به سردی لبخند غروب...

عشق ، يعني لذت بردن از خوشبختي ديگران

خیال سبز
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٩   کلمات کلیدی: عمومی ،دل نوشته ها ،شعر و قطعه ادبی

آزاد و سبکبال در آسمان خیالم پرواز می کنم،تا نقش زیبایت را به خاطر بسپارم.
وقتی پرواز می کنم ...
رها می شوم،از بند بی قیدی ...
رها می شوم، از بند دنیا و زرق و برق آن ...
رها می شوم،از افکار شوم و بی منتها ...
رها می شوم، از بندهایی که به جسمم بسته می شوند

رها می شوم ، از بندهای نامرئی اش ...                                       
که مرا می شکنند ... که مرا از خود بی خود می کنند ...
پرواز من زمانیست که می نویسم ...
زمانی که قلم در انگشتانم جای می گیرد و من می نویسم ...
زمانی که قلم با حرکت لبانم در صفحه سفید تقویم م
 زمانی که قلم در انگشتانم جای می گیرد و من می نویسم ...
زمانی که قلم با حرکت لبانم در صفحه سفید تقویم می دود ...
زمانی که نگاهم به کلمه ها می نگرد و چشمانم تر می شود ...
زمانی که به تو می اندیشم و با تو سخن می گویم ...
آزاد و سبکبالم فارغ از هر بندی ...
پس بگذار بنویسم ، برای تو ...
بگذار رها باشم ، از بندهایی که مرا می ترسانند