت و غم زانتظار دیرپایت 
آرزو دارم بیایی، تا سر آید انتظارم

محرمی کو تا بداند، درد بی پایان ما را؟ 
همدمی کو تا شود هنگامه غم، غمگسارم؟
 
در دل توفان غم ها، این منم غمگین و تنها 
بی تو یعنی: چاره ای بر درد تنهایی ندارم
 
عاشقم، حصرت نصیبم، بیقرارم، بی شکیبم 
مرهمی ایکاش! بگذاری به درد بیشمارم
 
ز آتش غم میگدازد، جان از غم پرپر من 
اشک حسرت میچکد از دیده امّیدوارم
 
در هجوم غصه و ماتم، غریبی، بی پناهی 
با خیال سبزت ای گل! لحظه ها را میشمارم

تاب ماندن نیست این دل، این دل درد آشنا را 
کاش! میشد دستهای مهربانت، سایه سارم
 
کی به پایان میرسد این لحظه های بیقراری؟ 
کی به درمان میرسد دردی که از داغ تو دارم

مژده سبز رهایی! آرزو دارم بیایی 
چاره سازی درد ما را، چاره ساز روزگارم!

گفته ای آدینه ها را چشم در راهت بمانم 
بعد عمری باز هم آدینه را چشم انتظارم


 
گل عشق


بیا تا شب ما چراغان شود 
به جانها گل عشق، مهمان شود

بیا تا زعطر نفس های تو 
درودشت آیینه بندان شود

ببارد گل از طاق آیینه ها 
زمین و زمان نور باران شود

ثمر آورد شاخه انتظار 
جهان روشن از نور قرآن شود

بیا تا دل عاشق ما پر از 
نوای دل انگیز باران شود

شکوفا شود گل به بزم چمن 
بهاری دل باغ و بستان شود

بیا تا گل چشمه آفتاب 
زشوق جمال تو، خندان شود

به پایان رسد قصه داغ ما 
غم ما زروی تو، درمان شود

سر آید غم بیکسیهای ما 
همه کارها روبه سامان شود

بیا تا زعطر محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) جهان 
گلستان،گلستان،گلستان شود

بیا تا ز دیدارت ای مهربان! 
شکوفاگل سرخ ایمان شود

زمین واکند سفره عشق را 
چو دستان سبزت گل افشان شود

بیا تا دل خسته «نسترن» 
جدا از غم و درد وحرمان شود


 
هوای سفر

 
بیا که خسته دل از کار روزگاران 
بیا به همرهی، ای چراغ تابانم!

بگیر دست مرا از کرامت و یاری 
تو ای حضور زلال طراوت جاری!

مرا بخوان به حضور تمام آینه ها 
رها کن از غم دل، خاطر غمین مرا

مرا ببر به دیار گل و ستاره و نور 
به شهر عاطفه ها و زلال سبز حضور

بخوان به خطّه خورشید و آفتاب مرا 
به سمت زمزمه های زلال آب مرا

به سمت سبز ترین سبز، رهسپارم کن 
قسم به نور! خزانم بیا بهارم کن

بریز جرعه نوری به ساغرجانم 
بپرس از دل شوریده پریشانم

مرا ببر به دیار کبوتران سپید 
دیار سرخ پرستو، دیار سبز امید

مرا ببر به تماشای باغ نیلوفر 
به روشنای سپیده به روشنایی سحر

مرا به خانه سبز نسیم مهمان کن 
دل مرا زحضورت، ستاره باران کن

مرا ببر به زیارت،زیارت گل یاس 
به بیکرانه ترین بیکرانه احساس

مرا ببر به زلالی ترین کرانه رود 
به سوی سبزترین لحظه لحظه موعود

بیا که تنگی دل را به مِهر چاره کنی 
دل غمین مرا خانه ستاره کنی

بیا که دست بدارم زهر چه اینجاییست 
مرا هوای سفر در دیار رؤیاییست

بیا زدست غم و غصه ها، رهایم کن 
بیا و با گل و آیینه، آشنایم کن

بیا که بی تو دلم تنگ از زمانه شده است 
غم فراق تو در سینه جاودانه شده است

به روی «نسترن» از مرحمت دری واکن 
بیا و چاره درد همیشه ما کن


 
در سایه سبز

 
کاش! روزی قصه غم هایمان پایان بگیرد 
دردهای بینصیبیهایمان، درمان بگیرد

کاش! روزی دست بردارد زدلها بیقراری 
کارهای بی سرو سامانمان، سامان بگیرد

ز آسمان دل ببارد قطره قطره روشنایی 
لحظه هامان بوی سبز نغمه باران بگیرد

بشکند بغض زمین را گریه های عاشقانه 
ناگهان در ناگهان زندگی، توفان بگیرد

شام بی فردای بی پایان ما شب زنده داران 
روشنی از چشمه خورشید جاویدان بگیرد

درسکوت لحظه ها جاری شود عطر شقایق 
لحظه ها مان عطر دلجوی گل ایمان بگیرد

چشمه نوری بتابد از افق هایرهایی 
عالم از سرچشمه نور خدایی جان بگیرد

سایه سار رحمتی پیدا شود از بیکرانها 
زندگی را در پناه روشن قرآن بگیرد

آفتاب عالم افروزی برآید ناگهانی 
شادمانیها نشانی از دل ویران بگیرد

«نسترن» در سایه دستان سبز مهربانی 
کاش! روزی قصه غم هایمان پایان بگیرد


روز دیدار

 
روزی زشهر روشن خورشید 
بوی بهار عشق میآید

از جاده های روشن امید 
میراث دار عشق میآید

مردی که داغ کربلا دارد 
در سینه اش از بوی گل غوغاست
 
او وارث خون شهیدان است 
او امتداد سرخ عاشورا است
 
سوز عطش درجان اوجاری است 
از تشنه کامیها خبر دارد
 
او قائم فجر قیامت هاست 
داغ شقایق برجگر دارد


 
از چشم هایش میتوان فهمید 
راز گل سرخ شقایق را
 
دلواپسیهای مداوم را 
داغ پرستوهای عاشق را
 
با توسنی رهوار میآید 
مردی معطر، آسمانی، پاک
 
مردی فراتر از همه عالم 
مردی فراتر از همه افلاک!

از آسمان کعبه میتابد 
با خود بهاری تازه میآرد
 
دارم به راه سبز دیدارش 
چشمی که مشتاقانه میبارد
 
در انتظار مژده وصل اند 
دلهای آتش خیز توفانی

در آرزوی روز دیدارند 
جانهایِ سرشارِ پریشانی

 
او مژده فجر سحر دارد 
با انقلاب سرخ صحرایی
 
آری قسم بر عشق میآید! 
آن یادگارسبز زهرایی (علیها السلام)
 
از خشم او بیداد میلرزد 
از قهر او بیداد میمیرد
 
او انتقام خون گلها را 
با ذوالفقار عدل میگیرد
 
ای کاش! فردایی که میآید 
با هر چه زیبایی قرین باشد
 
روزظهورحضرت مهدی (علیه السلام) 
پیغام دار آخرین باشد
 


بهار انتظار

 
گل باغ اهورایی! به دیدارم نمیآیی 
شفای درد تنهایی! به دیدارم نمیآیی

تمنای دل شیدا، امید دیده تنها! 
شب است و ناشکیبایی، به دیدارم نمیآیی

زهجرانت غمی دارم،فراق و ماتمی دارم 
گرفتارم نمیآیی، به دیدارم نمیآیی

بیا و روشنایی ده، حضور خلوت ما را 
چراغ شام یلدایی، به دیدارم نمیآیی

به هر سویی که رو کردم، جمالت آرزو کردم 
گل باغ تماشایی! به دیدارم نمیآیی

سرشکی دارم و آهی، شرار و درد جانکاهی 
تسلای دل مایی، به دیدارم نمیآیی

گل باغ تمنایم زعشقت ناشکیبایم 
سرود بزم صحرایی! به دیدارم نمیآیی

دمی بنشین کنار من، بهار انتظار من! 
امید جان سودایی! به دیدارم نمیآیی

به یادت ای گل زیبا! ببین سرشارِ سرشارم 
زشور و شوق و شیدایی، به دیدارم نمیآیی


 
با بهار تو

 
ما ویک عمر پریشانی و سرگردانی 
در غم هجر تو ای آینه نورانی

میگدازد دل حسرت زده تنها را 
آتش خانه بر انداز و غم پنهانی

روز در ماتم دیدار تو همخانه غم 
شب همه شبدل و همسایگی ویرانی

شد نصیب دل ماتم زده از دوری تو 
شعله حسرت و آوارگی و حیرانی

کو قراری که سر آریم غم هجر ترا؟ 
آه! از دربه دری، وای زبی سامانی

چشم درراه توماندیم قسم بر همه عشق! 
با دلی غمزده، چشمی همه دم بارانی

تا نتابی گل خورشید به باغ دل ما 
کی به پایان رسد این تیره شب ظلمانی

ذره را کاش! به لطف و به کرم بنوازی 
قطره را کاش! به دریای محبت خوانی

چاره ای کن به غم و درد و پریشانی ما 
تو فقط حال دل سوخته را میدانی!

کاش! کار دل غمدیده به سامان برسد 
با بهار تو رسد مژده گل افشانی

«نسترن» را زغم و غصّه رهایی چه شود؟ 
سوی ما کن نظری تا غم ما بنشانی


 
و ناگهان


میتابی ای فجر زیبا! ای مژده آسمانی! 
ای نور سبز رهایی! آیینه مهربانی

می تابی ای فجر زیبا! از مشرق انتظارم 
ای آفتاب درخشان در پرده پرنیانی!

می تابی ای روشنای شبهای دلواپسیها! 
خورشید بزم محبت، ای پرتو جاودانی!

ای یادگار سپیده! ای از تبار نجابت! 
زندانی این حصارم با درد و داغ نهانی

سوز عطش میگدازد، دلهای در آرزو را 
ای قاصد سبز باران! ای مژده زندگانی!

دیگر برایم نمانده، آرام و صبر و قراری 
دل برده ای از بر ما با آن همه دلستانی

فجر امیدم تو هستی، من ماندم و داغ غم ها 
ایکاش روزی دلم را، از دست غم وا رهانی!

ایکاش پایان بگیرد! روزی غم انتظارم 
عطر زلالت بپیچد، در کوچه ها، ناگهانی!

ای یاد رویت قرارم! جانم لبالب زدرد است 
تنها تویی کز دل من، رفع بلا میتوانی

میآیی و می فشانی از چهره گرد ملالم 
از چهره گرد ملالم، میآیی و میفشانی

آقا! قسم بر محبّت! چشم انتظار تو هستم 
چشم انتظار کرامت، زان در گه آسمانی

می آیی ای انتظارم! ای عطر سبز بهارم! 
آن روز، روزهایی ست، آن دم دم شادمانی

آن روز، آن روز موعود، ای آرزوی همیشه! 
هنگام فجر بهار است، هنگامه گل فشانی


 
مثل عشق!


لحظه لحظه با تو هستم، ای تمام انتظارم! 
چشم در راهت نشستم، ای گل باغ بهارم!

مثل رؤیا سبز سبزی، مثل دریا مهربانی 
با دل درد آشنایم، همنوایی، همزبانی

میتراود از نگاهت قطره قطره روشنایی 
مینشاند در دل من عطر ناب آشنایی

از نفس های زلالت میچکد بوی بهاران 
قلب من میگوید آیا میرسی همراه باران؟

مینوازی خاطرم را با نسیمی از کرامت 
میبری صبر و قرارم، ای حضور بی نهایت!

میوزی همراه گلها، هر سحر درباور من 
مینشینی در خیالم، ای گل نیلوفر من!

بوی خوب عشق داری، آشنا با کوچه هایی 
مثل عشقی، مثل نوری، با دل من آشنایی

بی تو نومیدم زهستی، با تو سرشار بهارم 
یادگار سبز زهرا (علیها السلام) من شما را دوست دارم!


 
انتظار همیشه

 
کاش! میآمدی گل زهرا (علیها السلام) 
انتظار همیشه دل ها

کاش! میآمدی زجاده نور 
ای تو معنای عشق! رمز حضور!

عطر پیغام سرمدی، مهدی (علیه السلام)! 
گل باغ محمدی، مهدی (علیه السلام)!

عاشقانیم و بی قرار توایم 
جمعه ها را در انتظار توایم

بیحضور تو دیده دریایییست 
سینه را شعله های تنهایی ست

کاش! میآمدی زخلوت راز 
ای تو معنای جاودان نماز!

ای تو تفسیر ذکر و مدح و ثنا! 
ترجمان امید و مهر و وفا

قائم آل عشق، روح قیام 
آخرین لاله، آخرین پیغام

قائم آل نور، یا مهدی (علیه السلام)! 
آیه های حضور یا مهدی (علیه السلام)!

سوره سوره عدالتی به خدا! 
بندگی را نهایتی به خدا!

ای نماز تو زینت دینم! 
رسم وراه تو رسم و آیینم

راز گویای عالم هستی! 
انتظار همیشه ام هستی

شور عشق است در سجود شما 
در قیام شما، قعود شما

عطر سجاده تان بهاری سبز 
راهِ پایان انتظاری سبز

از تبار زلال آیینه! 
مقتدای نماز آدینه!

چه شکوهی است در نیایش تو 
در ثنای تو و ستایش تو

همه دلهاست در تب و تابت 
عطر گل میوزد زمحرابت

در نماز تو عطر عاشورا است 
بوی گلهای باور زهرا (علیها السلام) است

کاش! روزی به اقتدای شما 
فجر آدینه ای شود بر پا

با تو عطر قیام برخیزد 
شوردرجسم وجان برانگیزد

با تو جاری شود در آیینه 
عطر سبز نماز آدینه

با تو جاری شود زلال خدا 
ای امید همیشه دنیا
 

 
صبح فردا

 
پشت پَرچین سپیدار، من او را دیدم 
سایه در سایه دیوار، من او را دیدم

سبدی از گل و سیب و غزل وآینه داشت 
با یکی توسن رهوار، من او را دیدم

من زلال نفسش را به خدا! حس کردم 
نه خیال است و نه پندار، من او را دیدم

به صنوبر، به شقایق، به گل یاس قسم! 
پشت این پنجره صد بار من او را دیدم

به گل افشانی دلهای رها میآمد 
شاد و آزاد و سبکبار من او را دیدم

عطر پیغام سحر بود که جاری میشد 
در تن کوچه اسرار من او را دیدم

پی درمان غمِ دخترکی میآمد 
دختری خسته و تبدار من او را دیدم

ردّ پایش سر آن کوچه خلوت پیدا است 
دور از دیده اغیار من او را دیدم

در هوایش دل من بود که از خود میرفت 
با دل و دیده بیدار من او را دیدم

مثل هر روز سلامی و گل لبخندی 
باز هم وعده دیدار! من او را دیدم

عابران را گل و آیینه تعارف میکرد 
نه همین بار که بسیار من او را دیدم

صبح فردا زهمین کوچه گذر خواهد کرد 
باز این جمله به تکرار «من او را دیدم»


 
دور از بهار

 
دانی که انتظار تو با ما چه میکند؟ 
توفان ببین به پهنه دریا چه میکند

آشفته ام چو موج به دریای زندگی 
آشفتگی ببین به دل ما، چه میکند

یکدم بپرس این همه غم این همه بلا 
در خاطر شکسته زغم ها چه میکند

دور از بهار روی تو بیبرگ مانده ام 
بی برگ و بار مانده به دنیا چه میکند؟

بنشین ز راه لطف دمی در کنار دل 
آخر بپرس این دل تنها چه میکند


 
قطره دریایی

 
ای روی تو در خوبی، آیینه زیبایی 
ای حسن تو جاویدان در اوج دلارایی

از عطر دلاویزت سرمست شده جانها 
ای عطر تو جان پرور چون روح مسیحایی

ماییم و دلی تنها در اوج پریشانی 
ای در لب نوشینت صد چشمه گوارایی

رونق زرُخ ماهت در باغ و گلستان است 
زینت زجمال توست، بر گنبد مینایی

در صحن گلستان، گل در صحن چمن، بلبل 
از چشم تو آموزد آیین فریبایی

از آتش عشق تو، بس شعله به جان دارم 
کی غم ببری از جان،ای روح شکوفایی!

فارغ زگل و گلشن، آسوده زگلزارم 
تا با رخ زیبایت اندر نظرم آیی

شوریده سرم یارا! بنواز دمی ما را 
ای مژده بیداری! ای ماه تماشایی

با یاد تو در جوشم، با غصه و غم تنها 
ای آرزوی جانها! امید که میآیی

امید به تو دارم، لطف تو بود یارم 
ای یاور مشتاقان! ای مونس تنهایی!

تو وسعت ناپیدا، من قطره بی تابم 
دانی چه بر سر دارد، این قطره دریایی؟

از شوق تو بی خوابم، در آتش و در آبم 
ای کاش شود روزی! کز پرده برون آیی


بهترین هدیه به امام زمان عج
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٠   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج

دعا کردن برای فرج امام زمان علیه السلام بهترین هدیه برای حضرت است. برای حضرت صدقه بدهیم و محبّت کنیم. فرج عمومی حضرت اینست که حکومت حضرت تشکیل بشود. همه ی انبیاء منتظر آن حکومت بوده اند.


اینطوری نیست که وقتی امام زمان بیاید همه ی نفوس، مسلمان می شوند، نخیر، چنین چیزی نیست، چرا؟ چون قرآن می فرماید: (وَ ألقَینا بَینَهُم ُ الْعَد'اوَة َ وَ الْبَغْضاءَ الی ' یَوم ِ الْقِیامَة)

البته ما باید برای این نظام تلاش کنیم امّا نباید خیال کنیم که ما چون این نظام را قبول کردیم پس ما مسلمانیم. نخیر! مسلمان نیستیم و باید اقرار کنیم که ما مسلمان نیستیم. اسلام چیز دیگری است.



الان اگر بنده بگویم من نمونه ی حوزه ی علمیه هستم، اصلاً مردم از حوزه ی علمیه متنفّر می شوند. باید بگویم من هم یک طلبه ی ناقص از حوزه هستم، اگریک نواقصی از من دیدی، آنها را به حساب حوزه نگذار. من یک مسلمان کالی(ناقص) هستم. اگر از من اشکالی دیدی به اسلام لطمه نزن.

مرحوم جمال الدین اسدآبادی - خدا او را رحمت کند - می گفت باید اول بگوییم ما مسلمان نیستیم، بعد تبلیغ اسلام را کنیم. ما یک سری سلیقه ی شخصی ازشرق و غرب جمع کرده ایم و اسمش را اسلام گذاشته ایم. عروسی و عزای ما اسلامی است ؟مراسم و رفتارهای ما اسلامی است ؟ کجای ما اسلامی است؟

البته اینطوری نیست که فکر کنیم حضرت وقتی بیایند، من عوض می شوم و نفوس عوض می شوند. منتها من جرأت نمی کنم کاربد کنم. الان جرأت نمی کنم از ترس قانون، شراب فروشی باز کنم ولی در خانه ام می توانم شراب بسازم. امّا آنوقت جرأت نمی کنم در خانه ی خودم هم شراب بسازم، نه اینکه نخواهم این کار رابکنم. آن کسی که می خواهد دزدی کند دیگر نمی تواند، نه اینکه نمی خواهد دزدی کند.



اینطوری نیست که وقتی امام زمان بیاید همه ی نفوس، مسلمان می شوند، نخیر، چنین چیزی نیست، چرا؟ چون قرآن می فرماید: (وَ ألقَینا بَینَهُم ُ الْعَد'اوَة َ وَ الْبَغْضاءَ الی ' یَوم ِ الْقِیامَة) تا قیامت، این بشرهمینطوری است. منتهی همین طور که برای حضرت سلیمان، همه ی جن و انس در خدمتش بودند، وقتی حضرت بیاید، همه ی قدرت ها در دست اوست. آن وقت آدم از در و دیوار و عیال خودش و از شنود شدن حرفهایش می ترسد.

وقتی اینطور شد من دیگر می ترسم خلاف کنم. نه اینکه خیال کنیم نفوس ما عوض می شود ولی الان اگر انسان کاری کند امام زمان راضی شودهفتاد برابر آن وقت است، منظور از هفتاد، عدد نیست، کنایه از کثرت است، یعنی اعمال خیلی ارزش دارد.

شما الان هرکار خوبی بکنی، هفتاد برابر آن وقت است. ما کافی است واجب را انجام دهیم و حرام را ترک کنیم آن وقت سلمان زمان می شویم. اگر کسی به واجب عمل کند و حرام راترک کند، خدا دستش را می گیرد و او را هفت شهر عشق می گرداند. ما خیال کرده ایم کلاس اخلاق امجد کسی را می سازد، نه، چنین نیست ! امجد خودش را نساخته، بعد بیاید تو را بسازد؟از این کلاس اخلاق به آن کلاس اخلاق.



یک عده شیّاد هم در جامعه افتاده اند و فرمول دست شان است و از غیب هم می گویند و اسرار بقیه را فاش می کنند. آن وقت یک عده شیّاد با این جوان هاافتاده اند. خدا قوام را رحمت کند. وقتی خطایی می دید عبا را به سر می کشید تا نبیند. بزرگان مامظهر ستّاریت بودند، مظهرِ (یا مَن ظَهَرَ الجَمیل و سَتَرَ القبیح) بودند.


آخر الزمان چیست؟
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٥   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج

آخِرُالزَّمان، اصطلاحی که در فرهنگ ادیان بزرگ دنیا دیده می شود و در ادیان ابراهیمی اهمیت و برجستگی ویژه ای دارد. باورهای مربوط به آخرالزمان، بخشی از مجموعه عقیده هایی است که به پایان این جهان و پیدایش جهان دیگر مربوط می شود و ادیان بزرگ درباره آن پیشگویی هایی کرده اند.


و امّا آخرالزمان در آیین اسلام؛
در قرآن مجید گفتار صریحی درباره آخرالزمان نیست و این اصطلاحی است که در احادیث و مؤلفه های مسلمانان به چشم می خورد.

این اصطلاح، در کتاب های حدیث و تفسیر در دو معنی به کار رفته است: نخست، همه آن قسمت از زمان که بنا بر عقیده مسلمانان، دوران نبوت پیامبراسلام است و از آغاز نبوت پیامبر تا وقوع قیامت را شامل می شود. دوم، فقط آخرین بخش از دوران یاد شده که در آن مهدی موعود ظهور می کند و تحولات عظیمی در عالم واقع می شود. انصاف حضرت محمد (ص) به پیامبر آخرالزمان در میان مسلمانان، با این دو مطلب ارتباط دارد: نخست اینکه پیامبر اسلام، خاتم پیامبران است و شریعت وی به دلیل کامل بودن، تا پایان این عالم اعتبار دارد و او پیامبر آخرین قسمت از زمان است که به قیامت می پیوندد؛ دیگر اینکه در نخستین سده های اسلام، حداقل تصور عده ای از مسلمان چنین بود که قیام قیامت نزدیک است و ظهور پیامبر اسلام در عصری واقع شده که به قیامت متصل است.

 
در فرهنگ عامه مسلمانان خاصه شیعه، اصطلاح آخرالزمان حکایت از عصری می کند که مهدی موعود در آن ظهور می کند و تحولات ویژ ه ای در جهان رخ می دهد. در روایت های مسلمانان، برای این عصر مشخصه های ویژه ای (به نام نشانه های آخرالزمان) نقل شده است.

از مجموع روایت هایی که در کتاب های حدیث، تفسیر و تاریخ درباره عصر ظهور مهدی موعود نقل شده است، دو مطلب درباره ویژگی های آخرالزمان ـ به معنی عصر مهدی موعود ـ به صورت تواتر معنوی به دست می آید. اول اینکه در این عصر، پیش از ظهور مهدی موعود، فساد اخلاقی و بیداد و ستم همه جوامع بشری را فرامی گیرد و به صورت عام ترین پدیده در روابط انسان ها درمی آید. دیگر اینکه پس از ظهور مهدی، تحول عظیمی در جوامع رخ می دهد، فساد و ستم از میان می رود و توحید و عدل و رشد کامل عقلی و عملی در سراسر زندگی انسان ها جریان می یابد. معروف ترین حدیث که با عبارت های گوناگون نقل شده است، نشانه اصلی دوران حکومت مهدی در آخرالزمان را، بال گستردن داد بر سراسر جهان یاد می کند: خداوند جهان را که از بیداد و تباهی آکنده شده است، به وسیله او از قسط و عدل پر می سازد (ابن ماجه، ج 2 ، ص 1336؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 266). برخی، مجموعه مشخصه ها و نشانه های آخرالزمان را که مربوط به عصر مهدی موعود می شود و در حدیث ها پیشگویی شده است، چنین تفسیر کرده اند: پیروزی نهایی صلاح و عدالت و آزادی، حکومت جهانی واحد، آبادانی تمام زمین، بلوغ بشریت به خردمندی کامل و آزادی از جبرهای طبیعی و اجتماعی، برقراری مساوات کامل میان انسان ها در امر ثروت، از میان رفتن کامل مفاسد اخلاقی، منتفی شدن جنگ و در نهایت ، سازگاری انسان و طبیعت (مطهری، 60).


در نظر عده ای از مفسران متأخر مسلمان، افزون بر روایات هایی که از آن سخن گفته شد، در قرآن آیه هایی هست که به آینده جوامع انسانی نظر دارد و دربارة حکومت توحید و عدل در آینده زندگی انسان مطالبی بیان می کند. اینان معتقدند که آیه های مربوط به جانشینی انسان در زمین، فرمانروا شدن نیکوکاران زمین (وراثت صالحان) و پیروزی حق بر باطل با وجود جولان همیشگی باطل، آیه هایی هستند که سرنوشت آینده بشریت را پیش گویی می کنند و مستقیماً به مسئله آخرالزمان مربوط می شوند. محمدرشید رضا (9/80)، محمدحسین طباطبایی (14/330) و سید قطب (5/3001،3002) به ترتیب در ذیل آیات 128 از سوره 7 (اعراف)، 105 از سورة 21 (انبیاء) و 171 و 172 از سوره 37 (صافات) قرآن، این عقیده را توضیح داده اند.
اینان، آیه ها و روایت های مربوط به تحولات آخرالزمان را بیان کننده نوعی فلسفه تاریخ می دانند. این مفسران که از روحیه خاص عصر ما، یعنی جست وجوی نوعی فلسفه برای تاریخ انسان متأثرند، در صدد کشف فلسفه تاریخ از دیدگاه اسلام برآمده اند و آن را در این آیه ها و امثال آن یافته اند. در نظر اینان، تحولات آخرالزمان که در روایت بیان شده است، چیزی جز آینده طبیعی جامعه انسانی نیست. عصر آخرالزمان عبارت است از دوران شکوفایی تکامل اجتماعی و طبیعی نوع انسان. چنین آینده ای امری است محتوم و مسلمانان باید انتظار آن را بکشند.



بر گرفته از دایره المعارف اسلام

 

 

 


علائم ظهور امام زمان عج
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٠   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج

 

الف- روایاتی که جوّ قبل از ظهور را مشخص می سازد.

 


1- شیوع ظلم و جور و فسق و گناه وبی دینی در سراسر جهان و در جوامع اسلامی: در بسیاری از روایات که پیشوایان، قیام مبارک امام زمان (عج) را نوید داده اند، به این که «قیام آن گرامی در وقتی است که ظلم و جور جهان را فرا گرفته باشد» نیز تصریح فرموده اند. و در پاره ای از روایات هم یادآوری کرده اند که پیش از ظهور امام قائم (ع) ، و بویژه نزدیک به ظهور او، حتی در جوامع اسلامی فسق و فجور انواع گناهان و زشتیها رواج کامل خواهد یافت، و از آن جمله به این فجایع اشاره فرموده اند:


شراب خواری و خرید و فروش مسکرات آشکارا انجام می شود، رباخواری رواج می یابد، زنا و اعمال شنیع دیگر متداول و شایع و آشکار می گردد، قساوت، تقلّب ، نفاق، رشوه خواری، ریاکاری، بدعت، غیبت و سخن چینی بسیار است؛ بی عفّتی و بی حیایی و ظلم و ستم عمومی خواهد بود، و زنان بی حجاب و با لباس های زننده در اجتماع آشکار می شوند، مردان در لباس و آرایش شبیه زنان می شوند، امر به معروف و نهی از منکر ترک می گردد، و مؤمنان خوار و بی مقدار و محزون بوده و توانائی جلوگیری از گناهان و زشتیهارا نخواهند داشت. کفرو الحاد و بی دینی رواج یافته و به اسلام و قرآن عمل نمی شود، فرزندان نسبت به پدران و مادران آزار و بی حرمتی روا داشته و کوچکتر احترام بزرگتر را رعایت نمی کند

 

و بزرگتر به کوچکتر ترحم نمی نماید و صلۀ رحم مراعات نمی شود. خمس و زکات پرداخت نمی شود و یا به مصرف صحیح خود نمی رسد، بیگانگان و کافران و اهل باطل بر مسلمانان چیره می شوند و مسلمانان با خود باختگی در همۀ امور و در لباس و گفتار و کردار از آنان تقلید و پیروی می کنند و حدود الهی تعطیل می شود و ... .
و بسیاری از فجایع دیگر که با عبارات گوناگون در روایات پیشوایان ما ذکر شده است و

ب – حوادث پیش از ظهور
2 و3- «خروج سفیانی» و «فرورفتن سپاه سفیانی به زمین» :
از علاماتی که پیشوایان معصوم ما بر آن بسیار تأکید کرده و صریح و روشن بیان فرموده اند، خروج سفیانی است؛ «سفیانی» طبق پاره ای از روایات مردی اموی و از نسل یزید بن معاویة بن ابی سفیان و از پلید ترین مردم استف نامش «عثمان بن عنبسه» است و با خاندان نبوّت و امامت و شیعیان دشمنی ویژه ای دارد، سرخ چهره و کبود چشم و آبله رو و بد منظر و ستمگر و خیانتکار است، در شام (سابق که مشتمل بر دمشق و فلسطین واردن و حمص و قنسرین است) قیام و به سرعت پنج شهر را تصرف می کند، و با سپاهی بزرگ به سوی کوفه در عراق می آید و در شهرهای عراق و بویژه در نجف و کوفه جنایات بزرگی مرتکب می شود، و سپاهی دیگر به سوی مدینه در عربستان می فرستد، سپاه سفیانی در مدینه به قتل و غارت می پردازند و از آنجا به سوی مکه می روند، و سپاه سفیانی در بیابانی میان مدینه و مکه به فرمان خدای متعال به زمین فرو می روند؛ آنگاه امام قائم (ع) پس از جریاناتی از مکه به مدینه و از مدینه به سوی عراق و کوفه می آید، و سفیانی از عراق به شام و دمشق فرار می کند، و امام سپاهی را به تعقیب او روانه می فرماید که سرانجام او را در بیت المقدس هلاک کرده و سرش را جدا می سازند.

 

4- بنابر روایات ائمه (ع)، سید حسنی مردی از بزرگان شیعیان است که در ایران و از ناحیه «دیلم و قزوین» (کوهستانهای شمالی قزوین که یک قسمت آن دیلمان نام دارد) خروج و قیام می کند. مردی خداجو و بزرگوار است که ادّعای امامت و مهدویت نمی کند، و فقط مردم را به اسلام و روش ائمه معصومین (ع) دعوت می نماید، و کارش بالا می گیرد و پیروان بسیار پیدا می کند، و مطاع و رئیس است و مانند سلطان عادلی حکومت می کند، و هنگامی که با سپاهیان و یاران خود در کوفه است به او خبر می دهند که امام قائم (ع) با یاران و پیروان خود به نواحی کوفه آمده است، سید حسنی با لشکریان خود با امام (ع) ملاقات می کند؛ امام صادق(ع) فرموده اند که سید حسنی امام را می شناسد اما برای آنکه به یاران و پیروان خود امامت و فضایل امام را ثابت کند آشنائی خود را آشکار نمی سازد، و از امام می خواهد که دلائل امامت را ارائه دهد، وامام (ع) ارائه می فرماید و معجزاتی آشکار می فرماید، و سید حسنی با امام بیعت می کند و پیروان او نیز با امام بیعت می کنند، بجر گروهی حدود چهار هزار نفر که نمی پذیرند و به امام (ع) نسبت سحر و جادوگری می دهند، و امام (ع) پس از سه روز موعظه و نصیحت، چون می پذیرند و ایمان نمی آورند، دستور قتل آنها را صادر می فرمایند و همۀ آنان به فرمان امام کشته می شوند.

 

5- «ندای آسمانی»:
یکی دیگر از علامات مشهور، ندای آسمانی است و آن چنان است که پس از ظهور امام غائب در مکّه، بانگی بسیار مهیب و رسا از آسمان شنیده می شود که امام را با اسم و نسب به همگان معرفی می کند، و این ندا از آیات الهی است؛ در این ندا به مردم توصیه می شود که با امام بیعت کنید تا هدایت یابید و مخالفت حکم او را ننمایید که گمراه می شوید.
و ندای دیگری قبل از ظهور صورت می گیرد که برای تثبیت حقانیت حضرت علی (ع) و شیعیان او خواهد بود.

 

 

 


6- «نزول عیسی مسیح (ع) و اقتدای او به حضرت مهدی (ع)» :
در پاره ای از روایات نزول عیسی مسیح (ع) از آسمان و اقتدای او در نماز به حضرت مهدی (ع) جزو اموری که همراه ظهور آن حضرت صورت می گیرد ذکر شده است . رسول گرامی اسلام (ص) به دختر خود فاطمه زهرا (س) فرمودند: «ومنّا والله الّذی لا اله الّا هو مهدی هذه الامّة الّذی یصلّی خلفه عیسی بن مریم» (و به خدائی که پروردگاری جز او نیست سوگند که مهدی این امت از ما است همانکه عیسی بن مریم پشت سر او نماز می خواند).

 

 

 

علائم و نشانه های دیگری نز در کتاب ها جمع آوری شده است؛ امّا آیا این علائم همه واقع می شوند یا ممکن است در آنها تغییراتی بوجود آید موضوعی است که در جای خود بررسی و مقرر شده و فرموده اند علائم بر دو قسم است: حتمی و غیر حتمی، و آنچه حتمی است واقع می شود.
در پاره¬ای روایات فرموده اند حتی حتمیّات هم ممکن است تغییر یابد، و آنچه تغییر پذیر نیست چیزهایی است که خدای متعال وعده فرموده و خداوند خلف وعده نمی فرماید: «انّ الله لایخلف المیعاد»
بدیهی است روایاتی که محتومات را نیز قابل تغییر می داند حالت انتظار را درجامعۀ شیعه قوی ترمی سازد تا همیشه منتظر باشند و خود را آماده سازند زیرا ممکن است علائم واقع نشده باشد ودر عین حال آن حضرت ظهور نماید.

 

 

 

پی نوشتها

به: روضۀ کافی، ص 36 – 42، و اثبات الهداة، ج7، ص 390 – 391، و بحار، ج 52، ص 254، و کفایة الموحدین، ج2، ص 844- 846، و منتهی الآمال، زندگی امام دوازدهم، ص 106 – 107، و بسیاری کتب دیگر که علائم و فتن راذکر کرده اند رجوع شود.
منتهی الآمال زندگی امام دوازدهم، ص 102-103، اثبات الهداة، ج7، ص 398 و 417، غیبت نعمانی باب 14، در علامات ظهور، از ص 247-283، غیبت طوسی، علامات ظهور، از ص 265 – 280، روضۀ کافی، ص 310، حدیث 483، بحار ، ج52، ص 186 و 237 – 239، و دیگر صفحات باب علامات ظهور از ص 181 الی 278، کفایة الموحدین، ج2، ص 841 – 842.
منتهی الآمال ، زندگی امام دوازدهم، ص 104 – 103، بحار، ج53، ص 15 -16، کفایة الموحدین، ج2، ص 842 – 843.
منتهی الآمال ، زندگی امام دوازدهم، ص 102، غیبت شیخ طوسی، ص 274، اثبات الهداة، ج7، ص 424، غیت نعمانی، ص 257، حدیث 14 و 15 و نیز در دیگر روایات باب 14 این کتاب، کفایة الموحدین، ج2، ص 740، روضۀ کافی، ص 209 – 210، و ص 310، حدیث 483، بحارالانوار، 52 در بسیار روایات صفحات 181 – 278.
اثبات الهداة، ج7، ص 399
اثبات الهداة، ج7، ص 14
اثبات الهداة، ج7، ص 431
بحارالانوار، ج52، ص 279و 283و 305 – 308 و 310 و 311و 340 و 346و 352و 354و 360و 361و 364و 367و 368و 378 و ج 53، ص 12 ، اکمال الدین ، ج2، ص 367 و 368، کشف الغمه، ج3، ص 360 – 363 و 365، ارشاد مفید، ص 341 – 344، غیبت نعمانی، ص 231 و 233 و 234 و 238 و 243 و 281 – 282، غیبت شیخ طوسی، ص 280 – 286، منتخب الاثر، ص 482.

 

 

 

 


شعر ها و سروده هایی در مورد حضرت مهدی(عج)
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج

لحظه های عشق

 
ای خوشا یک دل، دل لبریز عشق 
لحظه های سبز و عطر آمیز عشق
 
ای خوشا عشق و خوشا دلدادگی 
ای خوشا با عشق خوبان زندگی
 
ما که دلهامان لبالب از خداست 
جانمان سرچشمه مهر و صفاست

ما که چون آیینه سبز و ساده ایم 


دل به سودای محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) داده ا یم
 
آفتاب معرفت نور یقین 
لطف یزدان رحمةٌ للعالمین
 
آخرین پیغام از سوی خدا 
ترجمان عشق معنای صفا
 
او تمنّای دل تنهای ماست 
دردهای غربت ما را دواست


 
ما که از عشق علی علیه السلام دم می زنیم 
پشت و پا بر هر دو عالم می زنیم
 
با علی در سوز و ساز دیگریم 
زآتش سوزان عشقش، پرپریم

شورش دلهای ما، عشق علی است 
ضامن فردای ما عشق علی است
 
سر سپار راه مولاییم ما 
سر به سر شوق و تولاّییم ما
 
عشق زهرا (علیها السلام) آتشی در جان ماست 
شعله سوزنده پنهان ماست

کیست زهرا علیها السلام؟ نو گل باغ بهشت 
قصه زیبای سرخ سرنوشت

چشمه خورشید رخشان، فا طمه علیها السلام 
کوثر تقوی و ایمان فا طمه (علیها السلام)

از غمی همواره در تاب و تبیم 
همنوای ناله های زینبیم (علیها السلام)

کیست زینب (علیها السلام)؟ باور آیینه ها 
وارث گلهای سرخ کربلا
 
قهرمان قصه های آرزو 
اعتبار و افتخار و آبرو

باز هم مائیم و داغ کربلا 
داغ و درد لاله های نینوا

باز ما و لحظه های انتظار 
انتظار مردی از نسل بهار

مهد ی (علیه السلام) زهرا (علیها السلام) امام 
آخرین مهدی موعود (علیه السلام) پرچم دار دین

از تبار آسمان و آفتاب 
یادگار نسل پاک انقلاب

آخرین فریاد سرخ روزگار 
فصل پایان حدیث انتظار

دوستی با آل طاها عاشقیست 
با شقایق های زهر ا (علیها السلام) عاشقی ست

آل طاها رمز«یاء» ورمز«سین» 
واژهایسرخ قرآن مبین
 
آفتاب آسمانِ باورند 
راه سرخ عشق را روشنگرند

عشق،سرفصل کرامات خداست 
عشق مارارهبر است ورهنما است

عشق جان را قوّت بال وپراست 
دل به دست عشق دادن،خوشتر است


 
مولود نورانی

 
زبام عرش میآید اشارتهای پنهانی 
تمام لحظه ها پر میشود از عطر عرفانی

صدای عشق میآید از آنسوی نهایتها 
معطر میشود عالم از این آوای سبحانی

نوای سبز توحید است تا هفت آسمان جاری 
نوای آشنای نغمه های سبز قرآنی

به سمت نور میخواند کسی دلهای شیدا را 
به بزم عشق میخواند کسی ما را به مهمانی

کسی از جنس گلها از تبار آبی دریا 
ودست مهربانش چاره درد و پریشانی

 

کسی وامی کند دروازه های روشنایی را 
که تا پایان بگیرد قصه شبهای ظلمانی

زلبخندش شکوفا میشود باغ گل نرگس 
زلبخندی زلال و روشن و شفاف و روحانی

حضورش نورمیبخشد تمام بزم هستی را 
زنورش میشود هر جای این عالم چراغانی

سرود عشق میخواند فلک از شوق دیدارش 
سرود مهرمیخواند دل، این دریای توفانی

گل فریاد میروید زحجم خاک از شوقش 
به پایان میرسد چشم انتظاری های طولانی

بساط شادمانیها مهیّا گشته در هر جا 
رسیده فصل گلها، فصل زیبای گل افشانی

نصیب عاشقان از فیض دیدار گل رویش 
نگاهی آفتابی، دیدهای از شوق، بارانی

چراغ روشنی باید شبستان ولایت را 
ومیتابد به صحن عشق آن خورشید کنعانی
 
به زیرسایه سبزش جهان آسوده میماند 
گلستان میشود عالم از این مولود نورانی
 

 
فجر ماه

 
امشب زمین و آسمانها غرق نور است 
ذرات عالم را سراپا شوق و شور است

امشب تمام کهکشانها در خروشند 
زیبا رخان آسمانی نقره پوشند
 
بر طاقها رنگین کمان نور بستند 
از عرش تا دروازه های دور بستند

در بزم هستی شور وحالی جاودانه است 
آهنگ سبزیک سرود عاشقانه است

افلاکیان در انتظار یک ظهورند 
در اضطراب لحظه پاک حضورند

درهای رحمت را ملائک باز کردند 
مرغان عاشق، تا خدا پرواز کردند

هر ذره را در دل هزاران پیچ و تاب است 
شور و شرار و شعله های التهاب است

دریا، نوایی خوش زرقص موج دارد 
هر قطرهای در سر هوای اوج دارد

از بهر دیداری زمین در انتظار است 
هر دیده در راه است و هر دل بیقرار است

بانگ طرب خیزد زخاک لاله زاران 
هر لاله میخواند سرود نوبهاران

لبخند نرگس صد هزاران راز دارد 
بوی وصال و شور یک اعجاز دارد

از خاک میجوشد زلال زندگانی 
بر پاست در افلاک بزم شادمانی

گلهای عشق ومهروایمان فرش راه است 
آری! جهان در انتظار فجر ماه است

ماهی درخشان بر جبین عالم پاک 
تاج سر، هستی، نگین عرش و افلاک

عطرگل روی محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را نشان است 
دین خدا را همچو گنجی شایگان است

او ارمغان بینظیر ملک هستی است 
اسطوره عدل و نشان حق پرستی است

او آیه ای زآیات پاک ذوالجلال است 
دریای عشق و مظهر عدل و کمال است

گنجینه اسرار حق، فجر رهاییست 
آیینه انوار پاک کبریاییست

او برفرازد پرچم عدل خدا را 
احیا کند آیین پاک مصط فی (صلی الله علیه وآله وسلم) را

ماهی فروزان از زلال نور سرمد 
منجی عالم، قائم آل مح مد (صلی الله علیه وآله وسلم)

میآید و با او طلوعی جاودانیست 
پایان ظلمتها و فصل شادمانیست

تضمین غزلی از مولانا

 
دوباره مژده های گل


جان زخود رمیده را، مژده یار میرسد 
بر دل و جان عاشقان صبر و قرار میرسد

زمشرق سپیده آن، طلایه دار میرسد 
طلایه دار مشرقی، سپیده وار میرسد

«آب زنید راه را، زان که نگارمیرسد 
مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد»

رسید مژده سحر، شبان انتظار را 
شکست خنده های گل سکوت شام تار را

سرود لاله میبرد زجان ما قرار را 
و جاودانه میکند شکوه روزگار را

«راه دهید یار را، آن مه ده چهار را 
کز رخ نور بخش او نور نثار میرسد»

گل ستاره میچکد زحجم سبز آسمان 
دوباره مژده های گل، دوباره بوی ارغوان

شکفته باغ آرزو، زخنده های ناگهان 
ترانه ساز میکند به شاخه مرغ نغمه خوان

«چاک شده است آسمان غلغله ایست در جهان 
عَنبر و مشک میدمد، سنجق یار میرسد»

تا دل سبز آسمان، بانگ و ترانه میرود 
سرود عاشقانه مان به هر کرانه میرود

بنفشه سوی نسترن، چه عاشقانه میرود! 
خزان باغ لاله ها زیادمان نمیرود

«تیر روانه میرود، سوی نشانه میرود 
ما چه نشسته ایم پس، شه زشکار میرسد»

عطر نسیم صبحدم زباغ و داغ میرسد 
زکوی یار مرهمی به درد و داغ میرسد

نوبت غصّه میرود، گاه فراغ میرسد 
تیرگی شبانه را طرفه ایاغ میرسد

«رونق باغ میرسد،چشم وچراغ میرسد 
غم به کناره میرود،مه به کنار میرسد»

باده خوشگوار را، باغ به جام میکند 
لاله که باده میکشد، عیش مدام میکند

زیر و زبر زمانه را به یک پیام میکند 
حجت خویش را به ما باز تمام میکند

«باغ سلام میکند، سرو قیام میکند 
سبزه پیاده میرود، غنچه سوار میرسد»

زجام نور، لاله ها دوباره آب میخورند 
فصل گل است و عاشقان، باده ناب میخورند

باده ناب ناب را چه بی حساب میخورند 
به شور و شوق روی گل، مست وخراب میخورند

«خلوتیان آسمان تا چه شراب میخورند 
روح خراب و مست شد، عقل خمار میرسد»

به گل نشسته ناگهان، نهال آرزویما 
پر از شراب نور شد، سبوی ما سبوی ما

به سر رسید عاقبت تمام های و هوی ما 
ز راه عشق میرسد نگار مشک بوی ما

«چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما 
زان که زگفت وگوی ما،گرد و غبارمیرسد»


 
آغاز بهار


تا پنجره های روبه خورشید 
جاریست زلال روشنایی
 
بر دامن خاک گل بریزد 
دستی ز نهایت خدایی

لبخند ستاره ترجمانیست 
از شادی و شورو همزبانی
 
درکوچه سبز خلوت دل 
جاریست نوای آسمانی
 
عشق است که بیبهانه اینجاست 
همسایه بی قرار دل ها

شوق است که میچکد زدیده 
از مطلع آفتاب طاها

عطر نفس مسیح مریم 
جاریست به باور زمانه
 
از بارش گل از آسمانها 
گل کرده بهار، عاشقانه

هستی به ترنّمی دوباره است 
غوغای قیامت است برپا
 


گل آمده مقدمش مبارک 
گل آمده از بهشت گلها

آغاز بهار روی مهدی (علیه السلام) 
پایان همیشه خزان است

پایان غم است و نامرادی 
آغاز دوباره جهان است
 

 بانگ شادمانی

 
هان به پاخیزید و بانگ شادمانی سر کنید! 
از زلال اشک شوقی دیده ها را تر کنید
 
آیه های نور می بارد زحجم آسمان 
یک نظر کافیست تابر گنبد اخضر کنید
 
تشنگان! ای راهیان راه سبز انتظار 
جرعه های نور در پیمانه و ساغر کنید

عاشقان،چشم انتظاران!فصل فصل عاشقیست 
خنده را مهمان دل های زغم پرپر کنید

از فراسوی زمان ها میرسد پیغام عشق 
گوش براین نغمه های سبز جانپرور کنید

آفتابی روشن از گلدسته ها سر میزند 
سینه را آیینه از نور جهان گستر کنید

غنچه میجوشد زباغ ولاله میخندد به دشت 
حال گیتی شددگرگون،حال خوددیگرکنید

کهکشان شد گلفشان و آسمان شد گل نشان 
دیده را روشن زروی ماه روشنگر کنید

نوبت پرواز آمد، لحظه شادی رسید 
آسمان را عاشقان لبریز بال و پر کنید

مژده میآرد صبا از خاک پاک کوی دوست 
جان، معطر از شمیم روی آن دلبر کنید

یار میآید سرودی تازه میباید سرود 
واژه های عشق را آویزه دفتر کنید

ازحضورش ذره ذره خاک،گلشن میشود 
ارمغانش دسته دسته لاله احمر کنید

میوزدازگلشن سبزمحمد (صلی الله علیه وآله وسلم) بوی عشق 
مطلع صبح ظهور عشق را باور کنید

«نسترن» چشم انتظاران وصالش را بگو 
هان به پا خیزید وبانگ شادمانی سرکنید!


 

فجر شکوفان

 
عطر اهورایی عشق پیچیده در جان هستی 
لبریز نور خداییست باغ گل افشان هستی
 
جاریست درلحظه هامان بوی زلال رهایی 
سرشارعطر قیام است،روح پریشان هستی
 
زیباترین لاله آمد،ازباغ سبزمحمد (صلی الله علیه وآله وسلم) 
تا سبز گردد به نامش، باغ بهاران هستی
 
آمد که ما را بشارت از آب و آیینه باشد 
این روشنای خدایی، این سرّ پنهان هستی
 
سبز است در آرزویش هر لحظه باور ما 
بر عاشقانش مبارک، فجر شکوفان هستی


 
مژده دوباره

 
تو آمدی که سر آید شبان یلدایی 
سپیده سرزند از مشرق اهورایی
 
تو آمدی که بر وید گل وبهار شود 
بهار سبز و شکوفا، در اوج زیبایی
 
تو آمدیکه به پایان بری غم ما را 
تو ای شکوفه گلزار عدل مولایی!
 
گل ستاره ببارد از آسمان بلند 
به سررسد غم و اندوه و ناشکیبایی

غم زمانه به لطف شما شفا گیرد 
تو آمدی گره از کار بسته بگشایی

زلال رحمت حق رادوباره مژده دهی 
دوباره چاره شوددرد و داغ تنهایی
 

 
عطر حضور

 
عطر دلارای خدا آمد، خوش آمد! 
بوی محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) از فضا آمد، خوش آمد!

عطر گل نرگس گرفته کوچه ها را 
آن آشنا با کوچه ها آمد، خوش آمد!

همراه با لبخند گلهای شقایق 
گلبانگ تکبیر و دعا آمد، خوش آمد!
 
تفسیر آیات زلال زندگانی 
تعبیر آیات صفا آمد، خوش آمد!

از خلوت آیینه های باور عشق 
آزاد و سرشار و رها آمد، خوش آمد!

نوری ز شرق آسمان آبی عشق 
از جاده های آشنا آمد، خوش آمد!

خورشید رویش از کجا تابید ای دل؟! 
عطر حضورش از کجا آمد؟ خوش آمد!
 
نور زلال چشمه های سبز کوثر 
آیینه دارمصطفی (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد،خوش آمد!

دریای ایمان، گنج اسرار ولایت 
گنجینه ارض و سما آمد، خوش آمد!

آیینه ذات جمال کبریایی 
آیینه ایزد نما آمد، خوش آمد!

آن یادگار بینظیر آفرینش 
گنج نهان ما سوا آمد، خوش آمد!

از یمن میلادش زاوج آسمانها 
آوای سبز ربنا آمد، خوش آمد!

بوی شقایق میدهد دلهای عاشق 
مهدی (علیه السلام) گل باغ ولا آمد،خوش آمد!

زیباترین آلاله گلزار زهرا (علیها السلام) 
عطر پیام کربلا آمد، خوش آمد!

دانی که آمد؟ سرپناه دردمندان 
غمهای غربت را دوا آمد، خوش آمد!
 
درد غریبی سوخت از غم خاطر ما 
آن یار با درد آشنا آمد، خوش آمد!

گر مشکلی افتاد گوما را غمینیست 
آن رهبر و مشکل گشا آمد، خوش آمد!

خورشید سرزد از بلند آسمانها 
خورشید بزم کبریا آمد، خوش آمد!

شیرازه بنددفترعشق است مهدی (علیه السلام) 
دُردانه آل عبا آمد، خوش آمد!

فردا نماز عشق و غوغای قیامت 
فردایمان را مقتدا آمد، خوش آمد!

عطر ظهورش مینوازد جان ما را 
ای عاشقان! مولای ما آمد، خوش آمد!


 
عطر سبز قیام تو

 
تو آمدی که زمان با تو جاودانه شود 
زنقش نام تو عالم، نگارخانه شود

زشوق عطرحضورت جهان سراسرمست 
زفجر روی تو روشن دل زمانه شود

زنور صبح جمال تو، ای طلیعه مهر! 
تمام وسعت شب، شعر عارفانه شود

شفق به راه تو، آیینه ظفر بندد 
فلق زمهر تو سر مست و شادمانه شود

بهار را به درختان باغ مژده دهی 
که تا سراسر این باغ پر جوانه شود

به دست مهر تو درهای بسته باز شوند 
به تیغ قهر تو، قلب ستم نشانه شود

زعطر سبز قیام تو ای گل خورشید! 
به کوچه کوچه دل، زندگی روانه شود
 
سرود عشق برآید زذره ذره خاک 
جهان لبا لب گلبانگ عاشقانه شود

چنان به جلوه درآیی که اززمین وزمان 
خروش و هلهله تا عرش بیکرانه شود

و خواب شب زدگان را چنان بر آشوبی 
که نقش ظلم و نشان ستم، فسانه شود


 
فضای دیده پر از اشک شوق دیدارت 
هوای سینه پر از نغمه و ترانه شود
 
برای رفع غم ما، کسی ظهور کند 
شکست فاصله ها را، کسی بهانه شود
 

 
سایه مهر

 
از افق نور شادی دمیده 
نوبت شادمانی رسیده
 
خنده میبارد از آسمانها 
از طلوع زلال سپیده

گل به رقص آمده شادمانه 
زدلهای ما پرکشیده

عطر لبخندگل گشته جاری 
اشک شوقیزمژگان چکیده

آمدی ای بهار دل ما! 
آرزوی دل و نور دیده

مقدمت گلفشان گلفشان باد! 
سایه مهر تو جاودان باد!

با تو سرشار عطر خداییم 
باره سبز تو آشناییم

با تو ای یارما، یاورما! 
همنوا، همنوا، همنواییم

با تو ای مژده آسمانی! 
شادمانیم و از غم رهاییم

غرق شادیدل عاشق ماست 
سر به سر شوروشوق ونواییم

بر قدوم توگل میفشانیم 
یاوران تو همواره ماییم

آیه روشن باور ما! 
سایه ات جاودان بر سر ما


 
فرصت تماشا

 
آمد و گل افشان کرد، باغ باور ما را 
بر دودیده بنشانید، این بهار زیبا را

آشناتر از خورشید، در شبان ما تابید 
مژده داد پایانِ رنج شام یلدارا

باصفاتر از شبنم، بیریاتر از مهتاب 
آمد و قرار آورد، جان نا شکیبا را

از دیار آبیها،شهر روشناییها 
جرعه بقا آورد، تشنگان شیدا را

دست مهربانش را،سایه ساردلهاکرد 
چاره کرد غم های بی کرانِ دلها را

از نگاه اوخواندم، رمزوراز پنهانی 
در نگاه او دیدم، معجز مسیحا را

در صفای چشمانِ از ستاره سرشارش 
میتوان تلاوت کرد، آیه آیه دریا را

صبح روی زیبایش، خنده شکوفایش 
مرهم پریشانیست، خستگان تنها را

لحظه لحظه دیدارش،فرصتی تماشاییست 
عاشقانه دریابید! فرصت تماشا را

رمز یک معما بودمطلع درخشانش 
جز خدا نمیداند، رمز این معما را


 جرعه جرعه عاطفه

 
آمد، چه ساده، سبز، صمیمانه! 
با او بهار و آینه معنا شد

در باغ جان زشوق تماشایش 
شور و نشاط و غلغله بر پاشد

از انتهای فاصله ها آمد 
از کوچه های خلوت رؤیایی

از سمت باغ، باغ شقایق ها 
از سرزمین عشق و شکوفایی

درها به سمت آینه ها واشد 
بوی گل و ستاره و سیب آمد

همراه با نسیم سحرگاهی 
آوای یاس های نجیب آمد

آمد که آفتاب نگاهش را 
بر لحظه های خسته بتاباند

آمد که داغ تشنگی ما را 
با جرعه جرعه عاطفه بنشاند

آمد که شوق لحظه دیدارش 
از آسمان دیده، فرو ریزد

دل را به نور و آینه پیوندد 
جان را به عطرعشق در آمیزد

از شرق آسمانیِچشمانش 
سر زد بهار و فصل تماشا شد

عطرش به باغ باور ما پیچید 
دلتنگی همیشه مداوا شد


 

عطر گل

 
از یاد تو باغ باورم، رنگین است 
شعرم به بهانه تو عطر آگین است

در تاب وتبم زعشق، خودمیدانی 
چشمم به گل ستاره ها آذین است

در جان زحضور سبزتوغوغاییاست 
در جان و دلم عطر گل نسرین است

در کوچه باورم ز عطر نفست 
همواره روان نسیم فروردین است

همسایه جاودانه مهتابم 
سهم دل عاشقم زهستی، این است

تا یاد توجاودانه درمن جاریاست 
از شوق تو دامنم پراز پروین است


 
جاری سبز

 
جاری سبز نگاه تو و توفانی سبز 
ترجمانی ست زاندیشه و ایمانی سبز

عطردستان تو، عطر نفس باغچه هاست 
از نفسهای توجاریست بهارانی سبز

روشن ازنور نگاه تو،دل عاشق ماست 
آیه در آیه نگاه تو، گلستانی سبز

ای زلال نفست زمزمه بیداری 
این تویی راه مرا آینه گردانی سبز

تشنه سوخته جانم;زکرامت بنشان 
عطش جان مرا با نمِ بارانی سبز


 
سمت باغ آینه

 
پیغام سبز باد صبا آمد 
آن دل که رفته بود، به ما آمد

بوی ستاره در همه جا پیچید 
تا مژده نسیم صبا آمد

آن ترجمان مهر و وفاداری 
مثل نسیم، سبزورها آمد

مرز هزار فاصله را طی کرد 
تا شهر سرخ حادثه ها آمد

عطرش به قلب پنجره ها پیچید 
با او به باغ سینه صفا آمد

از بی نشانه های خدا کوچید 
بنگر که از کجا به کجا آمد!
 
شاید زسمت باغ صنوبرها 
شاید زسمت کرب و بلا آمد
 
از روشن سپیده خبر آورد 
فارغ زهرچه چون وچرا آمد
 
باغ خیال باور ما،گل کرد 
از سمت باغ آیینه تا آمد
 
آمیزه صداقت وبیداری 
آیینه حضور خدا آمد
 

 
نغمه ظهور

 
فصل رویش گلهاست، فصل سبز باران است 
از نوازش خورشید کوچه ها چراغان است

بر لب شقایق ها، شعر زندگی جاری است 
در دل صنوبرها، جوش سبز توفان است

در نگاه آیینه، هر چه هست زیبایی ست 
در کمال زیبایی، هر چه دیده حیران است

مژده شکوفایی می رسد دل ما را 
مژده ها ترا ای دل! نوبت بهاران است
 
از نهایتِ آبی عطر لاله می بارد 
جاری دل صحرا، عطر لاله زاران است

اشک شوق میجوشد، بویعشق می آید 
کو دلی که از غم ها خسته و پریشان است؟

شام غم به سر آمد، مژده سحر آمد 
درد غربت ما را، این بهانه درمان است

بهر شادمانی ها، دست عشق در کار است 
در پناه عشق آری، کار ما به سامان است

عید سبز میلاد است، چشم عاشقان روشن 
خانه خانه گلباران، آسمان گل افشان است

قاصدی زنور آمد، نغمه ظهور آمد 
نغمه ظهور او، او که مژده جان است

از قبیله خورشید، از سلاله عشق است 
از تبار آیینه، از نژاد باران است

این طلوع زیبا را، عاشقانه باور کن! 
فصل باورعشق است،فصل سبزایمان است


 
آیه های روشن

 
جرعه نوش چشم مستت، آفتاب 
از نگاهت هر دعایی مستجاب

بوی باران، بوی باران میدهی 
مژده سبز بهاران میدهی

با تو دل آیینه کاری میشود 
مهربانی، باز جاری میشود

گل، گلِ روی ترا بو میکند 
شیوه چشم تو جادو میکند

در هوایت بیقرارم، بیقرار 
با تو سرشارم زعطر نوبهار

میبری با خود مرا تا دورها 
تا زلال روشنی از نورها

عطر پیغام سحر میآوری 
از گل و آیینه حتی، بهتری!

شب چراغان نگاه روشنت 
بوی گل دارد، گل پیراهنت

تو زلالی مثل دریاهای دور 
مثل آبیها، پر از عطر حضور

مژده داری از بهارانی که نیست 
از نماز سبز بارانی که نیست

با تو بوی عشق دارد سینه ام 
با تو لبریز گل و آیینه ام

صبح از چشم تو سربر میزند 
در هوایت باز دل پر میزند

ای زلال روشن و مهتابیام! 
آسمان تا همیشه آبیام!

چشمهایت آیه های روشن است 
چاره دلواپسیهای من است

ای تمام باورم از انتظار! 
تشنه کام لحظه ای بر من بیار


 
عطر ظهور

 
از جاده های سبز آدینه 
مردی زنسل نور میآید

با کوله باری از صفا لبریز 
از جاده های دور میآید

میآیداز شهر شقایق ها 
مردی که بوی کربلا دارد

از آسمان روشن چشمش 
بارانی از آیینه میبارد

میآید از شهر خدا، مردی 
مثل گل خورشید، نورانی
 
از نور رویش میشود روشن 
شبهای بیپایان ظلمانی
 
با ذوالفقار عدل میآید 
تا هر چه ظلمت را براندازد


 
تاپرچم سبزمحمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را 
بر بام آزادی برافرازد
 
از بوی گل پر میشود هر جا 
یک روز زیبای خدا، آری!
 
در کوچه های انتظار ما 
عطر ظهورش میشود جاری
 
او از تبار آبی دریاست 
ما عاشق دریا و بارانیم
 
تا مژده صبح ظهور او 
در انتظاری سبز میمانیم


 
اگر دوباره


به پیشواز تو میآید، دل شکسته تنهایم 
هوای روی ترا دارم، بهار سبز شکوفایم!

به سمت آینه وا کردم، دری برای تماشایت 
دری به قبله آیینه، برای هر چه تماشایم

دل هوایی من اینک، به شوق روی توبیتاب است 
بیا برای مداوای دل هوایی شیدایم

تمام هستی من با تو، دوباره عطر خدا دارد 
رسیده تا به فلک امروز، طنین دلکش آوایم

به بام باور من روزی، اگر دوباره بیفروزی 
ظهور صبح درخشانی، به شام تیره یلدایم
دور از تو

 
بی قرار درد غربت، گوشه ای تنها نشستم 
ای تمام باور من! از غم رویت شکستم
 
ز انتظارت بر لب آمد جان از غم خسته من 
کی به پایان میرسد این غصّه پیوسته من؟


 
رفته از دل صبر و تابم دور از رخسار ماهت 
مینشینم تا همیشه ای امید من به راهت!

من غریبی دردمندم بی تو ای آرام جانم! 
چارهای کو بر غم و بر ماتم و درد نهانم؟
 
ای نگاه مهربانت چاره ساز دردهایم! 
بی تو درمانی ندارد این غم بی انتهایم

بیقرار لحظه های دیر پای انتظارم 
میرسی آیا به فریادم؟ گل باغ بهارم!


 شوق تماشا

 
باغم سودای تو، روز و شب ما خوش است 
روز و شب ما دراین آتش سودا خوش است
 
قصه شبهایما، قصه دلدادگیست 
بهر تسلای دل، یاد تو ما را خوش است
 
سبزتر از باغ گل، سرخ تر از لاله ای 
دیده مشتاق را، منظر زیبا خوش است
 
در تب وتاب است دل،مست وخراب است دل 
مست بلادیده را،مهرتوتنهاخوش است
 
بی خبر از دل شدیم، از همه غافل شدیم 
بی خبر از خویش را، ذوق تمنا خوش است


 
گرچه به آتش دریم، سوخته بال و پریم 
سوختگان ترا، شعله سراپا خوش است
 
مژده دیدار ده، جانِ زخود رفته را 
دیدن روی تو ای قبله دلها! خوش است
 
میبرد از دست دل، شوق تماشا مرا 
دیده به یاد تو با شوق تماشا خوش است

فارغم از این و آن، تا به تو رو میکنم 
برسرکوی توام، منزل ومأوا خوش است

سیر گلستان عشق میکنم و سر خوشم 
روی به هر سوکنم، خاطرم آنجا خوش است

قطره دریاییام، مست و تماشاییام 
قطره سر مست را، دامن دریا خوش است
 
بود و نبودم تویی،شعروسرودم تویی 
لطف وعطای تو ام،توشه فرداخوش است
 

 


قسم به عشق دلم تنگ است!بیا وچاره کن این غم را 
بیا بیا که حضورت را، به اشک شوق پذیرایم

اسیر غصه و غم ماندم، هزار بار ترا خواندم 
خدا کند که بیایی تو، تو ای تمام تمنّایم!

زمان بی تو نشستن ها، به انتظار تو ماندنها 
کسی ندیده که خاموشم، کسی نگفته شکیبایم

تو راز خلوت رؤیایی، تو صبح روشن فردایی 
تو روح آبی دریایی، منم که عاشق دریایم

هلال ماه خبر داده است، ز شهر فاصله میآیی 
زشهر فاصله میآیی، تو ای غزال غزل هایم

دوباره زمزمه هاییسبز، زبان ذهن مرا وا کرد 
به گوش پنجره پیچیده است، سرود خلوت رؤیایم

قسم به حرمت بیداری، به حق عشق و وفاداری 
جوانه میزند از شادی، دوبال سبز تولاّیم
 
نسیم خوش خبری آمد، پیام سبز ترا آورد 
برای باور دیدارت، به سمت پنجره میآیم
 

 
دست مهر

 
بتاب ای چشمه خورشید رخشان! 
تو ای آیینه ذات خدایی!
 
بیا ای چشمه سار مهربانی! 
ببر ما را به شهر روشنایی

ترا ای آشنا در انتظاریم 
به عطر روشنی مهمانمان کن
 
بیا ای آیه سبز معطر! 
به دست مهر، گل افشانمان کن

بیا ای آرزوی تا همیشه! 
دری بر خانه خورشید واکن


 
بیا فرزند زهرا (علیها السلام)، قائم عشق! 
بیا ما راز دست غم رها کن

بیا تا از نگاه مهربانت 
دل بی تاب ما، آرام گیرد
 
بیا تا از زلال چشم هایت 
شب ما روشنی را وام گیرد

زشرق آسمان آبی عشق 
بتاب ای آفتاب پاک و روشن!
 
بیا با ذو الفقار عدل مولا 
بساط ظلم را از ریشه بر کن
 

 

 


← صفحه بعد