به سردی لبخند غروب...

عشق ، يعني لذت بردن از خوشبختي ديگران

بهار
ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢۸   کلمات کلیدی: عمومی ،انگلیسی با ترجمه ،شعر و قطعه ادبی

Still drunken of spring's shining meadows and the myriads of flowers,
we shut our eyes to the beauty and fell asleep

 

هنوز مست از تلالوی چمنزارهای بهاری و گل های بسیار

 

که چشمان خویش را بر زیبایی بستیم و احساس خفتن کردیم ...

 

 

و نسیان خاطرات سقوطمان را محو کرد و چشمهایمان را کور

 

روزها جانفرسای بودند ، آن هنگام که خزان سرزمین باد صبا را در آغوش کشید ، بر آسمان بوسه ی از شهوت زد...

 

 

ولی ما بسیار کم عطر یک بهار پژمرده را بخاطر آوردیم و دست نوازش تابستان بسان شمعی در باد محو شد در حالیکه میراثی از طلا را رها می کرد ...

 

 

 

...and still we slumbered - dreamless and forlorn...

 

و هنوز ما در خوابی سبک بودیم – بی رویا و سرگردان - ...

 

 

 

 

 

 

and those will feel no mourning as fall
grands them a farewell kiss in the orchid-fileds
because their gardens will gleam everlasting...

و آنها دیگر احساس ماتمی ندارند که سقوطی باشکوه در زمین های ارغوانی بوسه وداع را بر آنان زد ، زانرو که باغ هاشان تا همیشه خواهد درخشید ...

دلم میخواد روز به روز موفقیت و بهکامی روزافزونتونو ببینم.. گلم. 

 

 

But for the sleepless who perceive, a blossom's tearwill be a monument of those long faded summers
and bears the seed of a new spring…
اما برای خواب زدگانی که در می یابند ، اشک یک شکوفه یادگاری از آن تابستان های از میان رفته است و بذر یک بهار تازه را دربر دارد ...

 

But more seldom we remembered the perfume
of a long withered spring and summer's caress
faded like a candle in the wind, leaving a legacy of gold...
...and oblivion erased our memories of fall and blinded our eyes.
Overwhelming were the days, as autumn embraced
the land of zephyr kissed the sky with passion...