به سردی لبخند غروب...

عشق ، يعني لذت بردن از خوشبختي ديگران

شعر درباره امام زمان (عج)
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٥   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج

کاش!

 
کاش! روزی سینه ها دریای توفان خیز گردد 
کوچه از عطر عبوری، ناگهان لبریز گردد
 
جان بگیرد لحظه ها مان از حضور آشنایت 
از نوایت وسعت هر سینه عطر آمیز گردد


 
انتظار دیرپا، پایان بگیرد کاش روزی! 
بزم دلهامان سراسر شاد و شور انگیز گردد
 
با بهار سبز رخسارت گل باغ محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) 
باغهای غصّه و اندوه مان پاییز گردد
 

و بی خیال تو حاشا!

 
به نام نامیات ای آفتاب عالم بالا! 
غریب لحظه دردم، در این دو روزه دنیا
 
تمام هستی من نذر روشنایی نگاهت 
تمام دارو ندارم به راه توست مهیا

نبود و نیست به جانم هوای گشت و گذاری 
وبی هوای تو هرگز! وبی خیال تو حاشا!
 
مرا ببر به نهایت، نهایتی که تو دانی 
مرا بخوان به حضورت به بزم عشق و تولا
 
به راه سبز نگاهت امید بسته دل من 
بیا که بی تو اسیرم، به دست غربت یلدا
 
عطش نشسته به جانم ببخش جرعه نوری 
تو ای ترنم باران! تو ای ترانه دریا!


 
نمیشود که بخوانم بدون یاد تو هرگز! 
نمیشود که بمانم بدون مهر تو این جا
 
به لحظه لحظه عمرم، خیال بود و تو بودی 
به لحظه لحظه عمرم، خیال هست و تماشا
 
هماره همرهیام کن که بی پناه نمانم 
هماره همدم من باش، ای نهایت رؤیا!
 
نه صبر مانده دلم را نه طاقت و نه قراری 
به انتظار نشستم، به انتظار تو، تنها
 
امیدوارم و دانم که بی نصیب نمانم 
تویی که میبری ام تا به اوج سبز تمنّا

بیا بیا که سرآید شبان تیره عالم 
تو ای نهایت آبی! تو ای بهار شکوفا!
 
به حال «نسترن» از راه لطف مرحمتی کن 
ترا به حق محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)، ترا به حرمت زهرا (علیها السلام)!
 

 
آخرین نشانه

 
تا میوزد ز باغ خدا، عطر آشنا 
گل میکند تمامی باغ خیال ما

میبارد از کرانه دل، عطر آفتاب 
سر میزند زمشرق آیینه، نور ناب
 
آوای عشق میرسد از هر کران های 
گلبانگ شوق و زمزمه عاشقانه ای
 
رقص نسیم و خنده مهتاب، دیدنیست 
شعر بهار از لب گلها، شنیدنیست
 
ما را به بزم آینه ها بار میدهند 
فرصت برای لحظه دیدار میدهند

با تو زمانه خانه آیینه میشود 
فصل طلوع گل، گل آدینه میشود


 
میآیی ای زلال ترین آیه خدا 
از سمت عشق از حرم سبز آشنا

با تو سرود لاله، سرود شکفتن است 
از آسمان و روشنی و نور گفتن است

با تو هوای سرخ رهایی است در پَرم 
سبز است با خیال تو گلهای باورم

با تو هزار حنجره آواز با من است 
با تو، هوای آبی پرواز با من است

مهمان بزم آینه ها میشود دلم 
در دست آفتاب، رها میشود دلم

دلتنگی ام زآمدنت چاره میشود 
هر غصه ای زشهر دل آواره میشود

یاد تو میبَرد غم دل های خسته را 
وا میکند تمامی درهای بسته را

از عطر سبز عاطفه سرشار میشوم 
مست زلال لحظه دیدار میشوم
 
آبیتر از تمامی این آسمان تویی 
زیباترین بهار گلافشان جان، تویی
 
تو راز سر به مُهر فلک، گنج سرمدی 
فرزند فاطمه (علیها السلام) گل باغ محمدی (صلی الله علیه وآله وسلم)

میآیی ای غزال غزل های انتظار! 
ای آخرین نشانه و ای آخرین بهار!


 
انتظار سبز

 
آرزو دارم بیایی، مژده سبز بهارم! 
ای تمام باور من، ای همه دارو ندارم!

آرزو دارم بتابی در دل تاریک غم ها 
ای جمالت روشنای خلوت شبهای تارم!
 
بی تو ای آرام جانم! پَرپَر دست خزانم 
بی تو کو درمان دردم؟ بی توکو صبروقرارم؟

مانده ام در حسرت و غم زانتظار دیرپایت 
آرزو دارم بیایی، تا سر آید انتظارم

محرمی کو تا بداند، درد بی پایان ما را؟ 
همدمی کو تا شود هنگامه غم، غمگسارم؟
 
در دل توفان غم ها، این منم غمگین و تنها 
بی تو یعنی: چاره ای بر درد تنهایی ندارم
 
عاشقم، حصرت نصیبم، بیقرارم، بی شکیبم 
مرهمی ایکاش! بگذاری به درد بیشمارم
 
ز آتش غم میگدازد، جان از غم پرپر من 
اشک حسرت میچکد از دیده امّیدوارم
 
در هجوم غصه و ماتم، غریبی، بی پناهی 
با خیال سبزت ای گل! لحظه ها را میشمارم

تاب ماندن نیست این دل، این دل درد آشنا را 
کاش! میشد دستهای مهربانت، سایه سارم
 
کی به پایان میرسد این لحظه های بیقراری؟ 
کی به درمان میرسد دردی که از داغ تو دارم

مژده سبز رهایی! آرزو دارم بیایی 
چاره سازی درد ما را، چاره ساز روزگارم!

گفته ای آدینه ها را چشم در راهت بمانم 
بعد عمری باز هم آدینه را چشم انتظارم


 
گل عشق


بیا تا شب ما چراغان شود 
به جانها گل عشق، مهمان شود

بیا تا زعطر نفس های تو 
درودشت آیینه بندان شود

ببارد گل از طاق آیینه ها 
زمین و زمان نور باران شود

ثمر آورد شاخه انتظار 
جهان روشن از نور قرآن شود

بیا تا دل عاشق ما پر از 
نوای دل انگیز باران شود

شکوفا شود گل به بزم چمن 
بهاری دل باغ و بستان شود

بیا تا گل چشمه آفتاب 
زشوق جمال تو، خندان شود

به پایان رسد قصه داغ ما 
غم ما زروی تو، درمان شود

سر آید غم بیکسیهای ما 
همه کارها روبه سامان شود

بیا تا زعطر محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) جهان 
گلستان،گلستان،گلستان شود

بیا تا ز دیدارت ای مهربان! 
شکوفاگل سرخ ایمان شود

زمین واکند سفره عشق را 
چو دستان سبزت گل افشان شود

بیا تا دل خسته «نسترن» 
جدا از غم و درد وحرمان شود


 
هوای سفر

 
بیا که خسته دل از کار روزگاران 
بیا به همرهی، ای چراغ تابانم!

بگیر دست مرا از کرامت و یاری 
تو ای حضور زلال طراوت جاری!

مرا بخوان به حضور تمام آینه ها 
رها کن از غم دل، خاطر غمین مرا

مرا ببر به دیار گل و ستاره و نور 
به شهر عاطفه ها و زلال سبز حضور

بخوان به خطّه خورشید و آفتاب مرا 
به سمت زمزمه های زلال آب مرا

به سمت سبز ترین سبز، رهسپارم کن 
قسم به نور! خزانم بیا بهارم کن

بریز جرعه نوری به ساغرجانم 
بپرس از دل شوریده پریشانم

مرا ببر به دیار کبوتران سپید 
دیار سرخ پرستو، دیار سبز امید

مرا ببر به تماشای باغ نیلوفر 
به روشنای سپیده به روشنایی سحر

مرا به خانه سبز نسیم مهمان کن 
دل مرا زحضورت، ستاره باران کن

مرا ببر به زیارت،زیارت گل یاس 
به بیکرانه ترین بیکرانه احساس

مرا ببر به زلالی ترین کرانه رود 
به سوی سبزترین لحظه لحظه موعود

بیا که تنگی دل را به مِهر چاره کنی 
دل غمین مرا خانه ستاره کنی

بیا که دست بدارم زهر چه اینجاییست 
مرا هوای سفر در دیار رؤیاییست

بیا زدست غم و غصه ها، رهایم کن 
بیا و با گل و آیینه، آشنایم کن

بیا که بی تو دلم تنگ از زمانه شده است 
غم فراق تو در سینه جاودانه شده است

به روی «نسترن» از مرحمت دری واکن 
بیا و چاره درد همیشه ما کن


 
در سایه سبز

 
کاش! روزی قصه غم هایمان پایان بگیرد 
دردهای بینصیبیهایمان، درمان بگیرد

کاش! روزی دست بردارد زدلها بیقراری 
کارهای بی سرو سامانمان، سامان بگیرد

ز آسمان دل ببارد قطره قطره روشنایی 
لحظه هامان بوی سبز نغمه باران بگیرد

بشکند بغض زمین را گریه های عاشقانه 
ناگهان در ناگهان زندگی، توفان بگیرد

شام بی فردای بی پایان ما شب زنده داران 
روشنی از چشمه خورشید جاویدان بگیرد

درسکوت لحظه ها جاری شود عطر شقایق 
لحظه ها مان عطر دلجوی گل ایمان بگیرد

چشمه نوری بتابد از افق هایرهایی 
عالم از سرچشمه نور خدایی جان بگیرد

سایه سار رحمتی پیدا شود از بیکرانها 
زندگی را در پناه روشن قرآن بگیرد

آفتاب عالم افروزی برآید ناگهانی 
شادمانیها نشانی از دل ویران بگیرد

«نسترن» در سایه دستان سبز مهربانی 
کاش! روزی قصه غم هایمان پایان بگیرد


روز دیدار

 
روزی زشهر روشن خورشید 
بوی بهار عشق میآید

از جاده های روشن امید 
میراث دار عشق میآید

مردی که داغ کربلا دارد 
در سینه اش از بوی گل غوغاست
 
او وارث خون شهیدان است 
او امتداد سرخ عاشورا است
 
سوز عطش درجان اوجاری است 
از تشنه کامیها خبر دارد
 
او قائم فجر قیامت هاست 
داغ شقایق برجگر دارد


 
از چشم هایش میتوان فهمید 
راز گل سرخ شقایق را
 
دلواپسیهای مداوم را 
داغ پرستوهای عاشق را
 
با توسنی رهوار میآید 
مردی معطر، آسمانی، پاک
 
مردی فراتر از همه عالم 
مردی فراتر از همه افلاک!

از آسمان کعبه میتابد 
با خود بهاری تازه میآرد
 
دارم به راه سبز دیدارش 
چشمی که مشتاقانه میبارد
 
در انتظار مژده وصل اند 
دلهای آتش خیز توفانی

در آرزوی روز دیدارند 
جانهایِ سرشارِ پریشانی

 
او مژده فجر سحر دارد 
با انقلاب سرخ صحرایی
 
آری قسم بر عشق میآید! 
آن یادگارسبز زهرایی (علیها السلام)
 
از خشم او بیداد میلرزد 
از قهر او بیداد میمیرد
 
او انتقام خون گلها را 
با ذوالفقار عدل میگیرد
 
ای کاش! فردایی که میآید 
با هر چه زیبایی قرین باشد
 
روزظهورحضرت مهدی (علیه السلام) 
پیغام دار آخرین باشد
 


بهار انتظار

 
گل باغ اهورایی! به دیدارم نمیآیی 
شفای درد تنهایی! به دیدارم نمیآیی

تمنای دل شیدا، امید دیده تنها! 
شب است و ناشکیبایی، به دیدارم نمیآیی

زهجرانت غمی دارم،فراق و ماتمی دارم 
گرفتارم نمیآیی، به دیدارم نمیآیی

بیا و روشنایی ده، حضور خلوت ما را 
چراغ شام یلدایی، به دیدارم نمیآیی

به هر سویی که رو کردم، جمالت آرزو کردم 
گل باغ تماشایی! به دیدارم نمیآیی

سرشکی دارم و آهی، شرار و درد جانکاهی 
تسلای دل مایی، به دیدارم نمیآیی

گل باغ تمنایم زعشقت ناشکیبایم 
سرود بزم صحرایی! به دیدارم نمیآیی

دمی بنشین کنار من، بهار انتظار من! 
امید جان سودایی! به دیدارم نمیآیی

به یادت ای گل زیبا! ببین سرشارِ سرشارم 
زشور و شوق و شیدایی، به دیدارم نمیآیی


 
با بهار تو

 
ما ویک عمر پریشانی و سرگردانی 
در غم هجر تو ای آینه نورانی

میگدازد دل حسرت زده تنها را 
آتش خانه بر انداز و غم پنهانی

روز در ماتم دیدار تو همخانه غم 
شب همه شبدل و همسایگی ویرانی

شد نصیب دل ماتم زده از دوری تو 
شعله حسرت و آوارگی و حیرانی

کو قراری که سر آریم غم هجر ترا؟ 
آه! از دربه دری، وای زبی سامانی

چشم درراه توماندیم قسم بر همه عشق! 
با دلی غمزده، چشمی همه دم بارانی

تا نتابی گل خورشید به باغ دل ما 
کی به پایان رسد این تیره شب ظلمانی

ذره را کاش! به لطف و به کرم بنوازی 
قطره را کاش! به دریای محبت خوانی

چاره ای کن به غم و درد و پریشانی ما 
تو فقط حال دل سوخته را میدانی!

کاش! کار دل غمدیده به سامان برسد 
با بهار تو رسد مژده گل افشانی

«نسترن» را زغم و غصّه رهایی چه شود؟ 
سوی ما کن نظری تا غم ما بنشانی


 
و ناگهان


میتابی ای فجر زیبا! ای مژده آسمانی! 
ای نور سبز رهایی! آیینه مهربانی

می تابی ای فجر زیبا! از مشرق انتظارم 
ای آفتاب درخشان در پرده پرنیانی!

می تابی ای روشنای شبهای دلواپسیها! 
خورشید بزم محبت، ای پرتو جاودانی!

ای یادگار سپیده! ای از تبار نجابت! 
زندانی این حصارم با درد و داغ نهانی

سوز عطش میگدازد، دلهای در آرزو را 
ای قاصد سبز باران! ای مژده زندگانی!

دیگر برایم نمانده، آرام و صبر و قراری 
دل برده ای از بر ما با آن همه دلستانی

فجر امیدم تو هستی، من ماندم و داغ غم ها 
ایکاش روزی دلم را، از دست غم وا رهانی!

ایکاش پایان بگیرد! روزی غم انتظارم 
عطر زلالت بپیچد، در کوچه ها، ناگهانی!

ای یاد رویت قرارم! جانم لبالب زدرد است 
تنها تویی کز دل من، رفع بلا میتوانی

میآیی و می فشانی از چهره گرد ملالم 
از چهره گرد ملالم، میآیی و میفشانی

آقا! قسم بر محبّت! چشم انتظار تو هستم 
چشم انتظار کرامت، زان در گه آسمانی

می آیی ای انتظارم! ای عطر سبز بهارم! 
آن روز، روزهایی ست، آن دم دم شادمانی

آن روز، آن روز موعود، ای آرزوی همیشه! 
هنگام فجر بهار است، هنگامه گل فشانی


 
مثل عشق!


لحظه لحظه با تو هستم، ای تمام انتظارم! 
چشم در راهت نشستم، ای گل باغ بهارم!

مثل رؤیا سبز سبزی، مثل دریا مهربانی 
با دل درد آشنایم، همنوایی، همزبانی

میتراود از نگاهت قطره قطره روشنایی 
مینشاند در دل من عطر ناب آشنایی

از نفس های زلالت میچکد بوی بهاران 
قلب من میگوید آیا میرسی همراه باران؟

مینوازی خاطرم را با نسیمی از کرامت 
میبری صبر و قرارم، ای حضور بی نهایت!

میوزی همراه گلها، هر سحر درباور من 
مینشینی در خیالم، ای گل نیلوفر من!

بوی خوب عشق داری، آشنا با کوچه هایی 
مثل عشقی، مثل نوری، با دل من آشنایی

بی تو نومیدم زهستی، با تو سرشار بهارم 
یادگار سبز زهرا (علیها السلام) من شما را دوست دارم!


 
انتظار همیشه

 
کاش! میآمدی گل زهرا (علیها السلام) 
انتظار همیشه دل ها

کاش! میآمدی زجاده نور 
ای تو معنای عشق! رمز حضور!

عطر پیغام سرمدی، مهدی (علیه السلام)! 
گل باغ محمدی، مهدی (علیه السلام)!

عاشقانیم و بی قرار توایم 
جمعه ها را در انتظار توایم

بیحضور تو دیده دریایییست 
سینه را شعله های تنهایی ست

کاش! میآمدی زخلوت راز 
ای تو معنای جاودان نماز!

ای تو تفسیر ذکر و مدح و ثنا! 
ترجمان امید و مهر و وفا

قائم آل عشق، روح قیام 
آخرین لاله، آخرین پیغام

قائم آل نور، یا مهدی (علیه السلام)! 
آیه های حضور یا مهدی (علیه السلام)!

سوره سوره عدالتی به خدا! 
بندگی را نهایتی به خدا!

ای نماز تو زینت دینم! 
رسم وراه تو رسم و آیینم

راز گویای عالم هستی! 
انتظار همیشه ام هستی

شور عشق است در سجود شما 
در قیام شما، قعود شما

عطر سجاده تان بهاری سبز 
راهِ پایان انتظاری سبز

از تبار زلال آیینه! 
مقتدای نماز آدینه!

چه شکوهی است در نیایش تو 
در ثنای تو و ستایش تو

همه دلهاست در تب و تابت 
عطر گل میوزد زمحرابت

در نماز تو عطر عاشورا است 
بوی گلهای باور زهرا (علیها السلام) است

کاش! روزی به اقتدای شما 
فجر آدینه ای شود بر پا

با تو عطر قیام برخیزد 
شوردرجسم وجان برانگیزد

با تو جاری شود در آیینه 
عطر سبز نماز آدینه

با تو جاری شود زلال خدا 
ای امید همیشه دنیا
 

 
صبح فردا

 
پشت پَرچین سپیدار، من او را دیدم 
سایه در سایه دیوار، من او را دیدم

سبدی از گل و سیب و غزل وآینه داشت 
با یکی توسن رهوار، من او را دیدم

من زلال نفسش را به خدا! حس کردم 
نه خیال است و نه پندار، من او را دیدم

به صنوبر، به شقایق، به گل یاس قسم! 
پشت این پنجره صد بار من او را دیدم

به گل افشانی دلهای رها میآمد 
شاد و آزاد و سبکبار من او را دیدم

عطر پیغام سحر بود که جاری میشد 
در تن کوچه اسرار من او را دیدم

پی درمان غمِ دخترکی میآمد 
دختری خسته و تبدار من او را دیدم

ردّ پایش سر آن کوچه خلوت پیدا است 
دور از دیده اغیار من او را دیدم

در هوایش دل من بود که از خود میرفت 
با دل و دیده بیدار من او را دیدم

مثل هر روز سلامی و گل لبخندی 
باز هم وعده دیدار! من او را دیدم

عابران را گل و آیینه تعارف میکرد 
نه همین بار که بسیار من او را دیدم

صبح فردا زهمین کوچه گذر خواهد کرد 
باز این جمله به تکرار «من او را دیدم»


 
دور از بهار

 
دانی که انتظار تو با ما چه میکند؟ 
توفان ببین به پهنه دریا چه میکند

آشفته ام چو موج به دریای زندگی 
آشفتگی ببین به دل ما، چه میکند

یکدم بپرس این همه غم این همه بلا 
در خاطر شکسته زغم ها چه میکند

دور از بهار روی تو بیبرگ مانده ام 
بی برگ و بار مانده به دنیا چه میکند؟

بنشین ز راه لطف دمی در کنار دل 
آخر بپرس این دل تنها چه میکند


 
قطره دریایی

 
ای روی تو در خوبی، آیینه زیبایی 
ای حسن تو جاویدان در اوج دلارایی

از عطر دلاویزت سرمست شده جانها 
ای عطر تو جان پرور چون روح مسیحایی

ماییم و دلی تنها در اوج پریشانی 
ای در لب نوشینت صد چشمه گوارایی

رونق زرُخ ماهت در باغ و گلستان است 
زینت زجمال توست، بر گنبد مینایی

در صحن گلستان، گل در صحن چمن، بلبل 
از چشم تو آموزد آیین فریبایی

از آتش عشق تو، بس شعله به جان دارم 
کی غم ببری از جان،ای روح شکوفایی!

فارغ زگل و گلشن، آسوده زگلزارم 
تا با رخ زیبایت اندر نظرم آیی

شوریده سرم یارا! بنواز دمی ما را 
ای مژده بیداری! ای ماه تماشایی

با یاد تو در جوشم، با غصه و غم تنها 
ای آرزوی جانها! امید که میآیی

امید به تو دارم، لطف تو بود یارم 
ای یاور مشتاقان! ای مونس تنهایی!

تو وسعت ناپیدا، من قطره بی تابم 
دانی چه بر سر دارد، این قطره دریایی؟

از شوق تو بی خوابم، در آتش و در آبم 
ای کاش شود روزی! کز پرده برون آیی


بهترین هدیه به امام زمان عج
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٠   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج

دعا کردن برای فرج امام زمان علیه السلام بهترین هدیه برای حضرت است. برای حضرت صدقه بدهیم و محبّت کنیم. فرج عمومی حضرت اینست که حکومت حضرت تشکیل بشود. همه ی انبیاء منتظر آن حکومت بوده اند.


اینطوری نیست که وقتی امام زمان بیاید همه ی نفوس، مسلمان می شوند، نخیر، چنین چیزی نیست، چرا؟ چون قرآن می فرماید: (وَ ألقَینا بَینَهُم ُ الْعَد'اوَة َ وَ الْبَغْضاءَ الی ' یَوم ِ الْقِیامَة)

البته ما باید برای این نظام تلاش کنیم امّا نباید خیال کنیم که ما چون این نظام را قبول کردیم پس ما مسلمانیم. نخیر! مسلمان نیستیم و باید اقرار کنیم که ما مسلمان نیستیم. اسلام چیز دیگری است.



الان اگر بنده بگویم من نمونه ی حوزه ی علمیه هستم، اصلاً مردم از حوزه ی علمیه متنفّر می شوند. باید بگویم من هم یک طلبه ی ناقص از حوزه هستم، اگریک نواقصی از من دیدی، آنها را به حساب حوزه نگذار. من یک مسلمان کالی(ناقص) هستم. اگر از من اشکالی دیدی به اسلام لطمه نزن.

مرحوم جمال الدین اسدآبادی - خدا او را رحمت کند - می گفت باید اول بگوییم ما مسلمان نیستیم، بعد تبلیغ اسلام را کنیم. ما یک سری سلیقه ی شخصی ازشرق و غرب جمع کرده ایم و اسمش را اسلام گذاشته ایم. عروسی و عزای ما اسلامی است ؟مراسم و رفتارهای ما اسلامی است ؟ کجای ما اسلامی است؟

البته اینطوری نیست که فکر کنیم حضرت وقتی بیایند، من عوض می شوم و نفوس عوض می شوند. منتها من جرأت نمی کنم کاربد کنم. الان جرأت نمی کنم از ترس قانون، شراب فروشی باز کنم ولی در خانه ام می توانم شراب بسازم. امّا آنوقت جرأت نمی کنم در خانه ی خودم هم شراب بسازم، نه اینکه نخواهم این کار رابکنم. آن کسی که می خواهد دزدی کند دیگر نمی تواند، نه اینکه نمی خواهد دزدی کند.



اینطوری نیست که وقتی امام زمان بیاید همه ی نفوس، مسلمان می شوند، نخیر، چنین چیزی نیست، چرا؟ چون قرآن می فرماید: (وَ ألقَینا بَینَهُم ُ الْعَد'اوَة َ وَ الْبَغْضاءَ الی ' یَوم ِ الْقِیامَة) تا قیامت، این بشرهمینطوری است. منتهی همین طور که برای حضرت سلیمان، همه ی جن و انس در خدمتش بودند، وقتی حضرت بیاید، همه ی قدرت ها در دست اوست. آن وقت آدم از در و دیوار و عیال خودش و از شنود شدن حرفهایش می ترسد.

وقتی اینطور شد من دیگر می ترسم خلاف کنم. نه اینکه خیال کنیم نفوس ما عوض می شود ولی الان اگر انسان کاری کند امام زمان راضی شودهفتاد برابر آن وقت است، منظور از هفتاد، عدد نیست، کنایه از کثرت است، یعنی اعمال خیلی ارزش دارد.

شما الان هرکار خوبی بکنی، هفتاد برابر آن وقت است. ما کافی است واجب را انجام دهیم و حرام را ترک کنیم آن وقت سلمان زمان می شویم. اگر کسی به واجب عمل کند و حرام راترک کند، خدا دستش را می گیرد و او را هفت شهر عشق می گرداند. ما خیال کرده ایم کلاس اخلاق امجد کسی را می سازد، نه، چنین نیست ! امجد خودش را نساخته، بعد بیاید تو را بسازد؟از این کلاس اخلاق به آن کلاس اخلاق.



یک عده شیّاد هم در جامعه افتاده اند و فرمول دست شان است و از غیب هم می گویند و اسرار بقیه را فاش می کنند. آن وقت یک عده شیّاد با این جوان هاافتاده اند. خدا قوام را رحمت کند. وقتی خطایی می دید عبا را به سر می کشید تا نبیند. بزرگان مامظهر ستّاریت بودند، مظهرِ (یا مَن ظَهَرَ الجَمیل و سَتَرَ القبیح) بودند.


آخر الزمان چیست؟
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٥   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج

آخِرُالزَّمان، اصطلاحی که در فرهنگ ادیان بزرگ دنیا دیده می شود و در ادیان ابراهیمی اهمیت و برجستگی ویژه ای دارد. باورهای مربوط به آخرالزمان، بخشی از مجموعه عقیده هایی است که به پایان این جهان و پیدایش جهان دیگر مربوط می شود و ادیان بزرگ درباره آن پیشگویی هایی کرده اند.


و امّا آخرالزمان در آیین اسلام؛
در قرآن مجید گفتار صریحی درباره آخرالزمان نیست و این اصطلاحی است که در احادیث و مؤلفه های مسلمانان به چشم می خورد.

این اصطلاح، در کتاب های حدیث و تفسیر در دو معنی به کار رفته است: نخست، همه آن قسمت از زمان که بنا بر عقیده مسلمانان، دوران نبوت پیامبراسلام است و از آغاز نبوت پیامبر تا وقوع قیامت را شامل می شود. دوم، فقط آخرین بخش از دوران یاد شده که در آن مهدی موعود ظهور می کند و تحولات عظیمی در عالم واقع می شود. انصاف حضرت محمد (ص) به پیامبر آخرالزمان در میان مسلمانان، با این دو مطلب ارتباط دارد: نخست اینکه پیامبر اسلام، خاتم پیامبران است و شریعت وی به دلیل کامل بودن، تا پایان این عالم اعتبار دارد و او پیامبر آخرین قسمت از زمان است که به قیامت می پیوندد؛ دیگر اینکه در نخستین سده های اسلام، حداقل تصور عده ای از مسلمان چنین بود که قیام قیامت نزدیک است و ظهور پیامبر اسلام در عصری واقع شده که به قیامت متصل است.

 
در فرهنگ عامه مسلمانان خاصه شیعه، اصطلاح آخرالزمان حکایت از عصری می کند که مهدی موعود در آن ظهور می کند و تحولات ویژ ه ای در جهان رخ می دهد. در روایت های مسلمانان، برای این عصر مشخصه های ویژه ای (به نام نشانه های آخرالزمان) نقل شده است.

از مجموع روایت هایی که در کتاب های حدیث، تفسیر و تاریخ درباره عصر ظهور مهدی موعود نقل شده است، دو مطلب درباره ویژگی های آخرالزمان ـ به معنی عصر مهدی موعود ـ به صورت تواتر معنوی به دست می آید. اول اینکه در این عصر، پیش از ظهور مهدی موعود، فساد اخلاقی و بیداد و ستم همه جوامع بشری را فرامی گیرد و به صورت عام ترین پدیده در روابط انسان ها درمی آید. دیگر اینکه پس از ظهور مهدی، تحول عظیمی در جوامع رخ می دهد، فساد و ستم از میان می رود و توحید و عدل و رشد کامل عقلی و عملی در سراسر زندگی انسان ها جریان می یابد. معروف ترین حدیث که با عبارت های گوناگون نقل شده است، نشانه اصلی دوران حکومت مهدی در آخرالزمان را، بال گستردن داد بر سراسر جهان یاد می کند: خداوند جهان را که از بیداد و تباهی آکنده شده است، به وسیله او از قسط و عدل پر می سازد (ابن ماجه، ج 2 ، ص 1336؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 266). برخی، مجموعه مشخصه ها و نشانه های آخرالزمان را که مربوط به عصر مهدی موعود می شود و در حدیث ها پیشگویی شده است، چنین تفسیر کرده اند: پیروزی نهایی صلاح و عدالت و آزادی، حکومت جهانی واحد، آبادانی تمام زمین، بلوغ بشریت به خردمندی کامل و آزادی از جبرهای طبیعی و اجتماعی، برقراری مساوات کامل میان انسان ها در امر ثروت، از میان رفتن کامل مفاسد اخلاقی، منتفی شدن جنگ و در نهایت ، سازگاری انسان و طبیعت (مطهری، 60).


در نظر عده ای از مفسران متأخر مسلمان، افزون بر روایات هایی که از آن سخن گفته شد، در قرآن آیه هایی هست که به آینده جوامع انسانی نظر دارد و دربارة حکومت توحید و عدل در آینده زندگی انسان مطالبی بیان می کند. اینان معتقدند که آیه های مربوط به جانشینی انسان در زمین، فرمانروا شدن نیکوکاران زمین (وراثت صالحان) و پیروزی حق بر باطل با وجود جولان همیشگی باطل، آیه هایی هستند که سرنوشت آینده بشریت را پیش گویی می کنند و مستقیماً به مسئله آخرالزمان مربوط می شوند. محمدرشید رضا (9/80)، محمدحسین طباطبایی (14/330) و سید قطب (5/3001،3002) به ترتیب در ذیل آیات 128 از سوره 7 (اعراف)، 105 از سورة 21 (انبیاء) و 171 و 172 از سوره 37 (صافات) قرآن، این عقیده را توضیح داده اند.
اینان، آیه ها و روایت های مربوط به تحولات آخرالزمان را بیان کننده نوعی فلسفه تاریخ می دانند. این مفسران که از روحیه خاص عصر ما، یعنی جست وجوی نوعی فلسفه برای تاریخ انسان متأثرند، در صدد کشف فلسفه تاریخ از دیدگاه اسلام برآمده اند و آن را در این آیه ها و امثال آن یافته اند. در نظر اینان، تحولات آخرالزمان که در روایت بیان شده است، چیزی جز آینده طبیعی جامعه انسانی نیست. عصر آخرالزمان عبارت است از دوران شکوفایی تکامل اجتماعی و طبیعی نوع انسان. چنین آینده ای امری است محتوم و مسلمانان باید انتظار آن را بکشند.



بر گرفته از دایره المعارف اسلام

 

 

 


علائم ظهور امام زمان عج
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٠   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج

 

الف- روایاتی که جوّ قبل از ظهور را مشخص می سازد.

 


1- شیوع ظلم و جور و فسق و گناه وبی دینی در سراسر جهان و در جوامع اسلامی: در بسیاری از روایات که پیشوایان، قیام مبارک امام زمان (عج) را نوید داده اند، به این که «قیام آن گرامی در وقتی است که ظلم و جور جهان را فرا گرفته باشد» نیز تصریح فرموده اند. و در پاره ای از روایات هم یادآوری کرده اند که پیش از ظهور امام قائم (ع) ، و بویژه نزدیک به ظهور او، حتی در جوامع اسلامی فسق و فجور انواع گناهان و زشتیها رواج کامل خواهد یافت، و از آن جمله به این فجایع اشاره فرموده اند:


شراب خواری و خرید و فروش مسکرات آشکارا انجام می شود، رباخواری رواج می یابد، زنا و اعمال شنیع دیگر متداول و شایع و آشکار می گردد، قساوت، تقلّب ، نفاق، رشوه خواری، ریاکاری، بدعت، غیبت و سخن چینی بسیار است؛ بی عفّتی و بی حیایی و ظلم و ستم عمومی خواهد بود، و زنان بی حجاب و با لباس های زننده در اجتماع آشکار می شوند، مردان در لباس و آرایش شبیه زنان می شوند، امر به معروف و نهی از منکر ترک می گردد، و مؤمنان خوار و بی مقدار و محزون بوده و توانائی جلوگیری از گناهان و زشتیهارا نخواهند داشت. کفرو الحاد و بی دینی رواج یافته و به اسلام و قرآن عمل نمی شود، فرزندان نسبت به پدران و مادران آزار و بی حرمتی روا داشته و کوچکتر احترام بزرگتر را رعایت نمی کند

 

و بزرگتر به کوچکتر ترحم نمی نماید و صلۀ رحم مراعات نمی شود. خمس و زکات پرداخت نمی شود و یا به مصرف صحیح خود نمی رسد، بیگانگان و کافران و اهل باطل بر مسلمانان چیره می شوند و مسلمانان با خود باختگی در همۀ امور و در لباس و گفتار و کردار از آنان تقلید و پیروی می کنند و حدود الهی تعطیل می شود و ... .
و بسیاری از فجایع دیگر که با عبارات گوناگون در روایات پیشوایان ما ذکر شده است و

ب – حوادث پیش از ظهور
2 و3- «خروج سفیانی» و «فرورفتن سپاه سفیانی به زمین» :
از علاماتی که پیشوایان معصوم ما بر آن بسیار تأکید کرده و صریح و روشن بیان فرموده اند، خروج سفیانی است؛ «سفیانی» طبق پاره ای از روایات مردی اموی و از نسل یزید بن معاویة بن ابی سفیان و از پلید ترین مردم استف نامش «عثمان بن عنبسه» است و با خاندان نبوّت و امامت و شیعیان دشمنی ویژه ای دارد، سرخ چهره و کبود چشم و آبله رو و بد منظر و ستمگر و خیانتکار است، در شام (سابق که مشتمل بر دمشق و فلسطین واردن و حمص و قنسرین است) قیام و به سرعت پنج شهر را تصرف می کند، و با سپاهی بزرگ به سوی کوفه در عراق می آید و در شهرهای عراق و بویژه در نجف و کوفه جنایات بزرگی مرتکب می شود، و سپاهی دیگر به سوی مدینه در عربستان می فرستد، سپاه سفیانی در مدینه به قتل و غارت می پردازند و از آنجا به سوی مکه می روند، و سپاه سفیانی در بیابانی میان مدینه و مکه به فرمان خدای متعال به زمین فرو می روند؛ آنگاه امام قائم (ع) پس از جریاناتی از مکه به مدینه و از مدینه به سوی عراق و کوفه می آید، و سفیانی از عراق به شام و دمشق فرار می کند، و امام سپاهی را به تعقیب او روانه می فرماید که سرانجام او را در بیت المقدس هلاک کرده و سرش را جدا می سازند.

 

4- بنابر روایات ائمه (ع)، سید حسنی مردی از بزرگان شیعیان است که در ایران و از ناحیه «دیلم و قزوین» (کوهستانهای شمالی قزوین که یک قسمت آن دیلمان نام دارد) خروج و قیام می کند. مردی خداجو و بزرگوار است که ادّعای امامت و مهدویت نمی کند، و فقط مردم را به اسلام و روش ائمه معصومین (ع) دعوت می نماید، و کارش بالا می گیرد و پیروان بسیار پیدا می کند، و مطاع و رئیس است و مانند سلطان عادلی حکومت می کند، و هنگامی که با سپاهیان و یاران خود در کوفه است به او خبر می دهند که امام قائم (ع) با یاران و پیروان خود به نواحی کوفه آمده است، سید حسنی با لشکریان خود با امام (ع) ملاقات می کند؛ امام صادق(ع) فرموده اند که سید حسنی امام را می شناسد اما برای آنکه به یاران و پیروان خود امامت و فضایل امام را ثابت کند آشنائی خود را آشکار نمی سازد، و از امام می خواهد که دلائل امامت را ارائه دهد، وامام (ع) ارائه می فرماید و معجزاتی آشکار می فرماید، و سید حسنی با امام بیعت می کند و پیروان او نیز با امام بیعت می کنند، بجر گروهی حدود چهار هزار نفر که نمی پذیرند و به امام (ع) نسبت سحر و جادوگری می دهند، و امام (ع) پس از سه روز موعظه و نصیحت، چون می پذیرند و ایمان نمی آورند، دستور قتل آنها را صادر می فرمایند و همۀ آنان به فرمان امام کشته می شوند.

 

5- «ندای آسمانی»:
یکی دیگر از علامات مشهور، ندای آسمانی است و آن چنان است که پس از ظهور امام غائب در مکّه، بانگی بسیار مهیب و رسا از آسمان شنیده می شود که امام را با اسم و نسب به همگان معرفی می کند، و این ندا از آیات الهی است؛ در این ندا به مردم توصیه می شود که با امام بیعت کنید تا هدایت یابید و مخالفت حکم او را ننمایید که گمراه می شوید.
و ندای دیگری قبل از ظهور صورت می گیرد که برای تثبیت حقانیت حضرت علی (ع) و شیعیان او خواهد بود.

 

 

 


6- «نزول عیسی مسیح (ع) و اقتدای او به حضرت مهدی (ع)» :
در پاره ای از روایات نزول عیسی مسیح (ع) از آسمان و اقتدای او در نماز به حضرت مهدی (ع) جزو اموری که همراه ظهور آن حضرت صورت می گیرد ذکر شده است . رسول گرامی اسلام (ص) به دختر خود فاطمه زهرا (س) فرمودند: «ومنّا والله الّذی لا اله الّا هو مهدی هذه الامّة الّذی یصلّی خلفه عیسی بن مریم» (و به خدائی که پروردگاری جز او نیست سوگند که مهدی این امت از ما است همانکه عیسی بن مریم پشت سر او نماز می خواند).

 

 

 

علائم و نشانه های دیگری نز در کتاب ها جمع آوری شده است؛ امّا آیا این علائم همه واقع می شوند یا ممکن است در آنها تغییراتی بوجود آید موضوعی است که در جای خود بررسی و مقرر شده و فرموده اند علائم بر دو قسم است: حتمی و غیر حتمی، و آنچه حتمی است واقع می شود.
در پاره¬ای روایات فرموده اند حتی حتمیّات هم ممکن است تغییر یابد، و آنچه تغییر پذیر نیست چیزهایی است که خدای متعال وعده فرموده و خداوند خلف وعده نمی فرماید: «انّ الله لایخلف المیعاد»
بدیهی است روایاتی که محتومات را نیز قابل تغییر می داند حالت انتظار را درجامعۀ شیعه قوی ترمی سازد تا همیشه منتظر باشند و خود را آماده سازند زیرا ممکن است علائم واقع نشده باشد ودر عین حال آن حضرت ظهور نماید.

 

 

 

پی نوشتها

به: روضۀ کافی، ص 36 – 42، و اثبات الهداة، ج7، ص 390 – 391، و بحار، ج 52، ص 254، و کفایة الموحدین، ج2، ص 844- 846، و منتهی الآمال، زندگی امام دوازدهم، ص 106 – 107، و بسیاری کتب دیگر که علائم و فتن راذکر کرده اند رجوع شود.
منتهی الآمال زندگی امام دوازدهم، ص 102-103، اثبات الهداة، ج7، ص 398 و 417، غیبت نعمانی باب 14، در علامات ظهور، از ص 247-283، غیبت طوسی، علامات ظهور، از ص 265 – 280، روضۀ کافی، ص 310، حدیث 483، بحار ، ج52، ص 186 و 237 – 239، و دیگر صفحات باب علامات ظهور از ص 181 الی 278، کفایة الموحدین، ج2، ص 841 – 842.
منتهی الآمال ، زندگی امام دوازدهم، ص 104 – 103، بحار، ج53، ص 15 -16، کفایة الموحدین، ج2، ص 842 – 843.
منتهی الآمال ، زندگی امام دوازدهم، ص 102، غیبت شیخ طوسی، ص 274، اثبات الهداة، ج7، ص 424، غیت نعمانی، ص 257، حدیث 14 و 15 و نیز در دیگر روایات باب 14 این کتاب، کفایة الموحدین، ج2، ص 740، روضۀ کافی، ص 209 – 210، و ص 310، حدیث 483، بحارالانوار، 52 در بسیار روایات صفحات 181 – 278.
اثبات الهداة، ج7، ص 399
اثبات الهداة، ج7، ص 14
اثبات الهداة، ج7، ص 431
بحارالانوار، ج52، ص 279و 283و 305 – 308 و 310 و 311و 340 و 346و 352و 354و 360و 361و 364و 367و 368و 378 و ج 53، ص 12 ، اکمال الدین ، ج2، ص 367 و 368، کشف الغمه، ج3، ص 360 – 363 و 365، ارشاد مفید، ص 341 – 344، غیبت نعمانی، ص 231 و 233 و 234 و 238 و 243 و 281 – 282، غیبت شیخ طوسی، ص 280 – 286، منتخب الاثر، ص 482.

 

 

 

 


شعر ها و سروده هایی در مورد حضرت مهدی(عج)
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳   کلمات کلیدی: حضرت مهدی عج

لحظه های عشق

 
ای خوشا یک دل، دل لبریز عشق 
لحظه های سبز و عطر آمیز عشق
 
ای خوشا عشق و خوشا دلدادگی 
ای خوشا با عشق خوبان زندگی
 
ما که دلهامان لبالب از خداست 
جانمان سرچشمه مهر و صفاست

ما که چون آیینه سبز و ساده ایم 


دل به سودای محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) داده ا یم
 
آفتاب معرفت نور یقین 
لطف یزدان رحمةٌ للعالمین
 
آخرین پیغام از سوی خدا 
ترجمان عشق معنای صفا
 
او تمنّای دل تنهای ماست 
دردهای غربت ما را دواست


 
ما که از عشق علی علیه السلام دم می زنیم 
پشت و پا بر هر دو عالم می زنیم
 
با علی در سوز و ساز دیگریم 
زآتش سوزان عشقش، پرپریم

شورش دلهای ما، عشق علی است 
ضامن فردای ما عشق علی است
 
سر سپار راه مولاییم ما 
سر به سر شوق و تولاّییم ما
 
عشق زهرا (علیها السلام) آتشی در جان ماست 
شعله سوزنده پنهان ماست

کیست زهرا علیها السلام؟ نو گل باغ بهشت 
قصه زیبای سرخ سرنوشت

چشمه خورشید رخشان، فا طمه علیها السلام 
کوثر تقوی و ایمان فا طمه (علیها السلام)

از غمی همواره در تاب و تبیم 
همنوای ناله های زینبیم (علیها السلام)

کیست زینب (علیها السلام)؟ باور آیینه ها 
وارث گلهای سرخ کربلا
 
قهرمان قصه های آرزو 
اعتبار و افتخار و آبرو

باز هم مائیم و داغ کربلا 
داغ و درد لاله های نینوا

باز ما و لحظه های انتظار 
انتظار مردی از نسل بهار

مهد ی (علیه السلام) زهرا (علیها السلام) امام 
آخرین مهدی موعود (علیه السلام) پرچم دار دین

از تبار آسمان و آفتاب 
یادگار نسل پاک انقلاب

آخرین فریاد سرخ روزگار 
فصل پایان حدیث انتظار

دوستی با آل طاها عاشقیست 
با شقایق های زهر ا (علیها السلام) عاشقی ست

آل طاها رمز«یاء» ورمز«سین» 
واژهایسرخ قرآن مبین
 
آفتاب آسمانِ باورند 
راه سرخ عشق را روشنگرند

عشق،سرفصل کرامات خداست 
عشق مارارهبر است ورهنما است

عشق جان را قوّت بال وپراست 
دل به دست عشق دادن،خوشتر است


 
مولود نورانی

 
زبام عرش میآید اشارتهای پنهانی 
تمام لحظه ها پر میشود از عطر عرفانی

صدای عشق میآید از آنسوی نهایتها 
معطر میشود عالم از این آوای سبحانی

نوای سبز توحید است تا هفت آسمان جاری 
نوای آشنای نغمه های سبز قرآنی

به سمت نور میخواند کسی دلهای شیدا را 
به بزم عشق میخواند کسی ما را به مهمانی

کسی از جنس گلها از تبار آبی دریا 
ودست مهربانش چاره درد و پریشانی

 

کسی وامی کند دروازه های روشنایی را 
که تا پایان بگیرد قصه شبهای ظلمانی

زلبخندش شکوفا میشود باغ گل نرگس 
زلبخندی زلال و روشن و شفاف و روحانی

حضورش نورمیبخشد تمام بزم هستی را 
زنورش میشود هر جای این عالم چراغانی

سرود عشق میخواند فلک از شوق دیدارش 
سرود مهرمیخواند دل، این دریای توفانی

گل فریاد میروید زحجم خاک از شوقش 
به پایان میرسد چشم انتظاری های طولانی

بساط شادمانیها مهیّا گشته در هر جا 
رسیده فصل گلها، فصل زیبای گل افشانی

نصیب عاشقان از فیض دیدار گل رویش 
نگاهی آفتابی، دیدهای از شوق، بارانی

چراغ روشنی باید شبستان ولایت را 
ومیتابد به صحن عشق آن خورشید کنعانی
 
به زیرسایه سبزش جهان آسوده میماند 
گلستان میشود عالم از این مولود نورانی
 

 
فجر ماه

 
امشب زمین و آسمانها غرق نور است 
ذرات عالم را سراپا شوق و شور است

امشب تمام کهکشانها در خروشند 
زیبا رخان آسمانی نقره پوشند
 
بر طاقها رنگین کمان نور بستند 
از عرش تا دروازه های دور بستند

در بزم هستی شور وحالی جاودانه است 
آهنگ سبزیک سرود عاشقانه است

افلاکیان در انتظار یک ظهورند 
در اضطراب لحظه پاک حضورند

درهای رحمت را ملائک باز کردند 
مرغان عاشق، تا خدا پرواز کردند

هر ذره را در دل هزاران پیچ و تاب است 
شور و شرار و شعله های التهاب است

دریا، نوایی خوش زرقص موج دارد 
هر قطرهای در سر هوای اوج دارد

از بهر دیداری زمین در انتظار است 
هر دیده در راه است و هر دل بیقرار است

بانگ طرب خیزد زخاک لاله زاران 
هر لاله میخواند سرود نوبهاران

لبخند نرگس صد هزاران راز دارد 
بوی وصال و شور یک اعجاز دارد

از خاک میجوشد زلال زندگانی 
بر پاست در افلاک بزم شادمانی

گلهای عشق ومهروایمان فرش راه است 
آری! جهان در انتظار فجر ماه است

ماهی درخشان بر جبین عالم پاک 
تاج سر، هستی، نگین عرش و افلاک

عطرگل روی محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را نشان است 
دین خدا را همچو گنجی شایگان است

او ارمغان بینظیر ملک هستی است 
اسطوره عدل و نشان حق پرستی است

او آیه ای زآیات پاک ذوالجلال است 
دریای عشق و مظهر عدل و کمال است

گنجینه اسرار حق، فجر رهاییست 
آیینه انوار پاک کبریاییست

او برفرازد پرچم عدل خدا را 
احیا کند آیین پاک مصط فی (صلی الله علیه وآله وسلم) را

ماهی فروزان از زلال نور سرمد 
منجی عالم، قائم آل مح مد (صلی الله علیه وآله وسلم)

میآید و با او طلوعی جاودانیست 
پایان ظلمتها و فصل شادمانیست

تضمین غزلی از مولانا

 
دوباره مژده های گل


جان زخود رمیده را، مژده یار میرسد 
بر دل و جان عاشقان صبر و قرار میرسد

زمشرق سپیده آن، طلایه دار میرسد 
طلایه دار مشرقی، سپیده وار میرسد

«آب زنید راه را، زان که نگارمیرسد 
مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد»

رسید مژده سحر، شبان انتظار را 
شکست خنده های گل سکوت شام تار را

سرود لاله میبرد زجان ما قرار را 
و جاودانه میکند شکوه روزگار را

«راه دهید یار را، آن مه ده چهار را 
کز رخ نور بخش او نور نثار میرسد»

گل ستاره میچکد زحجم سبز آسمان 
دوباره مژده های گل، دوباره بوی ارغوان

شکفته باغ آرزو، زخنده های ناگهان 
ترانه ساز میکند به شاخه مرغ نغمه خوان

«چاک شده است آسمان غلغله ایست در جهان 
عَنبر و مشک میدمد، سنجق یار میرسد»

تا دل سبز آسمان، بانگ و ترانه میرود 
سرود عاشقانه مان به هر کرانه میرود

بنفشه سوی نسترن، چه عاشقانه میرود! 
خزان باغ لاله ها زیادمان نمیرود

«تیر روانه میرود، سوی نشانه میرود 
ما چه نشسته ایم پس، شه زشکار میرسد»

عطر نسیم صبحدم زباغ و داغ میرسد 
زکوی یار مرهمی به درد و داغ میرسد

نوبت غصّه میرود، گاه فراغ میرسد 
تیرگی شبانه را طرفه ایاغ میرسد

«رونق باغ میرسد،چشم وچراغ میرسد 
غم به کناره میرود،مه به کنار میرسد»

باده خوشگوار را، باغ به جام میکند 
لاله که باده میکشد، عیش مدام میکند

زیر و زبر زمانه را به یک پیام میکند 
حجت خویش را به ما باز تمام میکند

«باغ سلام میکند، سرو قیام میکند 
سبزه پیاده میرود، غنچه سوار میرسد»

زجام نور، لاله ها دوباره آب میخورند 
فصل گل است و عاشقان، باده ناب میخورند

باده ناب ناب را چه بی حساب میخورند 
به شور و شوق روی گل، مست وخراب میخورند

«خلوتیان آسمان تا چه شراب میخورند 
روح خراب و مست شد، عقل خمار میرسد»

به گل نشسته ناگهان، نهال آرزویما 
پر از شراب نور شد، سبوی ما سبوی ما

به سر رسید عاقبت تمام های و هوی ما 
ز راه عشق میرسد نگار مشک بوی ما

«چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما 
زان که زگفت وگوی ما،گرد و غبارمیرسد»


 
آغاز بهار


تا پنجره های روبه خورشید 
جاریست زلال روشنایی
 
بر دامن خاک گل بریزد 
دستی ز نهایت خدایی

لبخند ستاره ترجمانیست 
از شادی و شورو همزبانی
 
درکوچه سبز خلوت دل 
جاریست نوای آسمانی
 
عشق است که بیبهانه اینجاست 
همسایه بی قرار دل ها

شوق است که میچکد زدیده 
از مطلع آفتاب طاها

عطر نفس مسیح مریم 
جاریست به باور زمانه
 
از بارش گل از آسمانها 
گل کرده بهار، عاشقانه

هستی به ترنّمی دوباره است 
غوغای قیامت است برپا
 


گل آمده مقدمش مبارک 
گل آمده از بهشت گلها

آغاز بهار روی مهدی (علیه السلام) 
پایان همیشه خزان است

پایان غم است و نامرادی 
آغاز دوباره جهان است
 

 بانگ شادمانی

 
هان به پاخیزید و بانگ شادمانی سر کنید! 
از زلال اشک شوقی دیده ها را تر کنید
 
آیه های نور می بارد زحجم آسمان 
یک نظر کافیست تابر گنبد اخضر کنید
 
تشنگان! ای راهیان راه سبز انتظار 
جرعه های نور در پیمانه و ساغر کنید

عاشقان،چشم انتظاران!فصل فصل عاشقیست 
خنده را مهمان دل های زغم پرپر کنید

از فراسوی زمان ها میرسد پیغام عشق 
گوش براین نغمه های سبز جانپرور کنید

آفتابی روشن از گلدسته ها سر میزند 
سینه را آیینه از نور جهان گستر کنید

غنچه میجوشد زباغ ولاله میخندد به دشت 
حال گیتی شددگرگون،حال خوددیگرکنید

کهکشان شد گلفشان و آسمان شد گل نشان 
دیده را روشن زروی ماه روشنگر کنید

نوبت پرواز آمد، لحظه شادی رسید 
آسمان را عاشقان لبریز بال و پر کنید

مژده میآرد صبا از خاک پاک کوی دوست 
جان، معطر از شمیم روی آن دلبر کنید

یار میآید سرودی تازه میباید سرود 
واژه های عشق را آویزه دفتر کنید

ازحضورش ذره ذره خاک،گلشن میشود 
ارمغانش دسته دسته لاله احمر کنید

میوزدازگلشن سبزمحمد (صلی الله علیه وآله وسلم) بوی عشق 
مطلع صبح ظهور عشق را باور کنید

«نسترن» چشم انتظاران وصالش را بگو 
هان به پا خیزید وبانگ شادمانی سرکنید!


 

فجر شکوفان

 
عطر اهورایی عشق پیچیده در جان هستی 
لبریز نور خداییست باغ گل افشان هستی
 
جاریست درلحظه هامان بوی زلال رهایی 
سرشارعطر قیام است،روح پریشان هستی
 
زیباترین لاله آمد،ازباغ سبزمحمد (صلی الله علیه وآله وسلم) 
تا سبز گردد به نامش، باغ بهاران هستی
 
آمد که ما را بشارت از آب و آیینه باشد 
این روشنای خدایی، این سرّ پنهان هستی
 
سبز است در آرزویش هر لحظه باور ما 
بر عاشقانش مبارک، فجر شکوفان هستی


 
مژده دوباره

 
تو آمدی که سر آید شبان یلدایی 
سپیده سرزند از مشرق اهورایی
 
تو آمدی که بر وید گل وبهار شود 
بهار سبز و شکوفا، در اوج زیبایی
 
تو آمدیکه به پایان بری غم ما را 
تو ای شکوفه گلزار عدل مولایی!
 
گل ستاره ببارد از آسمان بلند 
به سررسد غم و اندوه و ناشکیبایی

غم زمانه به لطف شما شفا گیرد 
تو آمدی گره از کار بسته بگشایی

زلال رحمت حق رادوباره مژده دهی 
دوباره چاره شوددرد و داغ تنهایی
 

 
عطر حضور

 
عطر دلارای خدا آمد، خوش آمد! 
بوی محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) از فضا آمد، خوش آمد!

عطر گل نرگس گرفته کوچه ها را 
آن آشنا با کوچه ها آمد، خوش آمد!

همراه با لبخند گلهای شقایق 
گلبانگ تکبیر و دعا آمد، خوش آمد!
 
تفسیر آیات زلال زندگانی 
تعبیر آیات صفا آمد، خوش آمد!

از خلوت آیینه های باور عشق 
آزاد و سرشار و رها آمد، خوش آمد!

نوری ز شرق آسمان آبی عشق 
از جاده های آشنا آمد، خوش آمد!

خورشید رویش از کجا تابید ای دل؟! 
عطر حضورش از کجا آمد؟ خوش آمد!
 
نور زلال چشمه های سبز کوثر 
آیینه دارمصطفی (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد،خوش آمد!

دریای ایمان، گنج اسرار ولایت 
گنجینه ارض و سما آمد، خوش آمد!

آیینه ذات جمال کبریایی 
آیینه ایزد نما آمد، خوش آمد!

آن یادگار بینظیر آفرینش 
گنج نهان ما سوا آمد، خوش آمد!

از یمن میلادش زاوج آسمانها 
آوای سبز ربنا آمد، خوش آمد!

بوی شقایق میدهد دلهای عاشق 
مهدی (علیه السلام) گل باغ ولا آمد،خوش آمد!

زیباترین آلاله گلزار زهرا (علیها السلام) 
عطر پیام کربلا آمد، خوش آمد!

دانی که آمد؟ سرپناه دردمندان 
غمهای غربت را دوا آمد، خوش آمد!
 
درد غریبی سوخت از غم خاطر ما 
آن یار با درد آشنا آمد، خوش آمد!

گر مشکلی افتاد گوما را غمینیست 
آن رهبر و مشکل گشا آمد، خوش آمد!

خورشید سرزد از بلند آسمانها 
خورشید بزم کبریا آمد، خوش آمد!

شیرازه بنددفترعشق است مهدی (علیه السلام) 
دُردانه آل عبا آمد، خوش آمد!

فردا نماز عشق و غوغای قیامت 
فردایمان را مقتدا آمد، خوش آمد!

عطر ظهورش مینوازد جان ما را 
ای عاشقان! مولای ما آمد، خوش آمد!


 
عطر سبز قیام تو

 
تو آمدی که زمان با تو جاودانه شود 
زنقش نام تو عالم، نگارخانه شود

زشوق عطرحضورت جهان سراسرمست 
زفجر روی تو روشن دل زمانه شود

زنور صبح جمال تو، ای طلیعه مهر! 
تمام وسعت شب، شعر عارفانه شود

شفق به راه تو، آیینه ظفر بندد 
فلق زمهر تو سر مست و شادمانه شود

بهار را به درختان باغ مژده دهی 
که تا سراسر این باغ پر جوانه شود

به دست مهر تو درهای بسته باز شوند 
به تیغ قهر تو، قلب ستم نشانه شود

زعطر سبز قیام تو ای گل خورشید! 
به کوچه کوچه دل، زندگی روانه شود
 
سرود عشق برآید زذره ذره خاک 
جهان لبا لب گلبانگ عاشقانه شود

چنان به جلوه درآیی که اززمین وزمان 
خروش و هلهله تا عرش بیکرانه شود

و خواب شب زدگان را چنان بر آشوبی 
که نقش ظلم و نشان ستم، فسانه شود


 
فضای دیده پر از اشک شوق دیدارت 
هوای سینه پر از نغمه و ترانه شود
 
برای رفع غم ما، کسی ظهور کند 
شکست فاصله ها را، کسی بهانه شود
 

 
سایه مهر

 
از افق نور شادی دمیده 
نوبت شادمانی رسیده
 
خنده میبارد از آسمانها 
از طلوع زلال سپیده

گل به رقص آمده شادمانه 
زدلهای ما پرکشیده

عطر لبخندگل گشته جاری 
اشک شوقیزمژگان چکیده

آمدی ای بهار دل ما! 
آرزوی دل و نور دیده

مقدمت گلفشان گلفشان باد! 
سایه مهر تو جاودان باد!

با تو سرشار عطر خداییم 
باره سبز تو آشناییم

با تو ای یارما، یاورما! 
همنوا، همنوا، همنواییم

با تو ای مژده آسمانی! 
شادمانیم و از غم رهاییم

غرق شادیدل عاشق ماست 
سر به سر شوروشوق ونواییم

بر قدوم توگل میفشانیم 
یاوران تو همواره ماییم

آیه روشن باور ما! 
سایه ات جاودان بر سر ما


 
فرصت تماشا

 
آمد و گل افشان کرد، باغ باور ما را 
بر دودیده بنشانید، این بهار زیبا را

آشناتر از خورشید، در شبان ما تابید 
مژده داد پایانِ رنج شام یلدارا

باصفاتر از شبنم، بیریاتر از مهتاب 
آمد و قرار آورد، جان نا شکیبا را

از دیار آبیها،شهر روشناییها 
جرعه بقا آورد، تشنگان شیدا را

دست مهربانش را،سایه ساردلهاکرد 
چاره کرد غم های بی کرانِ دلها را

از نگاه اوخواندم، رمزوراز پنهانی 
در نگاه او دیدم، معجز مسیحا را

در صفای چشمانِ از ستاره سرشارش 
میتوان تلاوت کرد، آیه آیه دریا را

صبح روی زیبایش، خنده شکوفایش 
مرهم پریشانیست، خستگان تنها را

لحظه لحظه دیدارش،فرصتی تماشاییست 
عاشقانه دریابید! فرصت تماشا را

رمز یک معما بودمطلع درخشانش 
جز خدا نمیداند، رمز این معما را


 جرعه جرعه عاطفه

 
آمد، چه ساده، سبز، صمیمانه! 
با او بهار و آینه معنا شد

در باغ جان زشوق تماشایش 
شور و نشاط و غلغله بر پاشد

از انتهای فاصله ها آمد 
از کوچه های خلوت رؤیایی

از سمت باغ، باغ شقایق ها 
از سرزمین عشق و شکوفایی

درها به سمت آینه ها واشد 
بوی گل و ستاره و سیب آمد

همراه با نسیم سحرگاهی 
آوای یاس های نجیب آمد

آمد که آفتاب نگاهش را 
بر لحظه های خسته بتاباند

آمد که داغ تشنگی ما را 
با جرعه جرعه عاطفه بنشاند

آمد که شوق لحظه دیدارش 
از آسمان دیده، فرو ریزد

دل را به نور و آینه پیوندد 
جان را به عطرعشق در آمیزد

از شرق آسمانیِچشمانش 
سر زد بهار و فصل تماشا شد

عطرش به باغ باور ما پیچید 
دلتنگی همیشه مداوا شد


 

عطر گل

 
از یاد تو باغ باورم، رنگین است 
شعرم به بهانه تو عطر آگین است

در تاب وتبم زعشق، خودمیدانی 
چشمم به گل ستاره ها آذین است

در جان زحضور سبزتوغوغاییاست 
در جان و دلم عطر گل نسرین است

در کوچه باورم ز عطر نفست 
همواره روان نسیم فروردین است

همسایه جاودانه مهتابم 
سهم دل عاشقم زهستی، این است

تا یاد توجاودانه درمن جاریاست 
از شوق تو دامنم پراز پروین است


 
جاری سبز

 
جاری سبز نگاه تو و توفانی سبز 
ترجمانی ست زاندیشه و ایمانی سبز

عطردستان تو، عطر نفس باغچه هاست 
از نفسهای توجاریست بهارانی سبز

روشن ازنور نگاه تو،دل عاشق ماست 
آیه در آیه نگاه تو، گلستانی سبز

ای زلال نفست زمزمه بیداری 
این تویی راه مرا آینه گردانی سبز

تشنه سوخته جانم;زکرامت بنشان 
عطش جان مرا با نمِ بارانی سبز


 
سمت باغ آینه

 
پیغام سبز باد صبا آمد 
آن دل که رفته بود، به ما آمد

بوی ستاره در همه جا پیچید 
تا مژده نسیم صبا آمد

آن ترجمان مهر و وفاداری 
مثل نسیم، سبزورها آمد

مرز هزار فاصله را طی کرد 
تا شهر سرخ حادثه ها آمد

عطرش به قلب پنجره ها پیچید 
با او به باغ سینه صفا آمد

از بی نشانه های خدا کوچید 
بنگر که از کجا به کجا آمد!
 
شاید زسمت باغ صنوبرها 
شاید زسمت کرب و بلا آمد
 
از روشن سپیده خبر آورد 
فارغ زهرچه چون وچرا آمد
 
باغ خیال باور ما،گل کرد 
از سمت باغ آیینه تا آمد
 
آمیزه صداقت وبیداری 
آیینه حضور خدا آمد
 

 
نغمه ظهور

 
فصل رویش گلهاست، فصل سبز باران است 
از نوازش خورشید کوچه ها چراغان است

بر لب شقایق ها، شعر زندگی جاری است 
در دل صنوبرها، جوش سبز توفان است

در نگاه آیینه، هر چه هست زیبایی ست 
در کمال زیبایی، هر چه دیده حیران است

مژده شکوفایی می رسد دل ما را 
مژده ها ترا ای دل! نوبت بهاران است
 
از نهایتِ آبی عطر لاله می بارد 
جاری دل صحرا، عطر لاله زاران است

اشک شوق میجوشد، بویعشق می آید 
کو دلی که از غم ها خسته و پریشان است؟

شام غم به سر آمد، مژده سحر آمد 
درد غربت ما را، این بهانه درمان است

بهر شادمانی ها، دست عشق در کار است 
در پناه عشق آری، کار ما به سامان است

عید سبز میلاد است، چشم عاشقان روشن 
خانه خانه گلباران، آسمان گل افشان است

قاصدی زنور آمد، نغمه ظهور آمد 
نغمه ظهور او، او که مژده جان است

از قبیله خورشید، از سلاله عشق است 
از تبار آیینه، از نژاد باران است

این طلوع زیبا را، عاشقانه باور کن! 
فصل باورعشق است،فصل سبزایمان است


 
آیه های روشن

 
جرعه نوش چشم مستت، آفتاب 
از نگاهت هر دعایی مستجاب

بوی باران، بوی باران میدهی 
مژده سبز بهاران میدهی

با تو دل آیینه کاری میشود 
مهربانی، باز جاری میشود

گل، گلِ روی ترا بو میکند 
شیوه چشم تو جادو میکند

در هوایت بیقرارم، بیقرار 
با تو سرشارم زعطر نوبهار

میبری با خود مرا تا دورها 
تا زلال روشنی از نورها

عطر پیغام سحر میآوری 
از گل و آیینه حتی، بهتری!

شب چراغان نگاه روشنت 
بوی گل دارد، گل پیراهنت

تو زلالی مثل دریاهای دور 
مثل آبیها، پر از عطر حضور

مژده داری از بهارانی که نیست 
از نماز سبز بارانی که نیست

با تو بوی عشق دارد سینه ام 
با تو لبریز گل و آیینه ام

صبح از چشم تو سربر میزند 
در هوایت باز دل پر میزند

ای زلال روشن و مهتابیام! 
آسمان تا همیشه آبیام!

چشمهایت آیه های روشن است 
چاره دلواپسیهای من است

ای تمام باورم از انتظار! 
تشنه کام لحظه ای بر من بیار


 
عطر ظهور

 
از جاده های سبز آدینه 
مردی زنسل نور میآید

با کوله باری از صفا لبریز 
از جاده های دور میآید

میآیداز شهر شقایق ها 
مردی که بوی کربلا دارد

از آسمان روشن چشمش 
بارانی از آیینه میبارد

میآید از شهر خدا، مردی 
مثل گل خورشید، نورانی
 
از نور رویش میشود روشن 
شبهای بیپایان ظلمانی
 
با ذوالفقار عدل میآید 
تا هر چه ظلمت را براندازد


 
تاپرچم سبزمحمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را 
بر بام آزادی برافرازد
 
از بوی گل پر میشود هر جا 
یک روز زیبای خدا، آری!
 
در کوچه های انتظار ما 
عطر ظهورش میشود جاری
 
او از تبار آبی دریاست 
ما عاشق دریا و بارانیم
 
تا مژده صبح ظهور او 
در انتظاری سبز میمانیم


 
اگر دوباره


به پیشواز تو میآید، دل شکسته تنهایم 
هوای روی ترا دارم، بهار سبز شکوفایم!

به سمت آینه وا کردم، دری برای تماشایت 
دری به قبله آیینه، برای هر چه تماشایم

دل هوایی من اینک، به شوق روی توبیتاب است 
بیا برای مداوای دل هوایی شیدایم

تمام هستی من با تو، دوباره عطر خدا دارد 
رسیده تا به فلک امروز، طنین دلکش آوایم

به بام باور من روزی، اگر دوباره بیفروزی 
ظهور صبح درخشانی، به شام تیره یلدایم
دور از تو

 
بی قرار درد غربت، گوشه ای تنها نشستم 
ای تمام باور من! از غم رویت شکستم
 
ز انتظارت بر لب آمد جان از غم خسته من 
کی به پایان میرسد این غصّه پیوسته من؟


 
رفته از دل صبر و تابم دور از رخسار ماهت 
مینشینم تا همیشه ای امید من به راهت!

من غریبی دردمندم بی تو ای آرام جانم! 
چارهای کو بر غم و بر ماتم و درد نهانم؟
 
ای نگاه مهربانت چاره ساز دردهایم! 
بی تو درمانی ندارد این غم بی انتهایم

بیقرار لحظه های دیر پای انتظارم 
میرسی آیا به فریادم؟ گل باغ بهارم!


 شوق تماشا

 
باغم سودای تو، روز و شب ما خوش است 
روز و شب ما دراین آتش سودا خوش است
 
قصه شبهایما، قصه دلدادگیست 
بهر تسلای دل، یاد تو ما را خوش است
 
سبزتر از باغ گل، سرخ تر از لاله ای 
دیده مشتاق را، منظر زیبا خوش است
 
در تب وتاب است دل،مست وخراب است دل 
مست بلادیده را،مهرتوتنهاخوش است
 
بی خبر از دل شدیم، از همه غافل شدیم 
بی خبر از خویش را، ذوق تمنا خوش است


 
گرچه به آتش دریم، سوخته بال و پریم 
سوختگان ترا، شعله سراپا خوش است
 
مژده دیدار ده، جانِ زخود رفته را 
دیدن روی تو ای قبله دلها! خوش است
 
میبرد از دست دل، شوق تماشا مرا 
دیده به یاد تو با شوق تماشا خوش است

فارغم از این و آن، تا به تو رو میکنم 
برسرکوی توام، منزل ومأوا خوش است

سیر گلستان عشق میکنم و سر خوشم 
روی به هر سوکنم، خاطرم آنجا خوش است

قطره دریاییام، مست و تماشاییام 
قطره سر مست را، دامن دریا خوش است
 
بود و نبودم تویی،شعروسرودم تویی 
لطف وعطای تو ام،توشه فرداخوش است
 

 


قسم به عشق دلم تنگ است!بیا وچاره کن این غم را 
بیا بیا که حضورت را، به اشک شوق پذیرایم

اسیر غصه و غم ماندم، هزار بار ترا خواندم 
خدا کند که بیایی تو، تو ای تمام تمنّایم!

زمان بی تو نشستن ها، به انتظار تو ماندنها 
کسی ندیده که خاموشم، کسی نگفته شکیبایم

تو راز خلوت رؤیایی، تو صبح روشن فردایی 
تو روح آبی دریایی، منم که عاشق دریایم

هلال ماه خبر داده است، ز شهر فاصله میآیی 
زشهر فاصله میآیی، تو ای غزال غزل هایم

دوباره زمزمه هاییسبز، زبان ذهن مرا وا کرد 
به گوش پنجره پیچیده است، سرود خلوت رؤیایم

قسم به حرمت بیداری، به حق عشق و وفاداری 
جوانه میزند از شادی، دوبال سبز تولاّیم
 
نسیم خوش خبری آمد، پیام سبز ترا آورد 
برای باور دیدارت، به سمت پنجره میآیم
 

 
دست مهر

 
بتاب ای چشمه خورشید رخشان! 
تو ای آیینه ذات خدایی!
 
بیا ای چشمه سار مهربانی! 
ببر ما را به شهر روشنایی

ترا ای آشنا در انتظاریم 
به عطر روشنی مهمانمان کن
 
بیا ای آیه سبز معطر! 
به دست مهر، گل افشانمان کن

بیا ای آرزوی تا همیشه! 
دری بر خانه خورشید واکن


 
بیا فرزند زهرا (علیها السلام)، قائم عشق! 
بیا ما راز دست غم رها کن

بیا تا از نگاه مهربانت 
دل بی تاب ما، آرام گیرد
 
بیا تا از زلال چشم هایت 
شب ما روشنی را وام گیرد

زشرق آسمان آبی عشق 
بتاب ای آفتاب پاک و روشن!
 
بیا با ذو الفقار عدل مولا 
بساط ظلم را از ریشه بر کن