به سردی لبخند غروب...

عشق ، يعني لذت بردن از خوشبختي ديگران

عشق
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٩   کلمات کلیدی: عمومی ،دل نوشته ها ،شعر و قطعه ادبی

هر زمان که عشق به شما اشارتی کرد در پی او بشتابید،هر چند راه او سخت و ناهموار باشد

و هر زمان بال های عشق شما را در بر گرفت خود را به او سپارید،هر چند که تیغ

های پنهان در بال و پرش ممکن است شما را مجروح کند و هر زمان عشق با شما

سخن گوید او را باور کنید ،هر چند دعوت او رویاهای شما را چون باد مغرب در

هم کوبد و باغ شما را خزان کند زیرا عشق چنان که شما را تاج بر سر می نهد به

صلیب  نیز می کشد و چنان که شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس می

کند و چنان که تا بلندای درخت وجودتان بالا می رود و ظریفترین شاخه های شما

را که در افتاب می رقصند نوازش می کند ،همچنین تا عمیق ترین ریشه های شما

پائین میرود و انها را که به زمین چسبیده اند تکان می دهد عشق شما را مثل خوشه

های گندم ذسته می کند انگاه شما را به خرمن کوب از پرده خوشه به بیرون می

اورد و سپس به غربال باد دانه را از کاه میرهاند و به گردش اسیاب می سپارد تا

ارد سپید از ان بیرون اید سپس شما را خمیر میکند تا نرم و انعطاف پذیر شوید ،

وبعد از ان شما را به اتش مقدس می نهد تا برای ضیافت مقدس خداوند نان مقدس

شوید،عشق با شما چنین رفتاری می کند تا به اسرار قلب خود معرفت یابید و بدین

معرفت با قلب زندگی معرفت کنید و جزئی از ان شوید .و اما اگر از ترس و بلا

ازمون ،تنها طالب ارامش و لذت های عشق باشید ،خوش تر انکه عریانی خود

بپوشانید و از دم تیغ خرمن کوب عشق بگریزید ،به دنیائی که از گردش فصلها در

ان نشانی نیست جایی که شما می خندید از تمامی خنده خود را بر لب نمی اورید و

می گریید اما تمامی اشکهای خود را فرو  نمی ریزید ،عشق هدیه ای نمی دهد مگر

از گوهر ذات خویش هدیه ای نمی پذیرد مگر از گوهر ذات خویش.عشق نه مالک

هست نه محلوک، زیرا عشق برای عشق کافی هست وقتی که عاشق می شوید

مگویید (خداوند در قلب من هست )بلکه بگویید (من در قلب خدا جای دارم)و گمان

مکنید که زمان عشق بر دست شماست بلکه این عشق هست که شما را شایسته ببیند

حرکت شما را هدایت می کند عشق را هیچ ارزویی نیست مگر ان که به ذات

خویش در رسد

(از جبران خلیل جبران)