به سردی لبخند غروب...

عشق ، يعني لذت بردن از خوشبختي ديگران

متوقف شدن 15 ثانیه ای خونریزی به کمک نانوفناوری
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٧   کلمات کلیدی: علم و دانش ،اموزشی ،تحقیقاتی ،سلامتی و پزشکی

متوقف شدن 15 ثانیه ای خونریزی به کمک نانوفناوری

محققان نشان داده اند که برخی نانو مواد وجود دارند که می توان با استفاده از آنها خونریزی را تنها طی چندین ثانیه در محل زحم و جراحت متوقف کرد.

دانشمندان اعلام کردند که محققان دانشگاه MIT و دانشگاه هنگ کنگ (HKU) به دستاورد مهمی نایل شده اند که می تواند تحول بزرگی در فرایند درمان جراحات و در کل پزشکی ایجاد کند.هنگامی که نانو ذرات ابداعی که به حالت مایع هستند بر روی زخم ریخته می شوند، ترکیبات خاص پروتئینی داخل آن تبدیل به ژلی می شوند که بی شباهت به نوعی سد نیست و در نهایت زخم را پوشانده و خونریزی متوقف می شود.به گفته دانشمندان، در حقیقت این ژل غیر رسمی به مولکول هایی تبدیل می شوند که سلول ها می توانند از آنها به عنوان بلوک هایی جهت احیاء ترمیم بافت های آسیب دیده استفاده کنند.یکی از دانشمندان علوم مغزی در دانشگاه MIT در این خصوص گفت: ما دریافته ایم که با استفاده از یک شیوه جدید درمانی می توان در کمتر از 15 ثانیه خونریزی را متوقف کرد و بدین ترتیب فرایند کنترل خونریزی محتول می شود.به گزارش ایسنا، این دستاورد جدید برای دانشمندان از ارزش بالایی برخوردار است و برای نخستین بار است که نانوتکنولوژی برای رسیدن به چنین هدفی یعنی تسریع فرایند توقف خونریزی در محل رگهای خونی آسیب دیده استفاده شده است.در حال حاضر پزشکان و جراحان روش های محدودی برای توقف خونریزی آن هم بدون وارد آوردن لطمات جانبی برای بیمار در اختیار دارند و در حال حاضر حدود 50 درصد از زمان جراحی که بسیار صرف کنترل خونریزی از طریق روشهایی هم چون فشار و غیره می شود.دانشمندان در آزمایشات خود بر روی موشهای آزمایشگاهی از این نوع مایع که حاوی پروتئین های یاد شده بودند بر روی زخم های باز و در بافتهای گوناگون استفاده کردند که از آن جمله می توان به بافتهایی همچون مغز، کلیه، پوست و رشته های عصبی اشاره کرد.محقق اصلی این مطالعه در این زمینه گفت: تقریبا در هر یک از این موارد قادر بودیم تا بلافاصله خونریزی را در بافت و رگ آسیب دیده کنترل کنیم.این در حالی است که اوایل سال جاری میلادی، دانشمندان این مطالعه گزارش دادند که از مایع مشابهی می توان برای احیای دوباره بینایی در موشهای آزمایشگاهی استفاده کرد در این خصوص پروتئین های موجود در مایع یاد شده به عنوان یک شبکه پیچیده داخلی مورد استفاده قرار می گیرند که به واسطه آن سلول های مغزی رشد دوباره ای خواهند یافت.یکی از این محققان گفت که به عنوان استفاده آزمایشی از آن در یک عمل جراحی مغزی، آنها دریافتند که برخی از این پروتئین ها می توانند جریان خونریزی را متوقف کنند.وی افزود که در آینده ای نزدیک از این دستاورد جدید در جراحی های پیچیده که با خونریزی های شدید همراه خواهد بود استفاده می کنند که از آن جمله می توان به جراحی های پیچیده در میادین جنگ اشاره کرد.استفاده از این شیوه جدید و کارآمد از آن جا اهمیت پیدا می کند که می توان به وسیله آن در حین عمل جراحی دید خوبی داشت، از آن گذشته مدت زمان عمل جراحی نیز با استفاده از این روش تا 50 درصد کاهش خواهد یافت.همچنین بر خلاف روشهای معمول از این تکنیک جدید می توان برای کنترل خونریزی در محیط های مرطوب نیز استفاده کرد.جالب آن است که با استفاده از این روش هیچ گونه تاثیر منفی بر روی سیستم ایمنی بدن حیوانات مورد آزمایش مشاهده نخواهد شد.در حال حاضر مکانیسم اصلی این فرآیند بر دانشمندان ناشناخته مانده است.

منبع: ایسنا


عادات عصبی از کجا می آیند؟
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٧   کلمات کلیدی: اموزشی ،علم و دانش ،تحقیقاتی ،سلامتی و پزشکی

یک عادت، عملی است اکتسابی است که به طور دائم و خودکار انجام

داده شود و قطع کردن آن مشکل باشد. این تعریف ما را به یاد عملی

می اندازد که به آن عادت عصبی میگوییم. عادات عصبی اعمال مداوم

و خودکاری هستند که هیچ فایده شخصی یا اجتماعی ندارند، مانندت

کان دادن دسته کلید در جیب، جویدن ناخن، ضرب گرفتن با پا، جویدن ته مداد و فهرست بی انتهایی از مثالهای دیگر.

من (از زبان یک روانکاو) حدث میزنم که هرکس لا اقل یکی از این

عادات را دارد. من میگویم که اینها عادات عصبی هستند و عده زیادی

عقیده دارند که اینها رفتارهایی بیضرر می باشند. اما در هر حال این

عادات میتوانند برای بسیاری افراد مشکلاتی به بار می آورند. حداقل

اینکه در زمانی که میخواهیم خونسرد و مطمئن جلوه کنیم، عصبی و

گاهی دیوانه جلوه میکنیم.

واکنش طبیعی

گاهی اوقات یک عادت عصبی به صورت یک واکنش در مقابل آسیب

جسمی یا روحی به وجود می آید. زمانی که این رفتار مدتها بعد از

رفع شدن مشکل اولیه باقی ماند، شکل جدیدی به خود گرفت و دائما

تکرار شد، تبدیل به یک عادت عصبی شده است. غالبا یک عادت،

شکل تغییر یافته یا شدید شده یک عمل بسیار عادی است.

رفتارهای ناپسند

رفتارهای ناپسند معمولا به شدت نهی میشوند و توسط اشخاص یا

جامعه به عنوان رفتاری غریب و نا مناسب معرفی میشوند. اما چنین

عاداتی، آن چنان با رفتارهای عادی روزمره ترکیب میشوند که شخص

به کلی از وجود آنها بی اطلاع است. این بی اطلاعی عامل اصلی

باقی ماندن عادات عصبی است. اگر از آنها با خبر باشیم بهتر میتوانیم

از آن دست برداریم.

اولین بار
به اولین باری که عادت خاص خود را انجام دادید فکر کنید. احتمالا این

هم رفتاری بین تمام رفتارهای زندگی شما بوده است. شاید کاری

بوده که موجب از بین رفتن خستگی، عصبیت یا حوصله سر رفتن

شما شده باشد. بیشتر عادات عصبی چنین پیشینه ای دارند، اولین

بار که آنرا انجام داده اید مشکلتان حل شده است پس دفعه دیگری

که در موقعیتی عصبی قرار داشته اید هم آنرا تکرار کرده اید. انجام آن

به تدریج وارد سیستم رفتاری شما شده است و طبعا شروع آنرا به

خاطر نمی آورید.

هر نفر یک نوع عادت

اما چرا هر کس عادت خاص خودش را دارد؟ چرا یکی ناخن میجود و

دیگری با مدادش روی میز میزند؟ کسی نمیداند! در اصل این عمل

تصادفی به وجود آمده است. یک بار انجام وظیفه کرده و تمام! البته

نباید از نقش ژنتیک و شرایط اقلیمی و اجتماعی هم غافل شویم. حتا

ممکن است شما عادتی را از یکی از بستگان خود کپی کرده باشید.

اما چرا ناخن خود را میجوید، در حالی که هیچ یک از اطرافیانتان چنین

کاری نمیکند؟ آیا مادرتان ته مداد را میجود و پدرتان دسته کلیدش را

میچرخاند؟ مسئله این است که شما متوجه شده اید که گاهی

رفتارهایی میتوانند آرامش بخش باشند و عادت آرام بخش مخصوص

خودتان را پیدا کرده اید.

جایگزین های خطرناک

جایگزین کردن مواد مخدر سبک و مشروبات الکلی یکی از راهای

بسیار خطرناک رهایی از عادات عصبی است. به جای آن سعی کنید

با خوردن و نوشیدن مواد غذایی پر انرژی در زمان خستگی یا

عصبانیت، چای سبز و انواع دم کرده های مفید در مواقع بیخوابی یا

کمی بستنی هنگام بی حوصلگی به مقدار فراوان شرایط روحی خود

را بهبود ببخشید.

مهم این است که نباید کسی را مقصر بدانیم. اگر شما عادت عصبی

دارید، بدانید که آنرا ناخودآگاه به دست آورده اید اما باید آنرا با آگاهی

از بین ببرید. فکر کنید که آیا عادتی دارید؟ آیا این عادت فایده ای هم

دارد؟


فلسفه دعا
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٧   کلمات کلیدی: دینی و مذهبی ،فلسفه ،عمومی ،قران

((و اذا سئلک عبادى عنى فانى قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان1)).

نخست به مبادى تصوریه دعا پرداخته, سپـس, موانع, شرایط و مشکلات آن را بازگو مى کنیم. ((دعا)) در فرهنگ لغت به مفهوم خواندن, صدا زدن و عبادت و نیایش است; خواندن, گاهى تواءم با خواستن است و زمانى به شکل راز و نیاز و تضرع و ابتهال مى باشد.

اقبال لاهورى مى نویسد: ((نیایش خواه به شکل فردى و خواه به صورت اجتماعى, تجلى اشتیاق درونى انسان براى دریافت جوابى در سکوت است))2. کم نیستند کسانى که اعتقاد به مبداء متعال ندارند, لیکن براى تسکین دردها و آلام درونى, حوایج قلبى خویش را در قالب دعا مطرح مى سازند; در این صورت, اگرچه چنین خواندنى, دعاى اصطلاحى نیست (زیرا مدعوى در میان نیست), ولى بیانگر ضرورت دعا براى بشر, است. بنابراین, اگر بخواهیم تعریف جامع ترى از دعا ارائه بدهیم, باید بگوئیم دعا تجلى عشق به خدا براى نیل به تکامل و رفع نیازمندیهاست; ((الدعاء الرغبه الى الله));3 نیایش, گرایش و کشش به سوى خدا است.

درخصوص دعا تعریف هاى زیادى شده است که نمونه هایى از آن ها را مىآوریم:

ـ دعا مطالبه آن چیزهایى است که انسان به لیاقت و کار و اندیشه باید به دست آورد.

ـ دعا منبع و کانون عظیم تغذیه روح انسانى است; همان گونه که جسم مرکز تغذیه نیازهاى مادى بشر مى باشد.

ـ دعا احیاى خواسته ها, آرمان ها و ایدهآل هاى راستین انسان است.

ـ بالاخره حقیقت دعا عشق به خالق زیبایى ها, عظمت ها, جهش به سوى کمال مطلق و علم مطلق و پرواز بسوى بى نهایت و معبود لایتناهى است. به عقیده دکتر ((کارل)) دعا و نیایش عبارت است از تضرع و ناله و طلب یارى و استعانت و گاهى یک حالت کشف و شهود روشن و آرامش درونى و مستمر دورتر از اقلیم همه محسوسات.

الگوهاى دعا
دعا, گاهى براى جلب منفعت و سود مادى و زمانى به منظور دفع ضرر و زیان و گاهى در قالب نفرین است. زمانى هم به شکل پوزش و عذرخواهى از قصور و تقصیرها و گاهى براى جلب بهره هاى معنوى و کرامات اخروى است. صدا زدن را دعوت مى گوییم و دعوت شونده را مدعو; این قسم از دعا در میان مردم معروف و رایج است.

((علامه طباطبایى)) مى فرماید: ((دعا و دعوت عبارت است از اینکه دعا کننده نظر مدعو را به سوى خود متوجه کند و پـس از جلب توجه, فایده و نعمتى را از وى درخواست نماید. بنابراین, ((سوال)) به منزله غرض و نتیجه دعا مى باشد, و این مفهوم به تمام موارد سوال منطبق است, مانند پرسش در مورد مجهولات و سوال به معنى محاسبه و پرسش در زمینه تقاضاى کمک مادى و معنوى.

خداى تبارک و تعالى چیزى را که زبان در آن دخالت دارد سوال نامیده است.

((وآتاکم من کل ما ساءلتموه و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها4)); و از انواع نعمت هایى که از او درخواست کردید به شما عطا فرمود که اگر نعمت هاى خدا را بخواهید به شماره در آورید هرگز حساب آن نتوانید کرد.

البته این درخواست به زبان ظاهرى نیست بلکه به زبان فقر و استحقاق وجودى و فطرى است.

((دعوت)) با ((نداء)) نیز فرق دارد; زیرا ندا اختصاص به لفظ و صوت دارد, ولى دعا مى تواند از مقوله لفظ باشد و یا از طریق اشاره و با توجه قلبى انجام بگیرد ((ادعوا ربکم تضرعا و خفیه))5.

((راغب اصفهانى)) مى گوید: دعا مثل نداست, جز آنکه ندا گاهى فقط خواندن است, بدون ذکر اسم, ولى دعا غالبا با ذکر اسم است و ندا به مجرد بلند کردن صدا گفته مى شود.6

نیازبه دعا از منظر عقل و دین
نیاز بشر به دعا از جهات متعددى قابل بررسى است و آثار حیاتى مهمى دارد که بعضى از آن ها را مىآوریم:

یکم ـ فقر ذاتى انسان به اضافه ضعف و ناتوانى همه جانبه, او را به قدرت بى نیاز و لایزال مى کشاند و از خودخواهى باز مى دارد و انسان مى فهمد که بدون مشیت ذات اقدس متعال کارى سامان نمى گیرد, چرا که انسان به مجرد تاءمین صحت, ثروت و کسب قدرت مغرور مى شود و طغیان مى کند و به قول قرآن ((ان الانسان لیطغى اءن رآه استغنى))7, که نتیجه سرکشى جز خسران چیزى نیست.

دعا توحید افعالى را به انسان مى آموزد که عامل موثر و مسبب الاسباب را خدا مى داند و او را در همه جا حاضر و ناظر مى شمارد ((و هو معکم اءینما کنتم));8 و ((ان ربک لبالمرصاد))9 او باور دارد ((والله خلقکم و ما تعملون))10, پـس عمل و تلاش انسان از دایره مشیت بیرون نمى باشد. زیرا انسان ها را خلق کرده و آنچه انجام مى دهند نیز به یک معنى, فعل خداست. قرآن این واقعیت دینى را چنین مىآموزد. ((یا اءیها الناس اءنتم الفقراء الى الله والله هو الغنى الحمید11)); نیازمندى وجودى انسان در حدوث و بقا و به هنگام بلا و مصائب, جاى تردید نیست. انسان گاهى از دفع پشه و مگسى ناتوان شده و, در برابر بیمارىها, تصادفات, تصادمات, سکته ها و مرگ و میرها, بیچاره و مضطر شده, خدا را مى خواند. قرآن مى گوید: ((قل اءراءیتکم ان اتیکم عذاب الله او اتتکم الساعه اغیر الله تدعون ان کنتم صادقین بل ایاه تدعون فیکشف ما تدعون الیه ان شاء و تنسون ما تشرکون12)). ((قل من ینجیکم من ظلمات البر و البحر تدعونه تضرعا و خفیه لئن انجانا من هذه لنکونن من الشاکرین قل الله ینجیکم منها و من کل کرب ثم اءنتم تشرکون13)); این آیات انسان با وجدان و خردمند را به این حقیقت متوجه مى کند که پناهگاه واقعى بشر ذات خلاق عالم است, چرا که هرکسى از طریق دل, راهى به خدا دارد, حتى شقى ترین و معاندترین افراد, و شاهد زنده آن توجه و تضرع و زارى آن ها در بن بست هاست, وقتى از علل و اسباب مادى ناامید مى شوند بى اختیار به قدرت لایزال پناه مى برند, ولى در مواقع عادى به قدرت هاى مادى و عقاید خرافى پناهنده مى شوند: به جادوگران, ریاضت کشان, رمالان, فالگیران, ساحران و کاهنان و ... .


دوم ـ دعا از مصادیق روشن ((ذکر الله)) است یاد خدا باعث آرامش روح و روان مى باشد. ((اءلا بذکر الله تطمئن القلوب))14, این آرامش با تکامل روح قرین است و آرامش کاذب و موقت نیست. این آرامش با خیالات شاعرانه و تصورات موهوم تاءمین نمى گردد. زندگى دریایى است پر از طوفان, دلهره و اضطراب. تنها امید و اتکاء دعا و نیایش با حق تعالى است که آرام بخش روح و روان است.

چه غم دیوار امت را که داردچون تو پشتیبان

چه باک ازموج بحر آن را که باشدنوح,کشتیبان

(سعدى)

انسانى که با دعا سر و کار دارد هرگز یاءس و ناامیدى بر او غالب نمى شود و با دعا و نیایش مشکلات مادى و معنوى خود را از او مى خواهد و اجابت را باور دارد.

سوم ـ روح تضرع و زارى

دعا و تضرع در مقابل معبود واقعى در نهاد جان و فطرت انسان گذاشته شده است. انسان پیوسته مایل است از گناهان توبه کند و از قصور و تقصیرها عذرخواهى نماید. دعا در اسلام به منزله اقناع روح و تضرع و زارى است, چنین فردى هرگز ناامید نمى شود و تا آخرین نفـس با امید و نشاط با خدا سخن مى گوید; به عبارت دیگر دعا مبادله عشق و پیام است. اصولا بشر میل شدیدى دارد که در برابر معبودش به راز و نیاز و عذرخواهى از تقصیر بپردازد و حدیث درد فراق را با او در میان بگذارد شکایت و گلایه کند, از بى وفایى ها, مکرها و فریب ها سخن بگوید و آلام درونى خود را بدین سان تسکین دهد.

((دکتر کارل)) مى نویسد: ((حقیقتا چنین به نظر مى رسد که احساس عرفانى, جنبشى است که از اعماق سرشت ما سرچشمه گرفته و یک غریزه اصلى است. این احساس بخش بسیار مهمى از هستى ماست که ما اجازه داده ایم به ضعف گراید و غالبا, به کلى نابود شود)). و همو مى گوید: ((دعا مانند غذا یکى از نیازهاى ضرورى انسان است که از عمق جان انسان سر مى کشد و روح را در یک حرکت تکاملى به طرف کانون معنوى جهان به پرواز در مىآورد)).

چهارم ـ حفظ دستاوردهاى مادى و معنوى

خداوند متعال به انسان موقعیت, نعمت, حکومت بر دل ها, آبرو و حیثیت, سلامت, ثروت و قدرت و معنویت مى بخشد. باید پیوسته دعا کند که از وى نعمت و ثروت و حال عبادت سلب نشود. اگر نسل مومنى دارد, پیوسته از خدا بخواهد بر ایمان و معنویت آنان بیفزاید. اگر از نعمت امنیت و سلامت برخوردار است, دعا کند که خدا باقى بدارد. انسان نباید فقط در حال اضطرار و مصیبت به یاد خدا بیفتد و دعا کند, بلکه در حال صحت و مرض, تنگدستى و تمکن, روز بى کسى و عزت و قدرت, همواره باید دست به دعا بردارد. قرآن کریم کسانى را که فقط در مواقع بدبختى دست به دعا برمى دارند توبیخ کرده است. ((و اذا مـس الانسان الضر دعانا لجنبه اءو قاعدااوقائما))15.

پنجم ـ دفع زیان هاى احتمالى و حوادث غیر مترقبه

انسان در دنیا پیوسته در معرض حوادث قرار دارد, سکته ها, تصادف ها, زلزله ها, حوادث و مصائب ناگهانى و غیر مترقبه و همچنین بلاهایى که به صورت قضا و قدر مى خواهد نازل شود. در حدیث دارد:

((ادفعوا امواج البلاء عنکم بالدعاء قبل ورود البلاء فوالذى فلق الحبه و براء النسمه, البلاء اءسرع الى المومن من انحدار السیل من اءعلى التلعه الى اءسفلها)). 16 ((ادفعوا اءبواب البلاء بالدعا)).17 در احادیث بسیارى آمده که دعا, حتى قضاى مبرم و محکم را نیز دفع مى کند:

((عن زراره قال: قال لى ابوجعفر(ع) الا ادلک على شى لم یستثن فیه رسول الله(ص)؟ قلت بلى قال الدعا یرد القضاء و قد ابرم ابراما و ضم اصابعه)).18

در روایت خود ((دعا و نیایش)) از قضا و قدر الهى به شمار رفته است. ((الدعا هو القضا)); بنابراین قضا مى تواند قضاى دیگرى را به اذن خدا خنثى کند.

ششم ـ دعا براى جلب عنایت و رحمت الهى

قرآن مجید مى فرماید: اگر دعا و تضرع و ابتهال شما نبود, خداوند هیچ عنایتى به شما نداشت; ((قل ما یعبوبکم لولا دعائکم)).19

((قل من ینجیکم من ظلمات البر والبحر تدعونه تضرعا و خفیه لئن اءنجانا من هذه لنکونن من حلشاکرین قل الله ینجیکم منها و من کل کرب ثم اءنتم تشرکون)); بگو کیست که شما را در تاریکى هاى خشکى و دریا نجات مى دهد, در حالى که او را با تضرع و زارى در خلوت و جلوت مى خوانید و مى گویید اگر خدا از این مهلکه ها نجات دهد, از شاکران خواهیم بود. بگو خدا شما را از ظلمات خشکى و دریا و از هر غصه و اندوهى نجات مى دهد, ولى باز شما مشرک مى شوید.

انواع دعا
دعا نیز مثل عبادت و تسبیح و تنزیه حق تعالى بر دو قسم است:

تشریعى و تکوینى.

((دعاى تکوینى)) یعنى همه موجودات به زبان طبیعت و هستى خویش ـ که جز فقر ذاتى چیزى نیست ـ از خداى هستى بخش یارى مى جویند; هر موجودى به میزان استعداد و ظرفیت فیض, از خدا طلب مى کند که آیه ((یسئله من فى السموات والارض کل یوم هو فى شاءن))20.

اشاره بدین حقیقت است.

همه هستند سرگردان چو پرگار

پدید آرنده خود را طلبکار

تمام موجودات به زبان حال, خدا را مى خوانند, به ویژه موجودات زنده در حال اضطرار به زبان خود دعا مى کنند.

((دعاى تشریعى (اختیارى))), این دعا مخصوص موجودات مختار و با اراده است که طبق درجه معرفت, از قدرت مافوق مطالباتى دارند ولى غالبا بر اثر فاصله گرفتن از تعلیمات پیامبران, بشر به غیر خدا پناه مى برد اما هنگامى که بفهمد ملک و قدرت و عزت و ذلت دست خداست به قدرت فناناپذیر روى مىآورد این نوع دعا در تکامل انسان آزاد و مختار تاءثیر بسزایى دارد. علامه طباطبایى در تفسیر المیزان مى نویسد: ((دعا در مورد آفریدگار جهان گاهى تکوینى است یعنى ایجاد موجودى براى شیى دیگر, گویى خداوند متعال آن را بطرف آن شیى فرا مى خواند.

((یوم یدعوکم فتستجیبون بحمده));21 روزى که شما را فرا مى خواند و با سپاس پاسخ مى دهید. که مقصود دعوت به زندگى اخروى است. هرکـس مى میرد و در واقع دعوت خدا را لبیک مى گوید. و گاهى تشریعى است که مى فرماید: ((قل ادعوا الله اءو ادعوا الرحمن ایاما تدعوا فله الاسماء الحسنى))22. نیایشگران واقعى, دعا را به منظور پاسخ به نیاز ذاتى و فقر وجودى انجام مى دهند. از تضرع و ابتهال و ارتباط با حضرت حق لذتى وصف ناپذیر مى برند.

سخن گفتن با محبوب و راز دل گشودن براى آنان از همه دنیا عزیزتر است.

((دکتر کارل)) مى گوید: نیایش در مرحله عالى ترش از سطح درخواست و عرض حال بالاتر مى رود, انسان در برابر خداوندگار هستى نشان مى دهد که او را دوست دارد, نعمت هاى او را سپاس مى گذارد و آماده است تا خواسته هاى او را ـ هرچه باشد ـ انجام دهد. در اینجا نیایش به صورت یک سیر روحانى و مکاشفه درونى در مىآید)). 23 خداوند متعال براى رسیدن به اهداف مقطعى و مادى, علل و اسبابى قرار داده است که بشر ناگزیر باید آن مقدمات را طى کند تا به نتیجه برسد; به عبارت دیگر دنیا دار علل و اسباب است.

در حدیث آمده: ((اءبى الله اءن یجرى الاشیاء الا بالاسباب))24 در قرآن مجید مى فرماید: ((فلیرتقوا فى الاسباب));25 بنابراین دعا چه نقشى مى تواند ایفا کند؟ در پاسخ باید گفت:

اولا ـ دعا و نیایش آموزش عالى ترین مسایل اخلاقى و عرفانى و اعتقادى است, دعا یک نوع جهان بینى عمیق و لطیف و مفید است.

ثانیاـ انگیزه دعا به حسب ظرفیت و شناخت متفاوت مى باشد, بعضى دعا را کلید موفقیت در امور اقتصادى مى دانند و بـس; این افراد مفهوم دعا را نفهمیده اند. این نوع برداشت ها در ذهن روشنفکران شیعه و سنى, تصویرهاى ناموزونى از دعا گذاشته است که دعا براى افرادى بى خبر از قانون علت و معلول و ارتباطات جهانى است و همراه دعا انسان هاى گوشه گیر و ساده لوح و خوش باور و خیال باف در ذهن آنان تداعى مى کند.

غافل از اینکه فاعل بر دو گونه است: یکى آنکه احتیاج به ابزار کار دارد وگرنه نمى تواند کارى بکند, مثل نجار و بنا که بدون ابزار نه ساختمان درست مى شود و نه میز و صندلى, ولى گاهى فاعل بدون ابزار اثر مى گذارد, مانند کسى که با اراده و با حرارت و انرژى خاص چیزى را مى اندازد و بیمارى را درمان مى کند (انرژى درمانى).

ملائکه و قواى غیبى این عالم به مشیت الهى بر سامان دادن امور جهان ماءمورند گاه با ابزار و گاهى بدون ابزار; ((والمدبرات اءمرا))26. دعا معارضه با طبیعت نیست تا بگوییم طبیعت مقهور موجودات غیبى هستند, بلکه طبیعت هم به تدبیر قواى عاقله این عالم است. اگر خدا بخواهد بیمارى که اجل محتوم دارد, گاهى به دارویى شفا مى دهد و گاهى به دعا و توسلى, چون علت شفا, منحصر به یک چیز نیست.


((صاحب تفسیر المنار)) استجابت دعا را منحصر به جایى دانسته که اسباب طبیعى نیز در میان باشد و دعا آن است که از خداوند بخواهند اسباب طبیعى را فراهم سازد تا داعى به مقصود برسد, مثلا فقیر, وسائل کسب و کار از خدا بخواهد و مریض دارو. البته گاهى خداوند متعال, بدون اسباب و عوامل مادى دعا را مستجاب نمى کند, ولى این تخصیص و انحصار درست نیست; چون به غیر اسباب طبیعى نیز مى تواند حاجت ها را برآورد, علل و عوامل روحانى مى تواند شفا بخش باشد. ولى گروهى فراتر از این ها فکر مى کنند, آن ها دست به دعا برمى دارند, نه براى حوایج مادى, بلکه نفـس دعا کردن براى آنان موضوعیت دارد. ما قاعده و لزوم دعا را قبلا ذکر کردیم, این قسمت را که هدف اصلى و اساسى دعاست بیشتر باز مى کنیم.

در اینجا نیایش به صورت یک سیر روحانى و مکاشفه رحمانى در مىآید, در این برداشت, دعا به مفهوم پرواز روح به سوى عالم بالاست و ارتباط مجذوبانه قلب است با خدا, شریف ترین و گران سنگ ترین حالات انسان است. اگر از دکتر کارل ها سخن مى گوییم بدین علت است که وى این مفاهیم معنوى بلند را از طریق چالش هاى تجربى و یا کاوش هاى عقلانى مبتنى بر تجربیات شخصى به دست آورده; او به معانى بلند دعا در اسلام و به مضامین عالى دعاهاى امامان معصوم(علیهم السلام) برخورد نداشته, او دعاى عرفه و مناجات شعبانیه را ندیده و صحیفه سجادیه را نخوانده است.

در این برداشت, دعا یک نوع عبادت است و تمرد از دعا و احساس استغنا, یک نوع تکبر مى باشد, و سرانجام متکبران دخول در آتش است; ((و قال ربکم ادعونى اءستجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتى سیدخلون جهنم داخرین))27.

امام زین العابدین در صحیفه سجادیه مى فرماید: ((فسمیت دعائک عباده و ترکه استکبارا و توعدت على ترکه دخول جهنم داخرین));28 دعا و خواندن خود را عبادت نامیده اى و ترک آن را استکبار, و تهدید کرده اى کیفر ترک آن, با خوارى وارد جهنم شدن است.

امام صادق(ع)فرمود: ((علیکم بالدعاء فانکم لا تقربون بمثله));29 شما را به دعا سفارش مى کنم. زیرا با هیچ عمل دیگرى همچون دعا, به خدا نزدیک نمى شوید. پـس دعا, درمان عطش قلب و تسکین سوزش جان و عروج به عالم بالاست.

در دعاى شعبانیه که تمام ائمه(علیهم السلام) بر آن مواظبت مى کردند و حضرت امام خمینى(ره), بخشى را پیوسته در قنوت مى خواندند. ((الهى هب لى کمال الانقطاع الیک)).

((لقائک قره عینى و وصلک منى نفسى و الیک شوقى و فى محبتک ولهى... و فى مناجاتک روحى و راحتى و عندک دواء علتى و شفاء غلتى و برد لوعتى)).30

رفت موسى آتشى آرد به دست

آتشى دید او که از آتش برست

بهرنان شخصى سوى نانوا دوید

دادجان چون حسن نانوا رابدید

لذا حال دعا براى اهل دل, پیش از آنکه طلب باشد مطلوب است و به جاى مقدمه, نتیجه و غایت و محصول است, دردها و رنج ها بهانه یى است براى کوبیدن در محبوب و راز دل گفتن با او ((یا منى قلوب المشتاقین و یا غایه آمال المحبین))31.

1اى اخى دست از دعا کردن مدار1با اجابت یا رد اویت چکار؟1 گر اجابت کرد او را, بـس نکوست1ور کند موقوف, آن هم لطف اوست1 تمام شکوه و جلال نیایش از دعاى با توجه و حال برمى خیزد, نه صرف لقلقه زبان که نه عشقى وشورىدارد و نه سوز و گدازى و نه اهتزازى در جان مى افکند. چند نمونه روایات مىآوریم:

رسول خدا فرمود: ((واعلموا اءن الله سبحانه لا یستجیب دعاء من قلب غافل));32 بدانید که خداى سبحان خواندن بدون توجه قلبى را پاسخ نمى دهد.

امام صادق(ع) فرمود: ((ان الله لا یستجیب دعاء بظهر قلب ساه33 فاذا دعوت فاءقبل بقلبک));34 خدا, خواندن بدون توجه قلب را باسخ نمى دهد. پـس هرگاه خداى را مى خوانى, قلبت را به سوى خدا متوجه کن.

آب کم جو, تشنگى آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پست

هرکه جویا شد بـیابد عاقـبت

مایه اش درد است و اصل مرحمت

رحمتم موقوف آن خوش گریه هاست

چون گرست ازبحر رحمت موج خاست

هرکه او بیدارتر پر دردتر

هرکه او آگاه تر رخ زردتر

پیش حق یک ناله از روى نیاز

به که عمرى بى نیازاندر نماز

چون خداخواهد که مان یارى کند

میل ما را جانب زارى کند

اى خدا زارى زتو مرهم زتو

هم دعا از تو اجابت هم ز تو35

از منظر عقل فلسفى واقعیت مخلوق جز فقر و نیاز به خالق نیست.

معلول عین ربط به علت است و انسان عین تعلق به وجود مطلق مى باشد, لذا نمى تواند در جوهر ذات خود از دعا و تضرع و ابتهال انفکاک پیدا کند, چون در اصل و اساس آفرینش در حال دعاست; بلکه هویت مخلوقات به دعا و تسبیح است: ((و لله یسجد ما فى السموات و ما فى الارض من دابه والملائکه و هم لا یستکبرون)). 36

تربیت هاى نادرست, حجاب هاى جهل و علم و قدرت, چهره شفاف فطرت را مستور مى سازد و او را از فقر و نیاز ذاتى غافل مى کند. تنها در تنگناها و مصایب روانى, فطرت بیدار مى شود و سپـس رو به افول مى گذارد; به فرموده قرآن:

((وجائهم الموج من کل مکان وظنوا اءنهم احیط بهم دعوا الله مخلصین له الدین))37.


نقش مذهب در سلامت روان
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٦   کلمات کلیدی: روانشناسی ،بهداشت و سلامتی ،تحقیقاتی ،دینی و مذهبی

روانشناسی بهداشت ، در سالهای اخیر اهمیت زیادی برای نقش راهبردهای مقابله و سبک زندگی افراد در چگونگی وضعیت سلامت جسمانی و روانی آنها قائل شده است . شیوه های مقابله ؛ تواناییهای شناختی و رفتاری ای هستند که فرد مضطرب  به منظور کنترل نیازهای خاص درونی و بیرونی  فشارآور  به کار گرفته می گیرد .

در مقابله مذهبی از منابع مذهبی مثل دعا و نیایش ، توکل و توسل به خداوند و .... برای مقابله استفاده می شود. یافته های اخیر نشان داده اند از آنجایی که این نوع مقابله ها هم منبع حمایت عاطفی و هم وسیله ای برای تفسیر مثبت حوادث زندگی هستند ، می توانند مقابله های بعدی را تسهیل نمایند ، بنابراین به کارگیری آنها برای اکثر افراد ، سلامت ساز است.

رفتارهای مذهبی ارزش مثبتی در پرداختن به نکات معنی دار زندگی دارند. رفتارهایی از قبیل  توکل به خداوند ، زیارت و غیره .... می توانند از طریق ایجاد امید و تشویق به نگرش های مثبت ، موجب آرامش درونی فرد شوند. باور به این که خدایی هست که موقعیت ها را کنترل می کند و ناظر بر عبادت کننده هاست ، تا حد زیادی اضطراب مرتبط با موقعیت را کاهش می دهد. به طوری که اغلب افراد مؤمن ارتباط خود را با خداوند مانند ارتباط با یک دوست بسیار صمیمی توصیف می کنند و معتقدند که می توان از طریق اتکاء و توسل به خداوند ، اثر موقعیت های غیر قابل کنترل را به طریقی کنترل نمود. به همین دلیل گفته می شود که مذهب می تواند به شیوه فعالی در فرآیند مقابله مؤثر باشد.

به طور کلی مقابله مذهبی ، متکی بر باورها و فعالیت های مذهبی است و از این طریق در کنترل استرس های هیجانی و ناراحتی های جسمی به افراد کمک می کند. داشتن معنا و هدف در زندگی ، احساس تعلق داشتن به منبعی والا ، امیدواری به کمک و یاری خداوند در شرایط مشکل زای زندگی ، برخورداری از حمایت های اجتماعی ، حمایت روحانی و ..... همگی از جمله منابعی هستند که افراد مذهبی با برخورداری از آنها می توانند در مواجهه با حوادث فشارزای زندگی ، آسیب کمتری را متحمل شوند.

مذهب می تواند در تمامی عوامل ، نقش مؤثری در استرس زایی داشته باشد و در ارزیابی موقعیت ، ارزیابی شناختی فرد ، فعالیت های مقابله ، منابع حمایتی و .... سبب کاهش گرفتاری روانی شود. بر این اساس ، مدتها است که تصور می شود بین مذهب و سلامت روان ارتباط مثبتی وجود دارد و اخیراً نیز روانشناسی مذهب ، حمایت های تجربی زیادی را در راستای این زمینه فراهم آورده است . ویتر و همکاران او نشان دادند که 20 تا 60 درصد متغیرهای سلامت روانی افراد بالغ ، توسط باورهای مذهبی تبیین می شود. در مطالعه دیگری ، ویلتیز و کریدر نشان دادند که در یک نمونه 1650 نفری با میانگین سنی 50، نگرش های مذهبی با سلامت روانی رابطه مثبتی دارند. به علاوه مذهبی بودن با رضایت زناشویی در مردان و زنان و رضایت شغلی در مردان مرتبط بود.

بر اساس مطالعات انجام شده دیگر ، بین مذهبی بودن و معنا دار بودن زندگی و سلامت روانی ارتباط نزدیکی وجود دارد. در یک بررسی که 836 بزرگسال با میانگین 4/ 73 سال شرکت داشتند، معلوم شد که بین سه شاخص مذهبی بودن ( فعالیت های مذهبی غیر سازمان یافته و فعالیت های مذهبی سازمان یافته ) و روحیه داشتن و دلگرمی به زندگی ، همبستگی مثبتی وجود دارد . به علاوه اسپیکا  و همکارانش ، 36 مطالعه تجربی در مورد مرگ و درگیری مذهبی را مرور کردند و نتیجه گرفتند که ایمان قوی تر ، یا معتقد بودن به زندگی بعد از مرگ با ترس کمتر از مرگ همبستگی دارد. همچنین افرادی که نمره بالاتری در شاخص مذهب درونی داشتند ، ترس کمتری را از مرگ گزارش کردند.

مطالعات دیگر ، تأثیر مداخلات مذهبی را در کاهش اضطراب و تحمل فشارهای روانی پس از بهبودی ، نشان داده اند . به عنوان مثال ، نتایج دو بررسی نشان داد ، کسانی که به اعتقادات مذهبی پایبند بودند ، اضطراب و ناراحتی کمتری را نسبت به کسانی که به اعتقادات مذهبی پای بند نبودند ، گزارش کرده اند. گارنتر و همکاران در زمینه سلامت روانی و اعتقادات مذهبی شش مقاله را مورد بررسی قرار دادند و دریافتند که در تمام این مطالعات بین اعتقادات مذهبی و سلامت روانی رابطه مثبتی وجود دارد . هانت سازگاری زناشویی 64 زوج را مورد بررسی قرارداد و نشان داد که مذهب به طور مثبت با سازگاری زناشویی ، خوشحالی و رضایت زناشویی بالاتر ارتباط دارد و همچنین نتیجه گرفت که مذهب یک عامل مهم در جلوگیری از طلاق است.

زاکرمن و همکاران در پژوهشی گزارش کردند ، در افراد سالمندی که نمره کمتری در شاخص مذهبی بودن به دست آوردند ، میزان مرگ ومیر 42% بود ، در حالی که این میزان برای افراد سالمندی که نمره شاخص مذهبی بالایی داشتند 19% بود. در مطالعه دیگری ، کونینگ ، کلین و همکاران دریافتند که سرطان در بین افرادی که نمره بالاتری در شاخص مذهبی درونی کسب می کنند کمتر شایع است . در بررسی دیگری ، مشاهده کردند افرادی که همیشه از مقابله های مذهبی استفاده می کنند نسبت به افرادی که کمتر و گاهی از این مقابله ها استفاده می کنند در 9 شاخص از 12 شاخص سلامت روانشناختی ، نمرات بالاتری کسب کردند . موریس اثر زیارت مذهبی را روی افسردگی و اضطراب 24 بیمار سالمند بررسی کرد. او دریافت که علائم آنها بعد از زیارت رفتن کاهش زیادی داشته و حداقل تا ده ماه بعد از برگشتن از زیارت هم این اثر ادامه دارد . در مطالعه دیگری ، مکین توش نقش مذهب را در سازگاری افراد با یک رویداد معنی دار زندگی بررسی کرد. او با 124پدر و مادری که کودک خود را به علت سندرم مرگ ناگهانی از دست داده بودند مصاحبه کرد و دریافت که مذهبی بودن با یافتن معنی در مرگ ارتباط مثبتی دارد. به علاوه مذهبی بودن با افزایش صلاحیت روانی و کاهش ناراحتی در بین والدین در طی 18 ماه بعد از مرگ کودکانشان ، ارتباط داشت.

علیرغم این که اکثر تحقیقات ذکر شده در ادیان دیگری صورت گرفته است و از آنجایی که باور و اعتقاد ما مسلمانان بر این است که دین اسلام به عنوان یک ایدئولوژی ، ارائه دهنده کامل ترین و سلامت سازترین سبک زندگی بشریت است و احکام و دستورات آن حوزه های وسیع اخلاقی ، بین فردی ، بهداشتی و اجتماعی را در بر می گیرد ، لذا مطالعه علمی اثرات و نقش متغیرهای مذهبی در سلامت روانی یک ضرورت اساسی به نظر می رسد .


آزمایش انسان
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٦   کلمات کلیدی: دینی و مذهبی ،قران ،عمومی ،فلسفه

صابر کیست؟

خداوند سبحان در آیه 155 سوره بقره در مورد آزمایش انسان سخن به میان آورده و سپس صفات صابران را برمی‌شمرد که:

"وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفِ وَالْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ *

البته شما را به اندکی ترس و گرسنگی و بینوایی و بیماری و نقصان در محصول می‌آزماییم و شکیبایان را بشارت ده .

الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ * کسانی که چون مصیبتی به آنها رسید گفتند: ما از آن خدا هستیم و به او باز می‌گردیم .

أُولَـئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَـئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ * صلوات و رحمت پروردگارشان بر آنان باد، که هدایت یافتگانند. (بقره 155- 156- 157)

صبر از بزرگترین ملکات و احوالی است که قرآن آن را ستوده و مکرر امر بدان نموده است، تا به جایی که قریب به هفتاد مورد شده، حتی درباره‌اش فرموده: "ان ذلک من عزم الامور"؛ این صبر از کارهای بس مهم است. (لقمان/ آیه 17) و نیز فرموده: "و ما یلقیها الا الذین صبروا و ما یلقیها الا ذو حظ عظیم"؛ این اندرز را نمی‌پذیرد مگر کسانی که صبر کنند و نمی‌پذیرد، مگر صاحب بهره‌ای عظیم. (فصلت/ آیه 35) و نیز فرموده: "انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب"؛ تنها صابرانند که بدون حساب اجرشان کامل داده می‌شود.( زمر/ آیه 10)

 

امیرمؤمنان على علیه السلام در تفسیر این جمله مى‌فرماید: این که ما مى‌گوئیم "انا لله" اعتراف به این حقیقت است که ما مملوک اوئیم و این که مى‌گوئیم و "انا الیه راجعون" اقرار به این است که ما از این جهان خواهیم رفت و جایگاه ما جاى دگر است .

جهان صحنه آزمایش الهى است

بعد از ذکر مسأله شهادت در راه خدا، و زندگى جاوید شهیدان، و همچنین مسأله صبر و شکر که هر کدام یکى از چهره‌هاى آزمایش‌هاى الهى است، خداوند در این آیه به مسأله آزمایش به طور کلى و چهره‌هاى گوناگون آن اشاره مى‌کند و به عنوان یک امر قطعى و تخلف ناپذیر مى‌فرماید: به طور مسلم ما همه شما را با امورى همچون ترس و گرسنگى و زیان مالى و جانى و کمبود میوه‌ها آزمایش مى‌کنیم (و لنبلونکم بشىء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات.)

و از آنجا که پیروزى در این امتحانات جز در سایه مقاومت و پایدارى ممکن نیست در پایان آیه مى‌فرماید: و بشارت ده صابران و پایداران را. (و بشر الصابرین)

آنها هستند که از عهده این آزمایش‌هاى سخت به خوبى بر مى‌آیند و بشارت پیروزى متعلق به آنها است، اما سست عهدان بى استقامت از بوته این آزمایش‌ها سیه روى در مى‌آیند.

آیه بعد صابران را معرفى کرده مى‌گوید: آنها کسانى هستند که هر گاه مصیبتى به آنها رسد مى‌گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‌گردیم. (الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون)

توجه به این واقعیت که همه از او هستیم این درس را به ما مى‌دهد که از زوال نعمت‌ها هرگز ناراحت نشویم، چرا که همه این مواهب بلکه خود ما تعلق به او داریم، یک روز مى‌بخشد و روز دیگر مصلحت مى‌بیند و از ما باز مى‌گیرد و هر دو صلاح ما است .

صفات درونى انسان به تنهائى نمى‌تواند معیارى براى ثواب و عقاب گردد مگر آن زمانى که در لابلاى اعمال انسان خودنمائى کند، خداوند بندگان را مى‌آزماید تا آنچه در درون دارند در عمل آشکار کنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و کیفر او گردند.

و توجه به این واقعیت که ما همه به سوى او باز مى‌گردیم به ما اعلام مى‌کند که اینجا سراى جاویدان نیست، و زوال نعمت‌ها و کمبود مواهب و یا کثرت وفور آنها همه زودگذر است، و همه اینها وسیله‌اى است براى پیمودن مراحل تکامل توجه به این دو اصل اساسى اثر عمیقى در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.

بدیهى است منظور از گفتن جمله انا لله و انا الیه راجعون تنها ذکر زبانى آن نیست، بلکه توجه به حقیقت و روح آن است که یک دنیا توحید و ایمان در عمق آن نهفته است .

و در آخرین آیه مورد بحث الطاف بزرگ الهى را براى صابران و سخت کوشان که از عهده این امتحانات بزرگ بر آمده‌اند بازگو مى‌کند و مى‌گوید: اینها کسانى هستند که لطف و رحمت خدا و درود الهى بر آنها است . (اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة)

این الطاف و رحمت‌ها آنها را نیرو مى‌بخشد که در این راه پر خوف و خطر گرفتار اشتباه و انحراف نشوند، لذا در پایان آیه مى‌فرماید: و آنها هستند هدایت یافتگان. (و اولئک هم المهتدون)

و به این ترتیب فشرده‌اى از مساله بزرگ امتحان و هدف نهائى و چهره‌هاى مختلف، و عوامل پیروزى و همچنین نتائج آن را در این چند جمله کوتاه روشن مى‌سازد.

 

در واقع امتحان خدا به کار باغبانى پر تجربه شبیه است که دانه‌هاى مستعد را در سرزمین‌هاى آماده مى‌پاشد، این دانه‌ها با استفاده از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى‌کنند، تدریجا با مشکلات مى‌جنگند و با حوادث پیکار مى‌نمایند در برابر طوفان‌هاى سخت و سرماى کشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى‌دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید که بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.

چرا خدا مردم را آزمایش مى‌کند؟

در زمینه مسأله آزمایش الهى بحث فراوان است، نخستین سؤالى که به ذهن مى‌رسد این است که مگر آزمایش براى این نیست که اشخاص یا چیزهاى مبهم و ناشناخته را بشناسیم و از میزان جهل و نادانى خود بکاهیم؟ اگر چنین است خداوندى که علمش به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه کس و همه چیز آگاه است، غیب آسمان و زمین را با علم بى پایانش مى‌داند، چرا امتحان مى‌کند؟ مگر چیزى بر او مخفى است که با امتحان آشکار شود؟!

پاسخ این سؤال مهم را در اینجا باید جستجو کرد که مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند با آزمایش‌هاى ما بسیار متفاوت است .

آزمایش‌هاى ما همان است که در بالا گفته شد یعنى براى شناخت بیشتر و رفع ابهام و جهل است، اما آزمایش الهى در واقع همان پرورش و تربیت است .

توضیح این که در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است، این یک قانون کلى و سنت دائمى پروردگار است که براى شکوفا کردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان، آنان را مى‌آزماید، یعنى همانگونه که فولاد را براى استحکام بیشتر در کوره مى‌گدازند تا به اصطلاح آبدیده شود، آدمى را نیز در کوره حوادث سخت پرورش مى‌دهد تا مقاوم گردد.

این یک قانون کلى و سنت دائمى پروردگار است که براى شکوفا کردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه پرورش دادن بندگان، آنان را مى‌آزماید، یعنى همانگونه که فولاد را براى استحکام بیشتر در کوره مى‌گدازند تا به اصطلاح آبدیده شود، آدمى را نیز در کوره حوادث سخت پرورش مى‌دهد تا مقاوم گردد.

در واقع امتحان خدا به کار باغبانى پر تجربه شبیه است که دانه‌هاى مستعد را در سرزمین‌هاى آماده مى‌پاشد، این دانه‌ها با استفاده از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى‌کنند، تدریجا با مشکلات مى‌جنگند و با حوادث پیکار مى‌نمایند در برابر طوفان‌هاى سخت و سرماى کشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى‌دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید که بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.

سربازان را براى این که از نظر جنگى نیرومند و قوى شوند به مانورها و جنگ‌هاى مصنوعى مى‌برند و در برابر انواع مشکلات تشنگى، گرسنگى، گرما و سرما، حوادث دشوار، موانع سخت، قرار مى‌دهند تا ورزیده و آبدیده شوند.

امیر مؤمنان على علیه السلام تعریف بسیار پر معنى در زمینه فلسفه امتحانات الهى دارد مى‌فرماید: گرچه خداوند به روحیات بندگانش از خودشان آگاه‌تر است ولى آنها را امتحان مى‌کند تا کارهاى خوب و بد که معیار پاداش و کیفر است از آنها ظاهر گردد.

یعنى صفات درونى انسان به تنهائى نمى‌تواند معیارى براى ثواب و عقاب گردد مگر آن زمانى که در لابلاى اعمال انسان خودنمائى کند، خداوند بندگان را مى‌آزماید تا آنچه در درون دارند در عمل آشکار کنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و کیفر او گردند.

اگر آزمایش الهى نبود این استعدادها شکوفا نمى‌شد و درخت وجود انسان، میوه‌هاى اعمال بر شاخسارش نمایان نمى‌گشت و این است فلسفه آزمایش الهى در منطق اسلام .

توجه به این واقعیت که ما همه به سوى او باز مى‌گردیم به ما اعلام مى‌کند که اینجا سراى جاویدان نیست، و زوال نعمت‌ها و کمبود مواهب و یا کثرت وفور آنها همه زودگذر است، و همه اینها وسیله‌اى است براى پیمودن مراحل تکامل توجه به این دو اصل اساسى اثر عمیقى در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.

آزمایش خدا همگانى است

از آنجا که نظام حیات در جهان هستى نظام تکامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسیر تکامل را مى‌پیمایند، حتى درختان، استعدادهاى نهفته خود را با میوه بروز مى‌دهند همه مردم از انبیاء گرفته تا دیگران طبق این قانون عمومى مى‌بایست آزمایش شوند و استعدادهای خود را شکوفا سازند.

گرچه امتحانات الهى متفاوت است، بعضى مشکل، بعضى آسان و قهراً نتایج آنها نیز با هم فرق دارد، اما به هر حال آزمایش براى همه هست، قرآن مجید به امتحان عمومى انسان‌ها اشاره کرده مى‌فرماید: " أحسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون"؛ آیا مردم گمان مى‌کنند بدون امتحان رها مى‌شوند، نه هرگز بلکه همگى باید امتحان دهند. (عنکبوت/ آیه1) قرآن نمونه‌هائى از امتحان‌های پیامبران را نیز بازگو کرده است آنجا که مى‌فرماید: "و اذ ابتلى ابراهیم ربه"؛ خداوند ابراهیم را امتحان کرد. (بقره/ 124)

در جاى دیگر آمده است: هنگامى که یکى از پیروان سلیمان تخت بلقیس را در کمتر از یک چشم به هم زدن از راه دور براى او حاضر کرد، سلیمان گفت این لطف خدا است براى این که مرا امتحان کند آیا شکرگزارى مى‌کنم یا کفران؟ (نمل/ 40 )

 

طرق آزمایش

در آیه مورد بحث نمونه‌هائى از امورى که انسان با آنها امتحان مى‌شود بیان شده، از قبیل: ترس، گرسنگى، زیان‌هاى مالى، و مرگ ... ولى وسائل آزمایش خداوند منحصر به اینها نیست بلکه امور دیگرى نیز در قرآن به عنوان وسیله امتحان آمده است، مانند: فرزندان، پیامبران، و دستورات خداوند، حتى بعضى از خواب‌ها ممکن است از وسائل آزمایش باشد شرها و خیرها نیز از آزمایش‌هاى الهى محسوب مى‌شوند. "و نبلوکم بالشر و الخیر." (انبیاء/ 35)

بنابراین مواردى که در آیه شمرده شده جنبه انحصارى ندارد، هر چند از نمونه‌هاى روشن و زنده آزمایش‌هاى الهى است . و مى‌دانیم که مردم در برابر آزمایش‌هاى خداوند به دو گروه تقسیم مى‌شوند: گروهى از عهده امتحانات بر آمده و گروهى که مردود مى‌شوند.

 

رمز پیروزى در امتحان

در اینجا سؤال دیگرى پیش مى‌آید و آن این که: حال که همه انسان‌ها در یک امتحان گسترده الهى شرکت دارند، راه موفقیت در این آزمایش‌ها چیست؟ پاسخ این سؤال را قسمت آخر آیه مورد بحث و آیات دیگر قرآن مى‌دهد:

* نخستین و مهمترین گام براى پیروزى همان است که در جمله کوتاه و پر معنى "و بشر الصابرین" در آیه فوق آمده است، این جمله با صراحت مى‌گوید: رمز پیروزى در این راه، صبر و پایدارى است و به همین دلیل بشارت پیروزى را تنها به صابران و افراد با استقامت مى‌دهد.

* توجه به گذرا بودن حوادث این جهان و سختی‌ها و مشکلاتش و این که این جهان گذرگاهى بیش نیست عامل دیگرى براى پیروزى محسوب می‌شود که در جمله "انا لله و انا الیه راجعون" ؛ ما از آن خدا هستیم و به سوى خدا باز مى‌گردیم" آمده است .

اصولا این جمله که از آن به عنوان کلمه استرجاع یاد مى‌شود، عصاره‌اى است از عالی‌ترین درس‌هاى توحید و انقطاع الى الله و تکیه بر ذات پاک او در همه چیز و در هر زمان، و اگر مى‌بینیم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصائب سخت این جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجید تکرار مى‌کردند براى این بوده است که شدت مصیبت آنها را تکان ندهد و در پرتو ایمان به مالکیت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوى او، این حوادث را در خود هضم کنند.

امیرمؤمنان على علیه السلام در تفسیر این جمله مى‌فرماید: این که ما مى‌گوئیم "انا لله" اعتراف به این حقیقت است که ما مملوک اوئیم و این که مى‌گوئیم و "انا الیه راجعون" اقرار به این است که ما از این جهان خواهیم رفت و جایگاه ما جاى دگر است .

توجه به این واقعیت که همه از خدا هستیم این درس را به ما مى‌دهد که از زوال نعمت‌ها هرگز ناراحت نشویم، چرا که همه این مواهب بلکه خود ما تعلق به او داریم، یک روز مى‌بخشد و روز دیگر مصلحت مى‌بیند و از ما باز مى‌گیرد و هر دو صلاح ما است .

* استمداد از نیروى ایمان و الطاف الهى عامل مهم دیگرى است، کسانى هستند که هر وقت دستخوش حوادث مى‌گردند، اعتدال خود را از دست داده گرفتار اضطراب مى‌شوند، اما دوستان خدا چون برنامه و هدف روشنى دارند بدون حیرت و سرگردانى، مطمئن و آرام به راه خود ادامه مى‌دهند، خدا نیز روشن‌بینى بیشترى به آنها مى‌دهد که در انتخاب راه صحیح دچار اشتباه نشوند، چنانکه قرآن مى‌گوید: "و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا"؛ کسانى که در راه ما به جهاد برخیزند ما آنها را به راه‌هاى خود هدایت مى‌کنیم. (عنکبوت/ 69)

 

آزمایش به وسیله نعمت و بلا

امتحانات الهى همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست، بلکه گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و کامیابی‌ها آزمایش مى‌کند، چنانکه قرآن مى‌گوید "و نبلوکم بالشر و الخیر فتنة"؛ ما شما را به وسیله بدی‌ها و خوبی‌ها امتحان مى‌کنیم. (انبیاء/ 35)

و در جاى دیگر از قول سلیمان علیه السلام  مى‌خوانیم: "هذا من فضل ربى لیبلونى اء اشکر ام اکفر"؛ این از فضل پروردگار من است او مى‌خواهد مرا آزمایش کند که من در برابر این نعمت شکرگزارى یا کفران مى‌کنم؟ (سوره نمل/ آیه 40)

توجه به چند نکته دیگر نیز در اینجا ضرورى است یکى این که لازم نیست همه مردم با همه وسائل آزمایش شوند، بلکه ممکن است امتحان هر گروهى به چیزى باشد، چرا که تناسب با روحیه‌ها و وضع فردى و اجتماعى مردم در اینجا شرط است .

دیگر این که ممکن است یک انسان از عهده پاره‌اى از امتحانات به خوبى بر آید در حالى که در برابر امتحانات دیگر سخت مردود شود.

و نیز ممکن است امتحان فردى، وسیله امتحان دیگرى باشد، مثلا خداوند کسى را با مصیبت فرزند دلبندش مورد آزمایش قرار مى‌دهد، این آزمایش پاى دیگران را هم به میدان امتحان مى‌کشد که آیا آنها در مقام همدردى بر مى‌آیند و در تخفیف آلام شخص مصیبت زده مى‌کوشند یا نه؟

 

خداوند مى‌فرماید: به طور مسلم ما همه شما را با امورى همچون ترس و گرسنگى و زیان مالى و جانى و کمبود میوه‌ها آزمایش مى‌کنیم.

داستانی از صبر یک زن

در میان پیروان مکتب انبیاء نمونه‌هاى درخشانى از صبر و پایدارى در صحنه امتحان دیده مى‌شود که هر کدام الگو و اسوهاى مى‌تواند باشد.

زن مسلمان بادیه نشینى بود به نام ام عقیل که دو میهمان بر او وارد شد، فرزندش همراه شتران در بادیه بود، در همان لحظه به او خبر دادند که شتر خشمگین فرزندش را در چاه انداخته و بدرود حیات گفته، زن با ایمان به کسى که خبر مرگ فرزند را براى او آورده بود گفت از مرکب پیاده شو، و به پذیرائى از مهمان‌ها کمک کن، گوسفندى که حاضر داشت به او داد تا آن را ذبح کند و سرانجام غذا آماده شد و به نزد میهمانان گذاشت آنها مى‌خوردند و از صبر و استقامت این زن در شگفت بودند، یکى از حاضران مى‌گوید: هنگامى که از غذا خوردن فارغ شدیم، زن با ایمان نزد ما آمد و گفت: آیا در میان شما کسى هست که از قرآن به خوبى آگاه باشد، یکى از حاضران گفت: بله من آگاهم، گفت آیاتى از قرآن بخوان تا در برابر مرگ فرزند مایه تسلى خاطر من گردد، او مى‌گوید: من این آیات را براى او خواندم "و بشر الصابرین. الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون. اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون ."

زن خداحافظى کرد سپس رو به قبله ایستاد و چند رکعت نماز گزارد، سپس عرض کرد: اللهم انى فعلت ما امرتنى، فانجز لى ما وعدتنى؛ خداوندا! من آنچه را تو دستور داده بودى انجام دادم، و رشته شکیبائى را رها نساختم، تو هم آنچه را از رحمت و صلوات به من وعده داده‌اى بر من ارزانى دار.

سپس اضافه کرد: اگر بنا بود در این جهان کسى براى کسى بماند ... یکى از حاضران مى‌گوید من فکر کردم مى‌خواهد بگوید فرزندم براى من باقى مى‌ماند، اما دیدم چنین ادامه داد: پیامبر اسلام محمد صلى الله علیه و آله و سلم براى امتش باقى مى‌ماند!